
سؤالات تستی فصل 8 ، فارسی سوم
با توجه به شعر زیر به سؤالات 1و2 پاسخ دهید .
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما ای جوانان عَجَم ، جان من و جان شما
حلقه گرد من زنید ، ای پیکران آب و گِل آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
1- کدام توضیح ، غلط است ؟
1- چراغ لاله ُ یک ترکیب اضافی است 2- بیت اول تشبیه دارد
3- چون ، حرف اضافه است 4- خیابان در معنای اصلی خود به کار رفته است
2- همه ی توضیحات درست است به غیراز ...
1- حلقه گرد من زنید ( متحد شوید ) 2- ای پیکران آب و گل ( مجازآً ، ای انسان ها )
3- عجم ، در این جا به معنی غیر عرب است 4- آتش ، استعاره از ادب و فرهنگ ایرانی
3- کدام توضیح در مورد « ویکتور هوگو » غلط است ؟
1- از مشهور ترین شاعران قرن نوزدهم انگلیس 2- بینوایان ، از آثار اوست
3- از بزرگ ترین نویسندگان و ادبای اجتماعی جهان 4- وی طرفدار جدی اصلاحات اجتماعی بود
4- همه ی توضیحات در مورد « سنت اگزوپری » درست است مگر ...
1- نویسنده ی معروف فرانسوی 2- در جوانی به هوانوردی پرداخت
3- اثر معروف او « شازده کوچولو » است 4- در جنگ جهانی اول به خدمت ارتش در آمد.
5- کدام گزینه ، غلط املایی دارد ؟
1- پول خدمتگزار خوبی است 2- فیلی را بلعید و هزم کرد
3- دانه هر چند خُرد بوده باشد 4- آخرین قطره ی ذخیره شده را خورد
6- کدام کلمه با « وداع » هم خانواده است ؟
1- تودیع 2- استدعا 3- دعوت 4- ادّعا
7- کدام واژه ، فارسی است ؟
1- بوآ 2- پول 3- شکار 4- بانک
8- کدام یک تشبیه ندارد ؟
1- چراغ یقین 2- شوق آموختن 3- نور اندیشه 4- بهار عمر
9- با توجه به بیت « بیا تا برآریم دستی ز دل که فردا نتوان بر آورد ز گِل » کدام گزینه غلط است ؟
1- دست از دل بر آوردن ، کنایه از : از سر صدق به راز و نیاز پرداختن
2- منظور از فردا روز قیامت است 3- بیت از گلستان سعدی انتخاب شده است
4- گِل : ( مجازاً ) به معنای گور و قبر
10- از داستان هایی که تا کنون خوانده اید کدام یک « رُمان » است ؟
1- شازده کوچولو 2- کژال 3- مرخصی 4- جوانه و سنگ
11- کدام ویژگی از ویژگی های رمان نیست ؟
1- شرح مفصّل حوادث و زندگی شخصیت ها 2- طولانی بودن داستان
3- تنوع فضا ، مکان و زمان 4- شخصیت های داستان اندک است
12- « شازده کوچولو » کتابی است ...
1- خیال انگیز و زیبا 2- عواطف بشری در آن به ساده ترین شکل تجزیه و تحلیل شده است
3- در این کتاب افرادی که بر اثر غوطه ور شدن در علایق مادی و پول پرستی از سجایای انسانی به دور افتاده اند تحت نام آدم های بزرگ به باد مسخره گرفته شده است 4- همه ی موارد
13- گاهی در تلفظ جای دو حرف عوض می شود مثل « قفل » که « قلف » تلفظ می شود کدام گزینه مشابه چنین اشتباهی نیست ؟
1- تاکسی ( تاسکی ) 2- اجتماع ( اشتماع ) 3- فلاسک ( فلاکس ) 4- عکس ( عسک )
14- هم خانواده کدام کلمه ، غلط است ؟
1- سیّاره ( میسّر ) 2- وقار ( موقّر ) 3- مفتون ( فتنه ) 4- ماجرا ( جریان )
15- مفرد ِ « معارف » در کدام گزینه نیامده است ؟
1- مَعرِف 2- عرف 3- مَعرَف 4- معرفت
16- آرایه ی کدام عبارت درست نیست ؟
1- صدای نازک و عجیبی مرا از خواب بیدار کرد ( حس آمیزی )
2- وقتی که نخستین بار چشم شاهزاده به هواپیمای من افتاد ( چشم ، مجازاً نگاه )
3- برخی نادوست و برخی دوست دار ( تشخیص )
4- همواره دوستی خوب و یک دل داشته باشی ( کنایه از متحد و صمیمی )
17- کدام کلمه را می توان « مشتق » به حساب آورد ؟
1- چشمه 2- آسمان 3- پانصد 4- موسیقی
18- در کدام گزینه ، غلط املایی وجود دارد ؟
1- عزیمت 2- اوقات فراغت 3- پس از کمی تأمّل 4- آزرخش
19- کدام واژه فارسی است ؟ 1- میلیون 2- بانگ 3- المپیک 4- هورا
20- کدام توضیح ، غلط است ؟
1- در کلمه ی « نیاکان » حرف « ک » واج میانجی است
2- املای برگزار به صورت « برگذار » هم درست است
3- کلمه ی بیهودگی را می توان به صورت « بیهوده گی هم نوشت
4- رایگان در اصل راهگان بوده است .( آنچه در راه بجویند )
21- رابطه ی کدام زوج واژه با سایر گزینه ها متفاوت است ؟
1- روییدن ، رویش 2- ورزیدن ، ورزش 3- کوشیدن ، کشش 4- پرسیدن ، پرسش
22- مفهوم همه ی گزینه ها درست است جز گزینه ی ...
1- چشم داشتن : نیازمند بودن 2- دست بر آوردن : دعا کردن
3- کوتاه بودن دست : ناتوانی 4- مسئله مرگ و زندگی : بسیار مهم
23- شاعر در بیت زیر کدام مفهوم را مورد تأکید قرار می دهد ؟
« بیا تا برآریم دستی ز دل که نتوان بر آورد فردا ز گل »
1- غنیمت شمردن فرصت 2- اظهار نیاز به درگاه الهی
3- کمک کردن به نیازمندان 4- پرهیز از ناامیدی
الف ) 1و2 ب) 2و3 ج) 1و4 د) 2و4
24- متضاد کدام واژه صحیح نیست ؟
1- نفرت ( عشق ) 2- فقر ( ثروت ) 3- ناشکیب ( ناصبور) 4- غمناک ( شادمان )
25- کدام گزینه جزء تقسیم بندی داستان ها نیست ؟
1- رمان 2- تذکره 3- داستان کوتاه 4- داستانک
26- هر گاه درست زیر هر کلمه ، ترجمه ی آن را بیاوریم به آن .......................... می گویند .
1- ترجمه ی ساده و روان 2- ترجمه ی محتوایی 3- ترجمه ی تحت اللفظی 4- ترجمه ی کامل
27- کدام ترجمه ساده و روان است ؟
1- علی می بیند شما را در کلاس Ali sees you in the class
2- من می توانم فوتبال را خیلی خوب بازی کنم Ican play football very well
3- آنها رفتند به مدرسه دیروز they went to school yesterday
4- پدرم رفت به کتابخانه دیروزmy father went to the library yesterday
28- کدام ترجمه تحت اللفظی است و روان نیست ؟
1- المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلمون مِن لسانه و یده : مسلمان کسی است سالم ماند ( در امان باشند ) مسلمانان از زبانش و دستش
2 - اکبرُ العیب أن تَعیبَ ما فیک مِثلُهُ : بزرگ ترین عیب آن است که چیزی را که در خود داری ، بر دیگران عیب بشماری
3- أشَدّ الذنوب ِ ما استهان بِهِ صاحبُهُ : سخت ترین گناه ، آن که گناهکار آن را کوچک بشمارد
4- ما أکثر العبر و اقلّ الاعتبار : عبرت ها چقدر فراوانند و عبرت پذیران چه اندک !
29- معنای کدام واژه صحیح نیست ؟
1- بلعید : فرو برد 2- آوخ : آه ، افسوس 3- وقار : سبُکی 4- فراغت : آسودگی
30- همه ی گزینه ها مفهوم واژه ی « گذاشتن » است به جز ...
1- قرار دادن 2- وضع کردن 3- تعیین کردن 4- ادا کردن
31- متضاد کدام واژه ، غلط است ؟
1- متکبر ( متواضع) 2- فراق ( وصال ) 3- فقر ( تنگدستی ) 4- خُرد ( کلان )
32- از نظر نگارش استعمال کدام کلمه ، درست است ؟
1- بازرسین 2- دستورات 3- سفارشات 4- مسافرین
33- کدام کلمه مرکّب است ؟
1- گلستان 2- قلمستان 3- هنرستان 4- داد ستان
34- ساخت کدام گزینه متفاوت است ؟
1- سنگین 2- خشمگین 3- سهمگین 4- اندوهگین
35- کدام واژه ، پسوند ندارد ؟
1- نمکدان 2- سخندان 3- نیزار 4- گرمسیر
36- کدام واژه ، غلط معنی شده است ؟
1- تأمّل : فکر و اندیشه 2- مفتون : فتنه گر 3- فاش : آشکار 4- همتا : نظیر و مانند
37- با توجه به بیت « به لطفم بخوان و مران از درم / ندارد به جز آستانت سرم » کدام گزینه غلط است ؟
1- « م » در لطفم ، مفعول است ( مرا به لطف بخوان ) 2- « م» در درم ، مفعول است ( مرا از در مران )
3- سر بر آستان کسی داشتن یا نهادن ، کنایه از اطاعت و تعظیم کردن 4- « م » در سرم ، مفعول است
38- همه ی لغات درست معنی شده اند به جز :
1- اِنعام : نعمت دادن ، بخشیدن 2- خوکردن : عادت کردن ، انس گرفتن
3- ذلّت : خوار و ناتوان 4- آستان : درگاه
39- کدام توضیح ، غلط است ؟
1- بیا تا بر آریم دستی ز دل : بیا تا از دل دست بشوییم
2- که صورت نبندد دری دیگرم ( تصور نمی شود )
3- ز بد کردنم ، دست کوتاه دار ( مرا از خطا و بدی کردن باز دار ؛ دست کوتاه کردن کنایه از انجام ندادن کاری )
4- چراغ یقینم فرا راه دار ( در راه من قرار ده )
40- متضاد کدام کلمه ، غلط است ؟
1- لطف ( قهر ) 2- عاجز ( قادر ) 3- دخل ( خرج ) 4- عاقبت ( سرانجام )
فال حافظ
(1 ) شاه تهماسب اول ، روزی با انگشتری بسیار گرانبها بازی می کرد . ناگهان انگشتری از دست وی افتاد و هر چه جست و جو کردند ، نیافتند . سرانجام پادشاه به دیوان عارف شیراز ، فالی زد . این بیت مناسب حال آمد :
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
شاه بی اندازه شاد شد و از شگفتی دست های خود را روی زانوی خود زد . از قضا انگشتری که در چین قبا پنهان بود ، بیرون افتاد .
( 2 ) مگس خان افغان بر سر قبر خواجه حافظ رفت و خواست مقبره او را ویران کند ، جمعی او را ممانعت کردند و قرار بر تفأل از دیوان خواجه نهادند ، چون تفأل زدند این شعر نمودار شد :
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عِرض خود می بری و زحمت ما می داری
(3 ) نظام دستغیب شیرازی در سال 1039 در شیراز وفات یافت ، نعش او را به حافظیه بردند ، متولی مانع شد ، قرار بر این گذاردند که از دیوان حافظ تفأل کنند ، غزلی با مطلع زیر آمد :
رواق منظر چشم من آشیانه ی تست کرم نما و فرود آ که خانه ، خانه ی تست
(4 ) شاه عباس دوم صفوی چون برای تسخیر آذربایجان به تبریز رفت ، با دیوان خواجه حافظ فالی گرفت ، این بیت مناسب حال آمد :
عراق و فارس گرفتی به شعر خود حافظ بیا که نوبت بغداد و فتح تبریز است
(5 ) مرحوم شیخ محمد علی مدرس خیابانی صاحب کتاب نفیس « ریحانه الادب » نقل فرموده اند که : روزی در اندیشه ی این بودم که آیا حافظ مردی با ایمان و عابد و متشرع بوده است یا خیر ؟ فکر کردم که از خود او فال بگیرم ، شاید خود پاسخ مرا بدهد و وقتی دیوان را باز کردم این غزل آمد :
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد ، تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت
( 6 ) در تاریخ آورده اند : زمانی که ملک حسین اردنی ، به ایران آمده بود ، برای دیدار حافظیه به شیراز سفر نمود و یکسر به مزار خواجه حافظ رفت ، در آنجا برای او شرح دادند که از دیوان خواجه تفأل می شود و ابیات همیشه مناسب حال می آید ، ملک حسین اصرار کرد که برای او نیز از دیوان خواجه حافظ تفأل شود ، چون دیوان را گشودند ، این مصرع مناسب حال او آمد :
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
(7 ) جناب آقای بهاء الدین خرمشاهی نقل می فرمودند که : یکی از دوستان نقل می کرد که در یکی از شهرستان ها ، با یکی از فضلا به نام آقای اویسی که در حال حاضر نیز رئیس حوزه علمیه همان شهر است ، بحث و گفت و گویی در باب حافظ و سعدی داشتیم ، جناب اویسی می گفت : من به اندازه شما ها به شعر و هنر حافظ اعتقاد ندارم ، سعدی را غزلسرای بهتری می دانم و چنین و چنان ، راوی نقل می کرد که بحث بالا گرفت و سرانجام به جناب اویسی گفتیم ؛ آیا حاضرید در این باب به دیوان حافظ تفأل بزنید و ببینید در این باب چه می گوید ؟ آقای اویسی از این تهدید و تحدی هراسی به دل راه نداده و گفت : بله حاضرم . سپس طبق آداب فال زدند . این ابیات آمد :
من از جان بنده ی سلطان اویسم اگر چه یادش از چاکر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد !
سؤالات فصل 1، 2 و 3، فارسی سوم
1- در بیت زیر کدام آرایه ی ادبی به کار رفته است ؟
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
1- تشبیه 2- کنایه 3- تشخیص 4- جناس
2- کدام کلمه با بقیه هم خانواده نیست ؟ 1- مشتاق 2- تشویق 3- شفقت 4- اشتیاق
3- شباهت قصیده با غزل در چیست ؟
1- وزن 2- موضوع 3- تعداد ابیات 4- طرز قرار گرفتن قافیه
4- موضوع غزل در کدام گزینه آمده است ؟
1- بیان عاطفه و احساس 2- فراق و جدایی 3- عشق 4- همه ی موارد
5- منجی یعنی : 1- نجات یافته 2- نجات دهنده 3- مناجات کننده 4- نجوا کننده
6- املای کدام گزینه با توجه به معنی غلط است ؟
1- خسلت : ویژگی 2- اعظم : بزرگتر 3- نصرت : یاری 4- رخصت : اجازه
7- دیده بودم فعل...1- ماضی نقلی 2- ماضی بعید 3- مضارع التزامی 4- ماضی التزامی
8- ققنوس رمز ..... 1- مقاومت 2- دفاع 3- بلند پروازی 4- جاودانگی
9- معنی کدام کلمه درست است ؟
1- تداعی : دعوت کردن 2- معراج : آسمان 3- معمول : کاربر 4- رخصت : فرصت ، اجازه
10- مونولوگ یعنی :
1- گفت و گو با دیگران 2- گفت و گوی دو طرفه 3- گفتار یک نفره 4- تکیه کلام
11- معنی کدام واژه غلط است ؟
1- وهله : بار 2- قریحه : سلیقه 3- یازیدن : دراز کردن 4- بدیهی : قرض
12- با توجه به معنی کدام گزینه غلط است ؟
1- مقهور : مقلوب 2- انضباط : نظم داشتن 3- تحلیل : بررسی 4- معراج : نردبان
13- مصراع چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن ، به چه نکته ای اشاره دارد ؟
1 صرفه جویی 2- پس انداز کردن 3- خرج کردن 4- تناسب دخل و خرج
14- کدام فعل گذرا به مفعول است ؟ 1- بر می شمارد 2- می رسند 3- می رود 4- باز می گردد
15- در بیت « آن شیر زن بمیرد ؟ او شهریار زاد / هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق» چه آرایه ای وجود دارد ؟
1- تلمیح 2- تضمین 3- کنایه 4- واژه آرایی
16- کدام یک از فعل های زیر نیاز به « مسند » دارد ؟
1- می آید 2- می شوند 3- می شنویم 4- آمده است
17- کدام گزینه جمع است ؟ 1- آیین 2- نظام 3- حکام 4- عامّه
18- مفهوم بیت « نبینی ز شاهان که بر تخت گاه/ ز دانندگان باز جویند راه » در کدام گزینه آمده است ؟
1- نیاز شاهان به دانشمندان 2- نیاز دانشمندان به شاهان 3- بازخواست دانشمندان به وسیله ی شاهان 4- بازخواست شاهان به وسیله ی دانشمندان
19- « علم بال است مرغ جانت ر ا » یعنی ::
1- بال برای مرغ جانت مثل علم است 2- وسیله ی پرواز مرغ بال ِ اوست 3- پریدن برای مرغ مثل بال برای علم است 4- بالِ مرغ جان تو علم است
20- پیام بیت « آنچه در علم بیش می باید دانش ذات خویش می باید » در کدام گزینه آمده است ؟
1- خدا شناسی 2- خود شناسی 3- تحصیل علم 4- همه ی موارد
21- همه ی آثار زیر در قالب مثنوی سروده شده اند به غیر از ..
1- بهرستان جامی 2- شاهنامه فردوسی 3- بوستان سعدی 4- لیلی و مجنون نظامی
22 – کدام کلمه تنها یک شکل نوشتاری و گفتاری دارد ؟ 1- جاودان 2- خیابان 3- آیینه 4- آشیانه
23- در بیت « به دانش شود مرد پرهیزگار چنین گفت آن بخرد هوشیار » چند اسم مشتق وجود دارد ؟
1- 2 2 – 5 3- 4 4- 3
24- در عبارت « راسویی از جهت او کمین کرده بود » از جهت یعنی :
1- در مسیر 2- به خاطر 3- در کنار 4- از مقابل
25- در من آویزد یعنی ...
1- به من آویزان شود 2- مرا نابود کند 3- به من حمله ور شود 4- با من مهربانی کند
26- در عین بلا مانده است » یعنی ....
1- چشم بلا او را گرفتار کرده 2- گرفتار چشم بد شده است
3- یقیناً گرفتار بلا شده است 4- در بلای محض گرفتار شده است
27- امروز شریک تو ام در بلا ، یعنی ..
1- در غم و بلای تو شریکم 2- با تو ابراز همدردی می کنم
3- مثل تو گرفتار بلا هستم 4- در بلا به کمک تو می شتابم
28- همه ی گزینه ها در باره ی کتاب « کلیله و دمنه » درست است به غیر از ...
1- اصل این کتاب هندی بوده است 2- قهرمان داستان های آن حیوانات اند
3- در عهد سامانیان به پهلوی ترجمه شده است 4- نصر الله منشی آن را به فارسی برگرداند
29- « ان » در کدام گزینه با بقیه فرق دارد ؟
1- صیادان 2- مردمان 3- بامدادان 4- روزگاران
30- معنای کدام کلمه نادرست است ؟
1- حزم : دور اندیشی 2- فراست : مجال 3- بر اثر : به دنبال 4- زخم : ضربه
31- شکل کهن کدام یک از افعال زیر غلط است ؟
1- می گفتم ( گفتمی ) 2- می نوشتی ( نوشته ای ) 3- می سپردند ( سپردندی ) 4- می نهاد ( بنهادی )
32- در بیت « بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار » کدام آرایه ی وجود ندارد ؟
1- تشبیه 2- تضاد 3- مراعات نظیر 4- تشخیص
33- مفرد کدام گزینه نادرست است ؟ 1- اصحاب : صاحب 2- مواعظ : وعظ 3- الوان : لون 4- نقوش : نقش
34- کدام گزینه با دیگر گزینه ها متفاوت است ؟
1- خوشه ی زرین 2- تماشای بهار 3- میوه ی الوان 4- نقش عجیب
35- معنی کلمات : صنع ، میغ و قوس قزح به ترتیب در کدام گزینه آمده است ؟
1- وسیله، سحاب ، رنگین کمان 2- احسان، ابر ، رنگین کمان
3- ساختن، باران ، رعد و برق 4- احسان ، باران ، رنگین کمان
36- در کدام گزینه نقش کلمه ی مشخص شده اشتباه است ؟
1- چشم باز کن تا عجایب بین ی ( نهاد ) 2- از جمال صورت قصر خبر ندارد ( مضاف الیه )
3- خانه بس بزرگ است و چشم تو بس مختصر ( مسند ) 4- این عالم خانه ی خداست ( مسند الیه )
37- همه ی کلمات با هم هم خانواده اند جز ...
1- جمال 2- جملات 3- تجمل 4- جمیل
38- هر یکی را آن چه به کار باید داد ، یعنی ..
1- به هر کسی آن چه که لازم دارد باید داد 2- هر کس آن چه را که لازم داشت به دیگری داد
3- به هر یک آن چه لازم داشت داد 4- هر کس آن چه را لازم دارد باید به دیگری بدهد
39- کدام گزینه در باره ی « کیمیای سعادت » غلط است ؟
1- موضع آن اخلاق و دین است 2- ترجمه ای است از کتاب احیا ء العلوم
3- نویسنده ی آن محمد غزالی است 4- در قرن هفتم نوشته شده است
40- هر چه در وجود است ، یعنی .. 1- هر چه در وجود تو دیده می شود 2- همه ی موجودات 3- هر چه در زمین وجو دارد 4- همه ی موارد
سؤالات فصل 4و 5 و6 ، فارسی سوم
1- زنگار یعنی ... 1- طلایی 2- تصویر 3- درخشش 4- تیرگی
2- همه ی گزینه ها در باره ی نقد درست است به جز :
1- هدف از نقد بهبود و اصلاح گفتار و نوشتار است 2- نقد به معنای بررسی درستی یا نادرستی چیزی است
3- در یک نقد خوب عیب ها و کاستی ها را باید برجسته کرد 4- نقد باید سنجیده و درست و همراه با دلیل و منطق باشد
3- معنی کدام کلمه غلط است ؟
1- مُصر : پافشاری کننده 2- مصاحبت : هم نشینی 3- قرین : همراه 4- رکاب دادن : سوار شدن
4- در کدام گزینه صفت تفضیلی به کار نرفته است ؟
1- هم نشین تو از تو به باید 2- یار بد بدتر بود از مار بد 3- به دانش شود مرد پرهیز گار 4- چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
5- کدام یک از موارد زیر از ویژگی های یک متن خوب به شمار نمی آید ؟
1- نتیجه گیری 2- آغاز نیکو 3- پیوستگی و انسجام 4- پایان بندی مناسب
6- همه ی گزینه های زیر درست معنی شده اند به جز گزینه ی :
1- معاش : خوش گذرانی 2- معصیت : نافرمانی 3- خصال : ویژگی ها 4- متعالی : برتر
7- ماضی التزامی « می شنوم » در کدام گزینه آمده است ؟
1- شنیده بودم 2- می شنیدم 3- شنیده باشم 4- شنیده ام
8- در عبارت زیر کدام واژه مُسند است ؟ « نوجوانی تولد دوباره ی انسان است » .
1- نوجوانی 2- تولد 3- دوباره 4- انسان
9- نوع فعل های آمده ام ، می شنود ، برده باشد ، به ترتیب در کدام گزینه آمده است ؟
1- ماضی نقلی ، ماضی استمراری، ماضی التزامی 2- ماضی بعید، ماضی استمراری ، ماضی التزامی
3- ماضی التزامی ، مضارع اخباری ، ماضی بعید 4 – ماضی نقلی ، مضارع اخباری ، ماضی التزامی
10- کلمات کدام گزینه مترادف نیستند ؟ 1- پویه : دویدن 2 – زی : به سوی 3- فاقد : دارا 4- عدو : دشمن
11- نقش ضمیر شخصی متصل در کدام گزینه متفاوت است ؟
1- پایش ازآن پویه در آمد ز دست 2- در بن چاهیش بباید نهفت
3- تا نشویم از پدرش شرمسار 4- مهر دل و مُهره پشتش شکست
12- در مصراع « تا نشود راز چو روز آشکار » مُسند کدام است ؟ 1- آشکار 2- روز 3- راز 4- چون
13- کدام گزینه با بقیه هم خانواده نیست ؟ 1- تهمت 2- اتهام 3- بهتان 4- متهم
14- موضوع کتاب مخزن الاسرار در کدام گزینه آمده است ؟
1- داستان و تمثیل از زبان حیوانات 2- نجوم و ستاره شناسی
3- در خواصّ دارو ها و گیاهان دارویی 4- اخلاق و مواعظ و حِکَم
15- واژه ی به کار رفته در کدام گزینه دو تلفظی است ؟ 1- واقعه 2 - آشکار 3- عاقبت 4- همراه
16- معنی کدام واژه غلط است ؟ 1- خیره : بیهوده 2- معیشت : خوشگذرانی 3- فراخ دلی : بی باکی 4- خصم : دشمن
17- « داد ده تا داد یابی » بر چه پیامی تکیه دارد ؟ 1- شهامت 2- عدالت 3- سخاوت 4- شجاعت
18- « شر نخواهی بد بگذار » مفهوم عبارتی که زیر آن خط کشیده شده چیست ؟
1- انسان بد را به حال خودش رها کن 2- با بدان بدی کن 3 – از بدی کردن بپرهیز 4- از گناه بدکاران درگذر
19- کدام مصراع به مفهوم عبارت « هر چه دون خدای است همه را باطل دان » نزدیک تر است ؟
1- دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار 2 - هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
3- بعد از خدای هر چه پرستند هیچ نیست 4- آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
20- مترادف کدام یک از کلمات زیر نادرست است ؟ 1- وقوف : ایستادن2- طعن : سرزنش3- محاوره : گفت و گو4- خوض : اندیشیدن
21- « جواب خود بگوید بر وجهی که در متقدم طعن نکند » یعنی :
1- پاسخ خود را بیان کند به قیمتی که پیشینیان سرزنش نکنند 2- پاسخ بدهد به قیمتی که پیشینیان سرزنش نشوند 3- پاسخ خود را بیان کند به گونه ای که فرد قبلی سرزنش نشود 4- خودش جواب بدهد به گونه ای که فرد قبلی خجالت نکشد
22- « معیشت تنگ را به توکل دفع کن » بر کدام گزینه تکیه دارد ؟
1- توکل ، سختی زندگی را آسان می کند 2- سختی زندگی را به حساب توکل بگذار
3- هر وقت زندگی سخت شد به خدا توکل کن 4- انسان تنگدست را با توکل از خدا دور کن
23- بیت بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند ، با کدام گزینه ارتباط معنایی دارد ؟
1- از یار بد اندیش و بد آموز بگریز 2- به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند 3- خلق را دوست خواهی مال را دشمن گیر 4- بلا از دوست عطاست پس از عطا نالیدن خطاست
24- همه ی گزینه های زیر از ویژگی های یک انشای خوب است به جز گزینه ی ؟
1- گویایی 2- رسایی 3- مفصّل بودن 4- زیبایی
25- در مصراع «کلبه ی احزان شود روز ی گلستان غم مخور» ، مسند کدام است ؟
1- گلستان 2- کلبه 3- احزان 4- روزی
26- با توجه به مصراع « گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید » کدام گزینه نادرست است ؟
1- منزل : مسند الیه 2- بس: صفت 3- خطرناک : مسند 4- گرچه : حرف ربط
27- در کدام مصراع زیر « شبه جمله » به کار نرفته است ؟
1- هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب 2- افسوس که افسوس ندارد ثمری
3- زنهار مگوی سخن به جز راست 4- سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
28- املای کدام گزینه نادرست است ؟ 1- بالاخره 2- باالفعل 3- بلافاصله 4- بالاجبار
29- کدام فعل می تواند هم ماضی و هم مضارع باشد ؟ 1- می لرزید 2- نگویید 3- بخوانید 4- نرفتید
30- کدام گزینه با سایر گزینه ها متفاوت است ؟ 1- فرتوت و کهن 2- امل و آرزو 3- ورد و ذکر 4- حرص و هوس
31- در همه ی گزینه ها قید به کار رفته به جز ..
1- پیوسته در اندیشه ی جهان بود 2- روز ها می گذشت و درخت وجود نصیر الدین پر بار تر می شد 3- هیچ گاه در رخسار تو آثار خستگی نمی بینم 4- این تنها یکی از اندیشه های من در باره ی ماه و ستارگان است
32- کدام گزینه متضاد « رمق » است ؟ 1- توان 2- عجز 3- نیرومند 4- عاجز
33- ضمیر شخصی منفصل در کدام گزینه فاعل است ؟
1- تو هوشیار تر و بیدارتر از من و دیگران هستی 2- زیرا تو خستگی نمی شناسی 3- پرسش های او هر روز به گوش استاد می رسید 4- در مغز کوچک او پرسش های شگفت و بزرگ نهفته بود
34- کدام گزینه با بقیه فرق دارد ؟ 1- نقره فام 2- سیمگون 3- زرین 4- سفید
35- معنی کدام گزینه نادرست است ؟ 1- طرّار : رونده 2- جَزَع : ناله و زاری 3- جگر آور : شجاع 4- عیال : خانواده
36- با توجه به عبارت « پس از بردار کردن امیر حسنک وزیر پای هایش فروتراشید تا به دستوری فروگرفتند » کدام گزینه نادرست است ؟
1- بر دار کردن : به دار کشیدن 2- فروتراشید : فروریخت 3- دستوری : فرمان 4- فروگرفتند : تنبیه کردند
37- کدام گزینه در باره کتاب « تذکره الاولیا » درست است ؟
1- در قرن دوم هجری نوشته شده است 2- تألیف رشید الدین میبدی است
3- موضوع آن شرح حال عارفان وصوفیان است 4- همه ی موارد
38- نقش ضمیر شخصی در کدام گزینه با بقیه متفاوت است ؟
1- هفتاد هزار از امت من در شفاعت او خواهند بود 2- هوای دل من در موافقت دل توست
3- آن خواجه او را به رنج و مشقت کار می فرمود 4- دزد را کی زهره ی آن بود که گرد چادر او گردد
39- در کدام گزینه نقش کلمه ی « سخت » با بقیه فرق دارد ؟
1- مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور 2- ماتمِ پسر سخت نیکو بداشت
3- من عهد تو سخت سست می دانستم 4- از زیر سنگ های سخت آب های لطیف روان کرده
40- در کدام گزینه نقش کلمه ی مشخص شده درست نیست ؟
1- اکنون مدت ها از زمان آن می گذرد ( قید ) 2- سوره های کوچک قرآن را از بر می کردم ( مفعول )
3- آن روز و آن نگاه های پر مهر هیچ گاه از نظرم دور نمی شود ( قید ) 4- روزگار مرا با استادی فرزانه و امیری فرهنگ پرور آشنا کرد ( فاعل )
سؤالات فصل ۸ و 7 ، فارسی سوم
1- در عبارت مقابل « متمّم » کدام کلمه است ؟ « چه شب ها که به روز رسانده اند تا نام ایران بماند و عزّت این سرزمین آسیب نبیند» 1- شب ها 2- روز 3- نام 4- عزت
2- این سخن از کیست ؟ « علم اگر در ثریا باشد مردانی از فارس بدان دست خواهند یافت »
1- رسول اکرم ( ص ) 2- حضرت علی ( ع ) 3- امام صادق ( ع ) 4- امام محمد باقر ( ع )
3- در کدام گزینه کلمات مترادفند ؟ 1- نشیب و فراز 2 - هراس و یأس 3- تحصیل و تهذیب 4- مرهون و مدیون
4- املای کدام گزینه با توجه به معنی نادرست است ؟
1- خوض : ژرف اندیشی 2- عزوبت : روانی 3 مصون : محفوظ 4- علّیین : بلندی ها
5- کلمات کدام گزینه همگی هم خانواده اند ؟
1- روح ، حواری ، مرحوم 2- صمیمی ، مصمم ، تصمیم 3- عزت ، عازم ، عزیز 4- عظمت ، معظّم، موعظه
6- همه ی جملات زیر ادبی هستند به جز گزینه ی ..
1- رویدادها و شکست ها همسایه ی پیروزی ها و کامرانی ها چهره نشان داده اند 2- بیست و پنج سال در آن کتاب مشغول شد و الحق هیچ باقی نگذاشت 3- این کشور باید پروین و رابعه بپرورد 4- سخنوران بزرگی که گفته ها و سروده هایشان از دیوار بلند زمین و زمان گذشته است
7- کدام فعل از نظر زمان با بقیه فرق دارد ؟ 1- برخاسته اند 2- واداشته است 3- شنیده می شود 4- داشته باشد
8- بن و شناسه ی فعل «خواهم رفت » به ترتیب در کدام گزینه ذکر شده است ؟
1- بن مضارع ، شناسه ، بن ماضی 2- بن ماضی ، شناسه ، بن مضارع
3- بن مضارع ، بن ماضی ، ندارد 4- بن ماضی ، بن مضارع ، ندارد
9- معنی همه ی گزینه های زیر درست است به جز گزینه ی ... 1- مَعین : آب 2- مائده : غذا 3- نهیب : بانگ 4 – کُنام : آشیانه
10- در همه ی گزینه های زیر مفعول وجود دارد به غیر از ..
1- رویداد ها و شکست ها همسایه ی پیروزی ها چهره نشان داده اند 2- فردا از آن کسانی است که امروز غفلت نورزند 3- بزرگ و والا کسی است که در حادثه ها نشکند و راه گم نکند 4- کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند
11- همه ی موارد زیر از عوامل پرورش و آفرینش زیبایی در یک نوشته است به جز...
1- توصیف 2- آرایه های ادبی 3- انسجام متن 4- بازسازی رویداد ها
12- کدام یک از گزینه های زیر نادرست است ؟
1- مفعول معمولاً در قسمت گزاره ی جمله می آید 2- کتاب چهار مقاله از آثار نظامی عروضی است 3- متمم همیشه بعد از حروف ربط می آید 4- آریو برزن از پهلوانان ایرانی زمان اسکندر است
13- در کدام گزینه املای همه ی کلمات صحیح می باشد ؟
1- وهله، ازدهام ، ترجیح 2- سپاس گزار ، موجّه ، وهله 3- ماء معین ، عزوبت ، علّیین 4- مرهون ، طنین ، ماعده
14- نام نویسنده ی کدام یک از آثار زیر نادرست است ؟
1- اسفار : صدر الدین شیرازی 2- قانون : خواجه نصیر الدین توسی 3- التفهیم : ابوریحان بیرونی 4- شفا : ابوعلی سینا
15- در عبارت « جنگ ، جنگی نابرابر بود » نقش نابرابر چیست ؟ 1- مضاف الیه 2- مسند 3- صفت 4- قید
16- در عبارت « دشمن بد عهد بی انصاف » منظور از« بد عهد » چیست ؟ 1- پیمان شکن 2- تیره روز 3- بد بخت 4- بد فرجام
17- با توجه به عبارت « دشمن بد عهد بی انصاف با هجوم بی امان خود مرزها را جا به جا می کرد » نقش کلماتی که زیر آنها خط کشیده شده در کدام گزینه درست ذکر شده است ؟
1- مضاف الیه ، متمم ، مفعول 2 - صفت ، قید ، متمم 3- قید ، متمم ، مفعول 4- صفت ، متمم ، مفعول
18- در عبارت بالا منظور از« هجوم بی امان » چیست ؟ 1- حمله ی پیوسته 2- حمله ی ناگهانی 3- کُشتار همگانی 4- یورش وحشیانه
19- در کدام گزینه صفت نسبی به کار نرفته است ؟
1- می وزید از هر طرف ، هرجا / تیرهای وحشی و سرکش 2- آن طرف نصف جهان با تانک های آتشین در راه
3- خانه های خاک و خون خورده/ مهد شیران و دلیران بود 4- شهر خونین ، شهر خرمشهر/ چشم در چشم افق می دوخت
20- املای کدام کلمه با توجه به معنی آن غلط است ؟ 1- امل: آرزو 2- منصوب : گمارده شده 3- مسطور : پوشیده شده 4- صفیر : صدا
21- ادبیات پایداری بخشی از ادبیات ............ به حساب می آید . 1- غنایی 2- حماسی 3- تعلیمی 4- عرفانی
22- کاربرد حرف «واو » در کدام گزینه با بقیه متفاوت است ؟
1- او را گیج و سرگردان یافتم 2- باز هم خواند و تماشا کرد 3- خانه های خاک و خون خورده/ مهد شیران و دلیران بود 4- کیسه های خاکی و خونی خط مرزی را جدا می کرد
23- « تیغ آتش خیز دستان را نمی دیدند» ، منظور از« دستان» چه کسی است 1- پدر زال2- پدر رستم 3- فرزند رستم 4- آرش کمانگیر
24- همه ی گزینه ها صفت نسبی هستند به جز ... 1- آتشین 2- خونین 3- کمین 4- آهنین
25- در عبارت « کودک تنها به روی خاکریزآمد/ خط دشمن گیج و سرگردان » منظور از خط دشمن چیست ؟
1- جبهه ی دشمن 2- نقشه ی دشمن 3- فکر دشمن 4- توطئه ی دشمن
26- در کدام گزینه آرایه ی ذکر شده وجود ندارد ؟
1- بر کمانش تیر آرش را نمی دیدند (تلمیح ) 2- بر دلش خورشید ایمان را نمی دیدند ( تشبیه )
3- لحظه ای دیگر ماند روی دست های دشت ( جناس ) 4- خانه های خاک و خون خورده ( واژه آرایی )
27- کدام ترکیب با بقیه متفاوت است ؟ 1- توس باستانی 2- ابیات پهلوانی 3- شعر روان 4- بزم سخن
28- کدام یک از شاعران زیر قبل از بقیه می زیسته است ؟ 1- رودکی 2- فردوسی 3- حنظله ی بادغیسی 4- بوشکور بلخی
29- در مصراع « چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما » منظور از خیابان چیست ؟ 1- شهر 2- بوستان 3- گذرگاه 4- حضور
30- آتشی در سینه دارم از نیاکان شما ، یعنی ...
1- نیاکان شما دلم را آتش زده اند 2- آتش عشق اجدادتان را در سینه دارم
3- از دست نیاکان شما دلم خون است 4- برایتان از گذشتگان شما خبری آورده ام
31- نام نویسنده ی کدام یک از آثار زیر صحیح نمی باشد ؟
1- بینوایان : ویکتور هوگو 2- شازده کوچولو : سنت اگزوپری 3- التفهیم : خواجه نصیرالدین توسی 4- آسمان سبز : سلمان هراتی
32- در کدام گزینه همه ی کلمات هم خانواده هستند ؟
1- اعتراض ، ارض ، معروض 2- اعتماد ، معتمد ، معاد 3- اشتباه ، شباهت ، تشابه 4- خدمت ، دخمه ، مخدوم
33- کلمات کدام گزینه همگی مشتق هستند ؟
1- دوباره ، شادمان ، آزرده 2- همواره ، مهربان ، یکدل 3- خدمتگزار ، آشکار ، دارایی 4- زیبا ، پرنده ، خوبی
34- شناسه کدام فعل درست مشخص شده است ؟ 1- بزنید ( د ) 2- خندید ( ید ) 3- می شنوید ( د ) 4- بیاورند ( ند )
35- متضاد کلمات « غرّه ، ناشکیب و نفرت » به ترتیب در کدام گزینه آمده است ؟
1- فریفته ، شکیبا ، بیزاری 2- مغرور ، نترس ، تنفر 3- فروتنی ، صبور ، خوشایند 4- متواضع ، شکیبا ، عشق
36- معنی عبارت « صِل مَن قَطَعَک » در کدام گزینه آمده است ؟
1- درود بر کسی که از تو جدا شد 2- بر کسی که از تو فاصله گرفت درود بفرست
3- به کسی که از تو جدا شده بپیوند 4- آفرین بر کسی که خواستار جدایی تو است
37- در بیت « چراغ یقینم فرا راه دار / ز بد کردنم دست کوتاه دار » همه ی آرایه ی های ادبی دیده می شود به جز ..
1- جناس 2- تشبیه 3- کنایه 4- واج آرایی
38- املای کدام گزینه درست است ؟ 1- نمازگذار 2- خدمتگذار 3- قانونگذار 4- سپاسگذار
39- معنی کدام گزینه غلط است ؟ 1- انعام : بخشش 2- عنایت : توجه 3- آستان : صدر مجلس 4- تک : ته ، قعر
40- در بیت « خدایا به ذلت مران از درم / که صورت نبندد دری دیگرم » صورت نبندد ، یعنی...
1- به وجود نمی آید 2- قابل تصور نیست 3- دیده نمی شود 4- شکل نمی گیرد
طی شد این عمر ، تو دانی چه سان ؟
پوچ و بس تند ، چنان بادِ دمان
همه تقصیر من این است که نکردم فکری
که چه سان می گذرد ، این عمر گران
هیچ کس نیز نگفت :
زندگی چیست ؟ چرا می آییم ؟
بعد از این چند صباح ، به کجا باید رفت ؟
باکدامین توشه ؟ به چه سان باید رفت ؟
نوجوانی سپری گشت به بازی ، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
پس از آن نیز نفهمیدم هیچ
که چه سان باید زیست ؟ به کجا باید رفت ...
همه گفتند : جوان است هنوز ، بگذارید جوانی بکند ، بهره از عمر برد ، کامروایی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این نیز ورا عمری هست !
یک نفر بانگ بر آورد که : او از هم اکنون باید ، فکر فردا بکند !
دیگری آوا داد ، که : چو فردا بشود ، فکر فردا بکند !
دیگری گفت : همان طور که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، بگذرد فردایش !
کس مرا هیچ نگفت :
زندگی خوردن نیست ،
ثروت و قدرت نیست ،
زندگی غفلت نیست ..
من شدم خلق که با عزمی جزم
پای از بند هواها گسلم
فارغ از شهوت و از کینه و آز،
از جوانمردی و عزت سرشار ،
در ره کشف حقایق کوشم،
شربت جرئت و امید و شهامت نوشم،
آنچه آموخته ام بر دگران آموزم .
شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش
ره نمایم به همه ، گر چه سراپا سوزم ( مهدی دافعیان )
حسرت همیشگی
حرف های ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می کنی :
وقت ِ رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آه...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود
دیر می شود ! ( قیصر امین پور )
1- برای کسی که آهسته و پیوسته می رود ، هیچ راهی دور نیست .
2- قلب کوچک تحقیر شده ، بمبی است که فردا منفجر می شود .
3- دوستان جدید پیدا کنید ؛ اما دوستان قدیمی را هم حفظ کنید ، اینها نقره و آنها طلا هستند .
4- اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید .
5- هر تغییر ی موجب بهبود نمی شود ، اما هر بهبودی نیاز به تغییر دارد .
6- همه چیز در حال تغییر است ، به جز تغییر که همیشه ثابت است .
7- اگر صد نفر یک قدم بردارند ، بهتر از صد قدم است که یک نفر بردارد.
8- وای به حال مدیری که زیردستان از بیم شرش به او اظهار دوستی کنند.
9- نه پیروزی پایدار است و نه شکست پایان راه
10- میز ریاست مال ما نیست ، نوبت ماست .
11- اینکه یک زبان داری و دو گوش ، یعنی این که یکی بگویی و دو بشنوی .
12- تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب منافقانه ترجیح دهید .
13- انسان ها آن گونه عمل می کنند که می اندیشند .
14- علت درست انجام نشدن بسیاری از کارها ، روش کهنه و غیر کارآمد است می خواهند مشکلات امروز را با روش دیروز حل کنند .
15- قدرت و نفوذ یک لبخند بر قلب ها ، بیشتر از مته های حفاری بر دیوارهاست
16- اگر بخواهید در همه ی کارها قوی باشید ، در هیچ کاری قوی نخواهید شد .
17- جزئیات را نادیده نگیرید . همه ی بهبود ها از گام های کوچک شروع می شوند
18- آنچه شما را به جایی که هستید رسانده است برای ماندن شما در همان جا کافی نیست .
19- آینده هرگز اتفاق نمی افتد ، بلکه ساخته می شود .
20-فرد آینده نگر ، فردی است که امروزش را برای داشتن فردا ئی بهتر ، نیکو سازد نه آنکه آنقدر به فکر فردا باشد که از امروزش غافل شود .
21-زندگی آن است که بمیرید و پیروز شوید و مُردن آن است که زنده باشید و محکوم دیگران.
22- هدف معلم باید بالاتر از این باشد که یک سلسله معلومات ، اطلاعات و فرمول در مغز متعلم بریزد . این است که نیروی فکری متعلم را پرورش و استقلال بدهد و قوه ی ابتکار او را زنده کند .
23- شباهت مغز و معده ، باید معده این قدر آزادی و جای خالی داشته باشد که به آسانی بتواند غذا را زیر و رو کند ، اسید ها و شیره هایی را ترشح نماید و بسازد ، ولی معده ای که مرتب به آن غذا تحمیل می کنند و تا آنجا که جا دارد به آن غذا می دهند دیگر فراغت ، فرصت و امکان برایش پیدا نمی شود که این غذا را درست حرکت بدهد و بسازد . آن وقت می بینید اعمال گوارشی اختلال پیدا می کند و عمل جذب هم در روده ها درست انجام نمی شود . مغز انسان هم قطعاً همین جور است . در تعلیم و تربیت باید مجال فکر کردن به دانش آموز داده شود و او به فکر کردن ترغیب گردد . در آموزش و پرورش هدف باید رشد فکری دادن به متعلم و به جامعه باشد .
24- دوستان آنهایی هستند که مانند دو دست که موقع شستن همدیگر را تمیز و نظیف می کنند آلودگی همدیگر را بر طرف کنند .( پیامبر اکرم ص )
25- میزان آرامش روحی هر کس متناسب است با ایمان و پیونند قلبی او با خدا ، هر چه ایمان قوی تر ، آرامش روحی نیز افزونتر
26- کسی که به زبان بگوید خدا بزرگتر است ؛ اما در دل قدرت دیگری را بزرگ بداند و از دیگری بترسد و یا به قدرت دیگری وابسته باشد و به او اتکا کند ، دروغگویی بیش نیست . ( امام صادق علیه السلام )
آزمون املا ، فصل اول ، فارسی سوم
1- برای هر یک از کلمات زیر دو هم خانواده بنویسید .
الف- نصرت ، مبطلان ، اعظم ، مظهر ، وصیّت ، تداعی ، مدافع
1- با حروف درهم ریخته ی داخل پرانتز کلمه ای بنویسید که مترادف کلمه ی مقابل آن باشد .
الف- فرزندان( ه ، س ، ا ، ل ، ل ) ب- عموم مردم( ا ، ع ، ا ، ی ، ر ) ج- نردبان ها ( ج ، ا ، م ، ر ، ع )
اجازه ( خ ، ص ، ت ، ر )
2- شکل صحیح املای کلمه ی افتاده را از داخل پرانتز انتخاب کنید و بنویسید .
الف- تو کز ............... دیگران بی غمی .( مهنت ، محنت )
ب- مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی ................ خرمشهر کوچ کنند ( شتّ ، شطّ )
ج- تا این را گفت برای همه ، صحنه ی کربلا.................... شد .( تداعی ، تدائی )
د- در آسمان سینه ی من ابر................ خُفت .( بغض ، بغز )
ه) این ............... کاه بردار و به لشکرگاه سلمان بر .( طوبره ی ، توبره ی )
و) آفرین بر اصحاب و............... اوی که خلق را به راستی پند دادند ( گزیده گان ، گزیدگان )
4- مناسب ترین و صحیح ترین شکل املایی کلمات زیر را انتخاب کنید .
الف- زندگیت – زندگی ات ب- تازگی – تازه گی ج- مومن – مؤمن د- الان – الآن
3- با توجه به معنی ، املای کدام واژه ها نادرست است ؟
سنا : آفرین // بساط : فرش// ختبه : سخنرانی // وسایا : سفارشات // خرقه : لباس // فارغ : آسوده// خصلت : ویژگی // قریبان : بیگانگان // فضایل : نیکی ها // نظاره : تماشا
4- در عبارت زیر ، چند غلط املایی وجود دارد ؟
خدایا به شناخت تو زنده گانیم و به نصرت تو شادانیم .نه سنای تو را زبان ، نه دریای جلال و کبریای تو را کران . سپاس باد یزدان دانا را که آورنده ی بهار و خزان است و آفرین بر اصحاب اوی که طریق مبتلان را بر نوشتند و بسات حق را بگستردند . 1- یک 2- دو 3- سه 4- چهار
6- در کدام گزینه ، واژه های هم خانواده وجود ندارد ؟
1- سعادت ، سعد ، مسعود 2- متعال ، تعادل ، تعالی
3- ظلم ، مظلوم ، ظالم 4- نصر ، نصرت ، نصیر
7- در گروه کلمات زیر ، چند غلط املایی وجود دارد ؟
تنین دلنشین – پیغامبر اعظم – در امان ماندن – قهر کردن ، خطبه ها – وصایای پیامبر – تازه گی و شکوفایی
1- یک 2- دو 3- سه 4- چهار
8- در کدام گزینه ، غلط املایی وجود دارد ؟
1- اینک ای خوب ، فصل غریبی سر آمد 2- نام تو رخصت رویش است و تراوت
3- خاموش مباش زیر این خرقه 4- هشدار که منجی جهان آمد
9- در کدام گزینه ، غلط املایی وجود ندارد ؟
1- مسجد جامع خرمشهر قلب شهر بود که می طپید و تا بود ، مظهر ماندن و استقامت بود
2- خرمشهر به اشغال متجاوزان در آمد و مدافعان ، به ان سوی شطّ خرمشهر کوچ کردند
3- برای همه ، صحنه ی کربلا تدائی شد . گفت : من نمی توانم به شما فرمان بدهم
4- این جمله را مردی از صلاله ی جوان مردان بر تابلوی دروازه ی خرمشهر نگاشته بود
10- در عبارت زیر ، چند غلط املایی وجود دارد ؟
رودخانه به آن ها مُلهق شد و نظاره می کرد که چگونه حیاط حقیقی مردان خدا ققنوس وار از میان خاکستر نخل های نیم سوخته ، خانه های ویران ، اتومبیل های آتش گرفته و کشتی های به گِل نشسته سر بر می آورد . عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست و جوی شهدا به قبرستان می کشاند ! و راز ها را در دل محفوظ نگه می دارد 1- یک 2- دو 3- سه 4- چهار
فصل دوم
1- در میان گروه کلمات زیر املای کدام کلمات نادرست است . شکل صحیح آن ها را بنویسید .
« وحله ی اول ، قریحه ی نقد و تحلیل ، محارت و تخصّص ، التفاط و توجه ، انواع عافت ، هزم و دور اندیشی ، فیلم های مستند ، وجح معاش ، هیئت ژولیده
2- جاهای خالی را با انتخاب شکل صحیح کلمه از داخل پرانتز پر کنید .
الف- بر خرد و ............... تو پوشیده نیست که من راست می گویم .( فراصت ، فراست )
ب- وقت آن است که باقی ............. خود به ادا رسانم ( ضمان ، ظمان ، زمان )
ج- جوانان باید از این آبشخور پاک و ................ فرهنگ ایرانی بهره گیرند ( ذلال ، زلال ، ضلال )
د- در ایران نوع کاربرد آب و جلوگیری از ................ رفتن آن ، مراقبت خاصی لازم دارد .( هدر ، حدر )
ه) سرانجام ............... چهل هزار سرباز مقدونی گردیدند ( مقهور ، مقحور )
3- در کدام گزینه زیر ، غلط املایی بیش تری وجود دارد ؟
1- در وحله ی اول ، خود و تاریخ خود را بشناسد ، سپس با جریان های عمده ی فکری جهان آشنا گردد و بدین گونه دارای قریهه ی نقد و تهلیل گردد
2- اگر فرهنگ جوان و ترز دید او پایه و مایه ای گرفته باشد ، می تواند گشایشی در درون او پدید آورد و به بالش و رویش بیانجامد
3- در پایان کتاب خود از انحطات حکومت ایران نیز حرف می زند که در غرور و غفلت غرق شدند و سرانجام مغهور چهل هزار سرباز مقدونی گردید
4- تاریخ و فرهنگ ادبی این سرزمین ، سرشار از آموزه های اخلاقی ، دینی و حکمی و آیین زندگی است . جوانان باید از این آبشخور های زُلال بهره گیرند .
4- در کدام گزینه ، تمام واژه های به کار رفته ، هم خانواده نیستند ؟
1- عقیده ، اعتقاد ، معتقد 2- انضباط ، نظم ، منظم
3- استحکام ، محکم ، حکمت 4- غنی ، اغنیا ، اغنا
5- در گروه کلمات زیر ، چند غلط املایی وجود دارد ؟
طلب طعمه ، التفاطی نمود – انواع آفت - مقرون به ابواب بلا – عین شادکامی – عقده بریدن – باقی ضمان – خلاص شد 1- یک 2- دو 3- سه 4- چهار
6- در کدام گزینه ، غلط املایی وجود دارد ؟ 1- هیئت ژولیده 2- اعزاز کردن 3- ثواب دانستن 4- خلعتی گرانمایه
سؤالات فارسی دوم ، فصل 3
1- این لغات را معنی کنید . تأمّل – معصومانه- تجدید حیات – فراغت- زرین – عریان – اهتزاز- بدیع- عابر- منحصر- خاربن- عمق- سینه ی کویر – عطش – نامرئی – شگرف – رقم – صفحه ی هستی- مَلِک العرش- انباز – منزّه – مبّرا - معمور- نگارنده- نژند – نغز – تماثیل – هجر – فراق- فُرقَت – موعود
2- معنی و مفهوم کلمات مشخص شده را بنویسید . الف- عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند ب- زمستان هم بیش از آن چه که باید ، نمی پاید پ- بهار فصل تجدید حیات و رویش و جوانه زدن است ت- آسمان بر سر بام و دشت پولک های نقره ای می ریزد
3- معادل فارسی این واژه ها را بنویسید . اس ام اس سایت فاکس ایمیل کلینیک کوپن کامپیوتر
4- ابیات زیر را معنی کنید .الف- دارای دو گیتی ملک العرش خدایی / کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا
ب- عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند / چون برآید این همه گل های نغز کامکار
5- قصیده چه نوع شعری است ؟ توضیح دهید . شکل هندسی آن را رسم کنید . قافیه های نگارنده ی زیبا را معلوم کنید
6- تلمیح هر مصراع را بنویسید . الف- کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا ب- نی نی نکند زشت ، نگارنده ی زیبا ج- برق از شوق که می خندد بدین سان قاه قاه
7- رنگ های گرم را نام ببرید 8- دو جمله از درس پیدا کنید که دارای تشخیص باشند
9- صفت نسبی چیست ؟ چگونه ساخته می شود ؟ در عبارت های زیر آن را معلوم کنید
الف- آسمان بر سر بام و دشت پولک های نقره ای می ریزد ب- رفتار بچگانه ی هم کلاسی ها ،معلم را به خشونت و تنبیه واداشت
10- فصل های سال را به ترتیب نام ببرید ؛ سپس با مراحل عمر انسان مقایسه کنید .
11- نویسنده ی متن « معرفت کردگار » هر یک از توصیفات زیر را برای کدام یک از فصول سال می داند ؟
زیباترین و عروس فصل ها فصل غم و اندوه فصل جوانی و شادابی فصل پختگی و کمال طبیعت
12- در این جمله ، منظور از « نخ سفید » چیست ؟ « دستی نامرئی با نخ سفید آسمان تیره را به زمین می دوزد
13- کدام یک از گروه کلمات زیر از نظر املایی نادرست است ؟ شکل درست آن ها را بنویسید .
پولک های نقره ای – ودا می کند – منضره ی کوهستان – عدّه ای از مردم – رنگ آمیزی بدیع – انوار تلایی – مناطغ گرمسیری – دست خاهش- طلب باران – نقاش چیره دست طبیعت- چشم مشتاقان – ارضه می کند – خاب زمستانی- تجدید حیاط طبیعت- پاکی معسومانه ی زمستان – تعمّل در زیبایی ها – حفض می کند –فصل پخته گی – قم و اندوح- منحثر به سبزه- خاربونی در سینه ی کویر- فراغت از درس- اریان شدن – اهتزاذ برگ ها – پای آبران
14- روش تشخیص کلمات عربی از فارسی چیست ؟ کلمات عربی درس « نگارنده ی زیبا » و « صورتگر ماهر » را پیدا کنید و بنویسید 15- مفرد تماثیل چیست ؟ 1- تمثیل 2- تمثال 3- مثل 4- مثال
16-با توجه به بخش « اعلام » کامل کنید . الف – فیض کاشانی از فقیهان دوره ی ............. است وی شاگرد ............ بود برخی از آثار او عبارتند از : تفسیر صافی ، ................ ، .............. و ........... // ب- قاآنی شیرازی از شاعران دوره ی ......... است و کتاب ............ را به شیوه ی ..................... سعدی نوشت .// پ- وصال شیرازی : از شاعران دوره ی ........... است . مثنوی .............. از آثار اوست . // ت- رساله ی قشیریه : نوشته ی ................ از عارفان قرن ............. است اصل این کتاب به زبان ............ است موضوع این کتاب معرفی برخی از بزرگان............. است .
17- بیت « عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند / چون بر آید این همه گل های نغز کامکار » بر چه مفهومی تأکید دارد ؟ 1- زیبایی طبیعت 2- درک نکردن قدرت خدا 3- بی ارزشی خاک تیره 4- تعجب از زیبایی گل ها
18- در مصراع « چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید ؟ منظور از « تماثیل » چیست ؟ 1- نقاشی ها 2- آدم ها 3- زیبایی های طبیعت 4- قدرت خداوند
19- در کدام گزینه ، غلط املایی وجود ندارد ؟ 1- چون برآید این همه گل های نقض ِ کامکار 2- ابر از هجر که می گرید بدین سان زار زار 3- هم کارگهی هم چو زمین ساخته مأمور 4- کاو را نه نیاز است و نه انباض و نه همتا
20- با توجه به معنی ، املای کدام گزینه نادرست است ؟ 1- تجدی حیاط : زندگی دوباره 2- عرضه کردن : نشان دادن 3- سخاوتمند : بخشنده 4- فراغت : آسایش 21- معنی مشخص شده ی کدام گزینه ، نادرست است ؟ 1- بینی چه رقم های شگرف است و دل آرا : نقش ، زیبا 2- دارای دو گیتی ، ملک العرش خدایی : جهان ، صاحب تخت پادشاهی 3- کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا : شریک ، نظیر 4- هم بارگهی هم چو فلک داشته برپا : خیمه ، بلند
22- کدام یک از این واژه ها « صفت نسبی » محسوب نمی شود ؟ 1- نیلی 2- زرین 3- آتشین 4- شاداب
23- قالب شعری « نگارنده ی زیبا » در کدام گزینه آمده است ؟ 1- مثنوی 2- قصیده 3- قطعه 4- غزل
1- لغات زیر را معنی کنید
دست یازیدن – شرارت آمیز- انحطاط- مقهور- انضباط – اقلیم- غنی – طرز- قریحه – آبشخور- بخرَد – سپهر- آب حیات- طلب طعمه- صیاد – التفات- مقرون- مشقت- ملاطفت- خلل- ضمان – عقده- فراست- ملول- وهله
2- معنی و مفهوم هر عبارت را بنویسید .
الف- مقرون به ابواب بلا و مشقت ب- عاقل در مهمات توقف جایز نشمرد پ- مگر نیت بدل کردی؟
ت- گربه او را گرم بپرسید ث- در بلاها و انواع آفت باز است ج- هیچ کس دستگیرتر از سالار خرد نیست
چ- آینده به هر سواری رکاب نمی دهد ح- گهر ، بی هنر زار و خوار است و سست خ- علم ، بال است مرغ جانت را
د- مرد نادان ز مردمی دور است
3- مفرد هر لغت را بنویسید . منابع ، ذخایر ، عناصر ، ایام ، انواع ، ابواب
4- قسمت های مشخص شده را معنی کنید
الف- راسویی از جهت او کمین کرده بود ب- صیاد از دور پدیدار آمد پ- یکی که عمده ببود ، بگذاشت و آن شب ببودند ت- به آهستگی بندها بریدن گرفت ث- و نیز راسو را براثر من و بوم می توان دید ج- تاریخ و فرهنگ ادبی این سرزمین سرشار از آموزه های اخلاقی ، دینی و حِکَمی و آیین زندگی است
5- شکل دیگر این واژه ها را بنویسید . مهمان آسیا آشیان جاودان هوشیار
1- آرایه ی هر بیت یا مصراع را مشخص کنید .
الف- آن چه در علم بیش می باید دانش ذات خویش می باید
ب- نیست آب حیات جز دانش پ- بدان کوش تا زود والا شوی چو دانا شوی زود والا شوی
7- آرایه تضمین را همراه با مثال توضیح دهید
8- جاهای خالی را کامل کنید .
الف- اوحدی مراغه ای از شاعران نیمه ی اول قرن................. است ب- بزرگ ترین غفلت که بهای گرانی باید برایش پرداخت ، غفلت از .............. است پ- ذهن جوان با ................. که عمده ترین وسیله ی آموزش است پرورش می یابد
ت- وقتی برای سخن کسی که در زمان گذشته به سر می برد زمان مضارع به کار می بریم به معنای این است که آن ................................ ث- دل شود گر به................ بیننده راه جوید به ....................
9- مهم ترین مثنوی های فارسی را نام ببرید.
10- داستان حیوانات یا فابل را توضیح دهید و مشهور ترین فابل های ادبیات فارسی را نام ببرید
11- خلاصه و نتیجه ی داستان « ثمر علم » را در چند سطر بنویسید .
12- معنی واژه های « انحطاط ، مقهور ، اقتدار ، بدیهی » به ترتیب در کدام گزینه آمده است ؟
1- فروافتادن ، شکست خورده ، توانمندی ، روشن 2- پست شدن ، ناتوانی ، قدرت داشتن ، آشکار
3- فروافتادن ، مغلوب ، بزرگ نمایی ، واضح 4- پست شدن ، شکست خورده ، قدرت داشتن ، آسان
13- فردوسی در بیت زیر ، چه پیامی را بیان نکرده است ؟
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
1- امید به زندگی 2- رأفت و مهربانی 3- پرهیز از زورگویی 4- نوع دوستی
14- مصراع « چو دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن » بر چه مفهومی تأکید دارد ؟
1- مصرف گرایی 2- اعتدال 3- هوشیاری 4- تلاش
15- مفهوم کنایی « آینده به هر سواری رکاب نمی دهد » یعنی :
1- توجه کردن 2- بی رحم بودن 3- کمک نکردن 4- تسلیم نشدن
16- شعر« دانایی » در چه قالبی سروده شده است ؟ 1- غزل 2- مثنوی 3- قصیده 4- قطعه
آینده به هر سواری رکاب نمی دهد یعنی : آینده به هر کسی اجازه ی بهره برداری و استفاده نمی دهد . آینده همچون اسب چموشی است که هر کس نمی تواند سوار آن شود . فقط ماهران می توانند از آن استفاده کنند .
سؤالات فصل 3 ، فارسی سوم
1- لغات زیر را معنی کنید . تنبیه – اقرار – مستمع- الوان- عنب- حقّه – مسخّر – لیل و نهار – اِنعام – میغ – قوس قزح – قندیل- مختصر- جمال- سریر – مدهوش- برّ و بحر- صُنع .
2- عبارات و ابیات زیر را معنی کنید .
الف- زمین چون دیبای هفت رنگ گردد ب- مورچه از جمال صورت قصر و بسیاری غلامان و سریر مُلک وی ، هیچ خبر ندارد پ- هر یکی را آن چه به کار باید ، داد ت- کاهل وار برخاستند و نهفتی جستند و بیارامیدند
ث- مردمان را چندان زیان کرد که در حساب هیچ شمارگیر نیاید ج- عقل حیران شود از خوشه ی زرین عنب/
فهم ، عاجز شود از حقه ی یاقوت انار چ- آفرینش همه تنبیه خداوند دل است / دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
3- هدف از شعر تعلیمی ، رسیدن به ......................................... است
4- آرایه یا آرایه های هر بیت را بنویسید .
الف- تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش/ حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
ب- عقل حیران شود از خوشه ی زرین عنب/ فهم ، عاجز شود از حقه ی یاقوت انار
ج- کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند/ نه همه مستمعی فهم کند این اسرار
5- مفرد این کلمات را بنویسید . مواعظ – الوان- اسرار- جواهر- معادن- عجایب- ستارگان
6- سه ویژگی برای نثر های کهن فارسی بنویسید
7- دامنه ی شبکه ی معنایی گسترده تر است یا مراعات نظیر ؟ نمونه ای از آن را در ص46 پیدا کنید و بنویسید.
8- نویسنده ی هر کتاب را بنویسید . کیمیای سعادت هشت کتاب تاریخ بیهقی
9- قسمت های مشخص شده را معنی کنید .الف- که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب؟ ب- این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود پ- همه عجایب صنع حق تعالی است ت- مورچه از سریر مُلک وی ، هیچ خبر ندارد ث- مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ج- تا شقایق هست ، زندگی باید کرد چ- در حساب هیچ شمارگیر نیاید ح- بارانکی خُرد خرد می بارید ، چنان که زمین ترگونه می کرد خ- آفرینش همه تنبیه خداوند دل است/ دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار د- خبرت هست که مرغان سحر می گویند/ آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
10- در بیت « تا کی آخر چو بنفشه ، سر غفلت در پیش / حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار » بنفشه نماد.................... و نرگس نماد.................................. است
11- با توجه به بیت « سعدیا ، راست روان ، گوی سعادت بردند . راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار » راست روان یعنی ............................. و کج رفتار یعنی............................ و گوی بُردن یعنی ...........................
12- هر یک ازاین تشبیهات را توضیح دهید . خواب جهالت حقه ی یاقوت انار
13- منظور از « سقفی بی ستون » دراین عبارت چیست ؟ فرش وی زمین است ولکن سقفی بی ستون و این عجیب تر است .
1- ستاره 2- آسمان 3- ماه 4- خورشید
14- مفهوم مصراع های « من چه سبزم امروز ! / و چه تنم هشیار است » به ترتیب در کدام گزینه آمده است ؟
1- بخشندگی – هوشیاری 2- شادابی – آگاهی 3- شادابی – زیرکی 4- سرسبزی – هوشیاری
15- مفهوم و نمادین واژه های مشخص شده ی شعر زیر ، به ترتیب ، در کدام گزینه آمده است ؟
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست / آری ! تا شقایق هست زندگی باید کرد
1- زندگی – عشق 2- دوستی – زندگی 3- امید – ایمان 4- صلح - مهربانی
16- « هر چه در وجود است » یعنی ..... 1- هر چه در وجود تو دیده می شود 2- همه ی موجودات 3- هر چه در زمین وجود دارد 4- همه ی موارد
17- « نهفتی جستند» یعنی ....1- گنجی یافتند 2- پنهان شدند 3- آن چه مخفی بود پیدا کردند 4- پناهگاهی پیدا کردند
18- پس اندر این آیات تفکر کن ، یعنی .... 1- در آیات قرآن خوب تأمل کن 2- قرآن را سرسری مخوان 3- در نشانه های خدا دقت کن 4- همه ی موارد
19- کدام یک از این گزینه ها ، جمع مکسر نیست ؟ 1- جوانب 2- حشرات 3- عجایب 4- اوقات
20- بیت « که تواند که دهد میوه ی .. ، یاد آور کدام صفت خداوند است ؟ 1- قادر بودن 2- ستار بودن 3- رزاق بودن 4- عالِم بودن
20- کدام یک از این واژه ها ، جمع مکسر نیست ؟ 1- مواعظ 2- الوان 3- اسرار 4- اِنعام
قافيه،عروض و نقد ادبي
ادبيات فارسي1(قافيه،عروض و نقد ادبي) - پيش دانشگاهيقافيه،عروض و نقد ادبي
درس اول : شعر، وزن، قافيه
شعر : اکثر صاحب نظران، شعر را سخني موزون و قافيه دار گفته اند. اصولاً شعر هميشه موزون بوده و تنها در سده اخير اشعار بي وزن هم گفته شده است.
غرض از خيال انگيز بودن شعر چيست ؟
اگر بگوييد: « خورشيد طلوع کرد » تنها خبر از طلوع خورشيد داده ايد. اما اگر بگويند « گل خورشيد شکفت » علاوه بر دادن خبر، سخن شما خيال انگيز و موزون و زيباست. خيال انگيز است چون شما پيوند نهاني زيبايي ميان خورشيد و گل يافته و خورشيد را به گل تشبيه کرده ايد و موزون نيز هست زيرا بخش (مجاهل) آن با نظمي کنار هم نشسته اند.
وزن : وزن به شعر زيبايي سحر انگيزي مي بخشد و آن را شور انگيز مي سازد. مثلاً شعر :
دانه چو طفلي است در آغوش خاک
روز و شب اين طفل به نشو و نماست
اگر به صورت بي وزن در آيد، زيبايي شور انگيزش را از دست مي دهد :
دانه چو طفلي در آغوش خاک است
اين طفل روز و شب به نشو و نماست
قافيه : قافيه به زيبايي و خوش آهنگي شعر مي افزايد و گوش را نوازش مي دهد، مثلاً :
فتنه ام بر زلف و بالاي تو اي بدر منير
قامت است آن يا قيامت، عنبر است آن يا عبير
حرف : واژه از واحدهاي کوچک تري به نام حرف درست مي شود. در قافيه و وزن شعر صورت ملفوظ حرف ( واج ) مورد نظر است نه شکل مکتوب. مثلاً :
واژه ي نامه به صورت نامِِ تلفظ مي شود و چهار حرف دارد ( ن ، ا ، م ، ِ ).
حروف ملفوظ بر دو گونه است :
1 – مصوت
2 – صامت
مصوت : زبان فارسي داراي سه مصوت کوتاه َ ِ ُ و سه مصورت بلند ا ي و است.
صامت : زبان فارسي داراي 23 صامت است :
ء = ( ع )
ب، پ، ت = ( ط )
ج، چ، خ، د، ر، ز = ( ذ ، ظ ، ض)
ژ، س = ( ث ، ص )
ش، غ = ( ق )
ف، ک، گ، ل، م، ن، و، ه = ( ح ) ي
رديف : کلمه يا کلماتي که بعد از واژه هاي قافيه، عيناً تکرار مي شود.
واژه هاي قافيه : واژه هايي است که حروف قافيه در آخر آن ها مشترک باشد.
حروف قافيه : حرف يا حروف مشترک که در آخر واژه هاي قافيه مي آيد.
مثال : به نام خداوند جان آفرين
حکيم سخن در زبان آفرين
آفرين رديف است و جان، زبان واژه هاي قافيه و ان حروف قافيه است.
قواعد قافيه ( الف )
قافيه ي شعر فارسي تابع دو قاعده است:
1– هر يک از مصوت هاي ا ، و به تنهايي اساس قافيه قرار مي گيرند. مثلاً :
اي چشم تو دل فريب و جادو
در چشم تو خيره چشم آهو
مصوت ( و ) حرف قافيه است.
2- هر مصوت با يک يا دو صامت بعدش قافيه قرار مي گيرد : مصوت + صامت ( + صامت )
مثلاً :
کسي دانه ي نيک مردي نکاشت
کزو خرمن کام دل بر نداشت
اشت : ( مصوت + صامت + صامت ) حروف قافيه هستند.
خود آزمايي درس اول :
1- در کدام مورد « و » ،« ي » صامت به شمار مي رود؟
آهو، وقت، بود، کوه، نيست، فارسي، ياد، ناورد
پاسخ : وقت، ياد
2- عبارت زير را با نوشتن اعداد مناسب تکميل کنيد:
زبان فارسي داراي ................ مصوت کوتاه و ................... مصوت بلند و ............... صامت است.
پاسخ : 3، 3، 23
3 – هر يک از کلمات زير چند واج دارد؟
خواستن ،ژنده ،سلسله، محو
پاسخ :
خواستن --> / خ / ا / س / ت / َ / ( 6 واج )
ژنده --> / ژ / ِ / ن / د / ِ / ( 5 واج )
سلسله --> / س / ِ / ل / س / ِ / ل / ِ / ( 7 واج )
محو --> / م / َ / ح / و / ( 4واج )
درس دوم : قواعد قافيه ( ب )
در درس نخست ديديم که قافيه شعر فارسي تابع دو قاعده است اين دو قاعده کلي استثنايي هايي دارند که آن ها را مي توان در هفت مورد طبقه بندي کرد:
1– حروف الحاقي : جزء حروف مشترک قافيه ناد و رعايت آن ها لازم است.
2– واژه هاي مختوم : به مصوت هاي ِ ( ه بيان حرکت ) و ي از نظر قافيه الحاقي به شمار مي آيند.
يکي مشکلي برد پيش عَلي
مگر مشکلش را کند منجَلي
َ لي حروف قاقيه است: َ ل اصلي و ي در حکم الحاقي
3– اگر در قاعده 2 ( مصوت + صامت + صامت ) مصوت کوتاه باشد و قافيه حروف الحاقي داشته باشد، اين مصوت کوتاه مي تواند متفاوت باشد. مثلاً:
سراسر همه دشت پر گشته بود
زمين چون گل ارغوان گشته بود
ُ شت و َ شت --> حروف اصلي قافيه اند و َ ( ه بيان حرکت ) حروف الحاقي است.
4– پسوند و پيشوند گاهي در قافيه شعر در حکم واژه ي قافيه قرار مي گيرند. مثلاً:
چنان صورتش بسته تمثالگَر
که صورت نبندد از آن خوب تَر
« گَر » و « تَر » پسوند هستند و بايد الحاقي به حساب آيند ؛اما خود واژه ي قافيه قرار گرفته اند.
5- اگر قبل از حروف قافيه ( در قاعده 1 و 2 ) حرف يا حروف ديگري مشترک باشند، آن ها جزء حروف قافيه نيستند. مثال:
بشنو از ني چون شکايت مي کند
وز جدايي ها شکايت مي کند
« ايت » حروف مشترک است اما فقط
َ ت حروف قافيه است.
6- اگر واژه هاي قافيه لفظاً يکسان ولي در معنا متفارت باشند، قافيه درست است و جناس هم دارد:
زين ناحيت کاروان ها روان ( = رونده )
به ديدار آن صورت بي روان ( = روح )
7- گاه حروف قافيه در بيش از يک واژه قرار مي گيرد:
چراغ روي تو را شمع گشت پروانه
مرا ز خال تو با حال خويش پروا , نه
در مصراع دوم: پروا + نه ( پروا نيست ) با پروانه قافيه شده که حروف قافيه ا + نه است.
واژه هاي هم قافيه :
در بعضي از زبان ها تعداد واژه هاي هم قافيه زياد است و در بعضي کم. ولي در زبان فارسي نسبتاً زياد است مانند: « ا ر » در کلمات ( کار، تار، يار، نگار ... )
قافيه ي مياني و دروني :
گاهي قافيه را در درون مصرع يا پايان نيم مصرع نيز مي آورند. مانند اين شعر مولوي:
يار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا
يار تويي، غار تويي، خواجه نگه دار مرا
روح تويي، نوح تويي، فاتح و مفتوح تويي
سينه مشروح تويي، بر در اسرار مرا
ذوقافيتين : گاهي شعر داراي دو قافيه ي پاياني است مثلاً:
گزيد از غنيمت ظرايف بسي
کز آن سان نبيند طرايف کسي
قافيه خطي : در قافيه ها علاوه بر صورت ملفوظ بايد شکل مکتوب هم نيز رعايت شود.
عيوب قافيه : در شعر فارسي رعايت قواعد و ظوابط قافيه الزامي است و هر چه خلاف آن ها باشد غلط است مثل قافيه کردن پُر با تَر. همچنين تکرار واژه هاي قافيه عيب فاحش به شمار مي رود مگر اينکه ابيات شعر از بيست و سي درگذرد يا قصيده دو مطلع داشته باشد.
تکرار واژه هاي غير ساده قافيه : تکرار واژه هاي غير ساده ( مشتق، مرکب ) در صورتي که اجزاي سازنده ي آن ها چندان آشکار نباشد يا بتوان ميان معناي دو جزء فرقي نهاده رواست: مثلاً رنجور و مزدور، آب و گلاب.
قافيه در شعر نو : قافيه ي شعر نو بر خلاف شعر کلاسيک در آخر ابيات نمي آيد؛ بلکه بستگي به مطلب دارد و الزاماً هر مطلب هم قافيه دار نيست و شاعر خود را اسير قافيه نمي سازد، معمولاً در هر مطلب دو يا چند مصرع قافيه دار مي آيد.
خود آزمايي درس دوم :
1 – در هر يک از ابيات زير:
الف – رديف را مشخص کنيد ( اگر دارد ).
ب – واژه ها و حروف يا حرف قافيه را تعيين کنيد.
پ – حرف يا حروف الحاقي را مشخص کنيد. ( اگر دارد ).
ت – حرف يا حروف اصلي قافيه را مشخص کنيد.
- اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست؟
منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست؟
پاسخ :
رديف : کجاست
حروف الحاقي : ندارد
واژه هاي قافيه : يار و عيار
حروف اصلي : ار ( طبق قاعده ي 2 )
حروف قافيه : ار
– مرا پرسي که چوني؟ چونم اي دل
جگر، پر درد و دل پر خونم اي دل
پاسخ :
رديف : اي دل
حروف الحاقي : َ م
واژه هاي قافيه : چونم , خونم
حروف اصلي : ون ( طبق قاعده ي 2 )
حروف قافيه : ون + َ م
– چندان که گفتم غم با طبيبان
درمان نکردند مسکين غريبان
پاسخ :
رديف : ندارد
حروف الحاقي : ان
واژه هاي قافيه : طبيبان، غريبان
حروف اصلي : يب ( طبق قاعده 2 )
حروف قافيه : يب + ان
2– با توجه به تبصره ها، عيوب قافيه را در ابيات زير مشخص کنيد:
– هر آن کس که بر دزد رحمت کند
به بازوي خود کاروان مي زند
پاسخ :
« کند، مي زند » واژه هاي قافيه اند و ُ ن ، َ ن حروف اصلي قافيه اند.
عيب قافيه : تفاوت در مصوت کوتاه است، اما بنا بر تبصره 3 عيب قافيه به خاطر اضافه شدن حروف الحاقي َ د بر طرف شده است.
– که اگر آفتاب است يک ذره نيست
وگر هفت درياست يک قطره نيست
پاسخ :
ذره و قطره واژه هاي قافيه اند و ه در حکم الحاقي و َ ر ، َ ط ر حروف اصلي قافيه اند. قافيه غلط است زيرا حروف اصلي يکسان نيستند.
3 – در ابيات زير ( شعر نو ) قافيه را پيدا کنيد و مشخص کنيد آيا حروف قافيه طبق قاعده ي (1) يا ( 2 ) است؟
- بخوان اي هم سفر با من
- ره تاريک با پاهاي من پيکار دارد
- به مردم زير پايم راه را با آب آلوده
- به سنگ آکنده و دشوار دارد
- به چشم پا ولي من راه خود را مي سپارم
- جهان تا جنبشي دارد رود هر کس به ره خود
- عقاب پير هم غرق است و مست اندر نگاه خود
پاسخ : مصراع 2، 4 هم قافيه است
واژه هاي قافيه : پيکار و دشوار
حرف اصلي : ار – طبق قاعده ي 2
پاسخ : مصراع 6 و 7 هم قافيه است
واژه هاي قافيه : راه و نگاه
حروف اصلي : اه - طبق قاعده ي 2
بخش دوم : عروض ( وزن شعر )
درس سوم : ( حرف – هجا – وزن )
– حرف : در بخش ( 1 ) توضيح داده شده است فقط تبصره ها ذکر مي گردد.
تبصره 1 : چون هر مصوت بلند تقريباً دو برابر مصوت کوتاه تلفظ مي شود، در وزن شعر دو حرف به حساب مي آيد. اما مصوت کوتاه برابر يک حرف است.
مثال : « ما » --> سه حرف : م + مصوت بلند « ا » که دو حرف به حساب مي آيد.
سرد --> چهار حرف : س + َ + ر + د
تبصره ي 2- « ا » ، « و » ، « ي » در صورتي دو حرف به حساب مي آيند که دومين حرف هجا باشد.
– هجا : هجا ( بخش ) يک واحد گفتار است که با هر ضربه اي هواي ريه به بيرون رانده مي شود.
انواع هجاهاي فارسي :
1- هجاي کوتاه
2– هجاي بلند
3– هجاي کشيده
هجاي کوتاه : داراي 2 حرف است با علامت U مانند : کلمات ن َ ( نه )، ت ُ ( تو )
هجاي بلند : داراي 3 حرف است با علامت — مانند کلمات : سر – پا
هجاي کشيده : داراي 4 يا 5 حرف است با علامت — U مانند کلمات نرم، سرد
1– هرگاه « ن » بعد از مصوت بلند و در يک هجا ( بخش ) قرار بگيرد به حساب نمي آيد.
مانند : جان = جا، خون = خو، اما اگر به هجاي بعد منتقل گردد به حساب مي آيد.
2- « آ » در وزن شعر سه حرف، همزه + مصوت بلند « ا » است.
وزن : وزن شعر عبارت است از نظمي در اصوات گفتار.
عروض : علمي است که از قواعد تعيين و طبقه بندي اوزان شعر بحث مي کند.
واحد وزن : واحد وزن در شعر فارسي مصراع و در شعر عرب بيت است اما در نام گذاري اوزان شعر فارسي طبق سنت واحد وزن را بيت مي گويند.
قواعد تعيين وزن : براي تعيين وزن يک شعر، چهار قاعده را بايد به کار برد:
1– درست خواندن شعر و درست نوشتن آن
2– تقطيع هجايي
3– تقطيع به ارکان
4– اختيارات شاعري
درست خواندن شعر و درست نوشتن آن ( استفاده از خط عروضي )
براي پيدا کردن وزن يک شعر نخست آن را بايد دقيقاً روان و فصيح خواند و پس از اين بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم که اين خط ( خط به صورت ملفوظ ) خط عروضي ناميده مي شود.
مانند:
طاعت آن نيست که بر خاک نهي پيشاني
صدق پيش آر که اخلاص به پيشاني نيست
وقتي درست بخوانيم « طاعت آن » به صورت « طاعتان » و « پيش آر » به صورت « پيشار» تلفظ مي شود.
در نوشتن شعر به خط عروضي رعايت چند نکته لازم است :
1– اگر در فصيح خواندن شعر، همزه ي آغاز هجا ( وقتي قبل از آن صامتي باشد )، تلفظ نشود، در خط نيز همزه را بايد حذف کره چنان که در شعر فوق « طاعت آن » با حذف همزه به صورت « طاعتان » تلفظ مي شود.
2– در خط عروضي بايد حرکات ( مصوت هاي کوتاه ) گذاشته شود.
3– حروفي که در خط هست اما به تلفظ در نمي آيد در خط عروضي حذف مي شود.
مثلاً : خويش --> خيش نوشته مي شود.
4– مصوت، دومين حرف هر هجاست، لذا حروف « و » ، « ا » ، « ي » فقط وقتي دومين حرف هجا باشند مصوت هستند و دو حرف به حساب مي آيند. مانند: سار
5– حرفي که مشدد تلفظ مي گردد بايد به صورت دو حرف نوشته شود مانند « عزت » که بايد به صورت « عززت » نوشته شود.
تقطيع هجايي :
منظور از تقطيع هجايي مشخص کردن هجاهاي شعر اعم از کوتاه، بلند و کشيده است. براي اين کار ابتدا بايد هجاهاي شعر را به دقت جدا و مرز هجا را با خط عمودي کوتاهي مشخص کرد. دقت شود که به تعداد مصوت ها هجا وجود دارد. ضمناً هجاهاي کشيده بايد با خط عمودي به يک هجاي بلند ( سه حرف اول ) و يک هجاي کوتاه ( يک يا دو حرف بعد ) تقسيم شوند. پس علامت هر هجا زير آن آورده شود.
مثال:
مرنجان دلم را که اين مرغ وحشي
ز بامي که برخواست مشکل نشيند
مَ
رَ
ن
جا
ن
دِ
لم
را
ك
اين
مُر
غِ
وَح
شي
U
_
_
U
_
_
U
_
_
U
_
_
زِ
با
مي
كِ
بر
خا
ست
مُش
كل
ن
شي
ند
نکته :
– هجاي پاياني اوزان شعر فارسي هميشه بلند ( — ) است.
– حرکات ( مصوت هاي کوتاه ) مانند ديگر حروف هستند؛ اما هر مصوت بلند دو حرف به حساب مي آيد. هم چنين « ن » ساکن بعد از مصوت بلند در يک جا حساب نمي شود.
خود آزمايي درس سوم :
1– « ا ، و ، ي » بايد حرف چندم هجا باشند تا به صورت مصوت بلند تلفظ گردند و دو حرف حساب شوند؟
پاسخ: بايد دومين حرف هجا باشند.
2– واژه هاي زير را با خط عروضي بنويسيد و مرز هر کدام از واژه ها را که بيش از يک هجا دارد مشخص کنيد:
خويشتن، بنفشه، دقت، پشتوانه، معلم
پاسخ:
خويشتن --> خيشتن --> خي | ش | تن
بنفشه --> بَنَفشِ --> بَ | نَف | شِ
دقت --> دِققت --> دِق | قَت
پشتوانه --> پشتوانِ --> پُش | ت | وا | ن
معلم --> معللم --> مُ | عل | لِم
3– ابيات زير را درست بخوانيد و با خط عروضي بنويسيد سپس مرز هجاها را مشخص کنيد و زير هر هجا علامت آن را بگذاريد:
هم قصه نا نموده داني
هم نامه ي نا نوشته خواني
پاسخ:
هَم
قِص
ص
ي
نا
ن
مو
دِ
دا
ني
_
_
U
U
_
U
_
U
_
_
هَم
نا
مِ
ي
نا
ن
وش
تِ
خا
ني
خدايا ! به خواري مران از درم
که صورت نبندد دري ديگرم
پاسخ:
خُ
دا
يا
بِ
خا
ري
مَ
را
نْز
دَ
رَم
U
_
_
U
_
_
U
_
_
U
_
كِ
صو
رَت
نَ
بَن
دَد
دَ
ري
دي
گَ
رَم
درس چهارم : تقطيع به ارکان
پس ار تقطيع هجايي مي بينيم که علامت هاي هجاها داراي نظمي هستند، نظمي تکراري يا نظم متناوب که به صورت 4 تا 4 تا يا 3 تا 3 تا يا 4 تا و 3 تا يا 4 تا و 2 تا مي باشند که به آن تقطيع به ارکان مي گوييم.
مثال:
اي
سا
ر
با
آ
هِس
تِ
ران
كا
را
مِ
جا
نَم
مي
رَ
وَد
_
_
U
_
_
_
U
_
_
_
U
_
_
_
U
_
هجاهاي هر مصرع شعر فوق را اگر سه تات سه تا جدا کنيم نظمي در آن ها نمي بينيم ولي اگر چهار تا چهار تا جدا کنيم نظم آن ها آشکار مي شود، به اين صورت که از تکرار چهار بار
« — — U — » تشکيل شده است:
نکته: اکثر اوزان شعر فارسي داراي نظم تکراري هستند و بعضي نيز نظم متناوب دارند و در اندکي اوزان نظمي ديده نمي شود. ضمناً نظم تکراري بر متناوب ترجيح دارد.
ارکان عروضي :
وقتي هجاهاي شعري را به اجزاي چهار تا چهار تا يا سه تا سه تا يا چهار تا و سه تا به نحوي که نشان دهنده ي نظم آن ها باشد، جدا کرديم ساده تر اين است که به جاي هر يک از اجزاي چهار يا سه هجايي معادل آن ها را بياوريم.
در عروض عربي و فارسي، هم وزن هجاهاي جدا شده ي هر مصراع را ( که نمايانگر نظم وزن هستند ) از « فعل » ساخته اند، في المثل « فعولن » را هم وزن « U — — » آورده اند اين قالب ها را ارکان عروضي ناميده اند.
مهم ترين ارکان عروضي فارسي 19 تا است:
الف - ارکاني، که در آغاز و ميان و پايان مصراع مي آيند:
1-
فاعلاتُن
=
_ U _ _
2-
فاعلُن
=
_ U _
3-
مفاعيلن
=
U _ _ _
4-
فعولن
=
U _ _
5-
مشتفعلن
=
_ _ U _
6-
مفعولن
=
_ _ _
7-
فعلاتن
=
U U _ _
8-
فعلن
=
U U _
9-
مفاعلن
=
U _ U _
10-
مفتعلن
=
_ U U _
11-
فع لن
=
_ _ (= فاعل)
ب - ارکان غير پاياني که در آخر مصراع قرار نمي گيرند:
1-
فاعلاتُ
=
_ U _ U
2-
فعلاتُ
=
U _ U U
3-
مفاعيلُ
=
U _ _ U
4-
مستفعلُ
=
_ _ U U
5-
مفعولُ
=
_ _ U U
6-
مفاعلُ
=
U U _ U
ج - ارکان پاياني که فقط در آخر مصراع مي آيند:
1-
فعَل
=
U _
2-
فع
=
_
خود آزمايي درس چهارم :
1- ارکان معادل اين هجاها را بنويسيد: _ U _ _
U _ _
_ _ U _
_ _ _
_ U U _
U _ _ _
پاسخ: فاعلاتن ، فعولن، مستفعلن، مفعولن، مفتعلن، مفاعيلن
2- در محل هاي نقطه چين عبارت زير، ارکان مورد نظر را بنويسيد: از آخر « U — — — » ( مفاعيلن ) اگر يک هجا حذف شود مي ماند « U — — » ( .... ) ، دو هجا حذف شود مي ماند « U — » ( ........ )، سه هجا حذف شود، مي ماند « U » ( .... ).
پاسخ: به ترتيب مفعولن، فعولن، فَعَل، فع
درس پنجم : چگونگي تقطيع شعر به ارکان
ابتدا شعر را تقطيع هجايي مي کنيم سپس هجاها را به صورتي که نظم آن ها مشخص شود ( با خط عمودي پر رنگ تري ) به اجزاي 3 يا 4 هجايي تقسيم مي کنيم. آن گاه با مراجعه به ارکان معادل آن اجزا را زيرش مي نويسيم.
مثال :
اگر هجاها ي شعر زير را به صورت چهار تا « U — — » تقسيم کنيم با مراجعه به ارکان مي بينيم که معادل
« U — — » رکن فعولن است که آن را زير هر « U — — » مي نويسيم:
مرنجان
دلم را
كه اين مر
غ وحشي
_ _ U
_ _ U
_ _ U
_ _ U
فعولن
فعولن
فعولن
فعولن
اختيارات شاعري :
شاعر در سرودن شعر اختياراتي دارد که به ضرورت از آن ها استفاده مي کند و بر دو گونه است :
1– اختيارات زباني
2 – اختيارات وزني
1– اختيارات زباني
در هر زباني بعضي کلمات داراي دو يا چند تلفظ هستند و گوينده اختيار دارد هر کدام را که مي خواهد به کار ببرد و بر دو نوع است:
1- امکان حذف همزه : اگر قبل از همزه آغاز هجا حرف صامتي بيايد همزه را مي توان حذف کرد.
مثلاً : « در آن » را بگوييم « دران »
— — U —
2– تغيير کميت مصوت ها :
شاعر در موارد خاص مختار است که به ضرورت وزن شعر، مصوت کوتاه را بلند و يا مصوت بلند را کوتاه تلفظ کند.
الف- بلند تلفظ کردن مصوت هاي کوتاه : مصوت کوتاه پايان کلمه کسره ي اضافه و « و » عطف را مي توان بلند حساب کرد مثلاً: « تُ ، U » را بگوييم « تُ ، — ».
ب- کوتاه تلفظ کردن مصوت هاي بلند : هرگاه کلمه اي به مصوت و يا ي ختم شده باشد و پس از آن مصوت ديگري آمده باشد، شاعر اختيار دارد که اين دو را کوتاه تلفظ کند و صامت ي را ميان در مصوت بياورد که آن را ي ميانجي مي نامند.
مثال: براي کوتاه تلفظ کردن مصوت بلند « و » : و + ي ميانجي + مصوت.
آ
ر
زو
يي
_
U
_ U
_
خود آزمايي درس پنجم :
1– مصوت هاي کوتاه را در چه صورت مي توان کشيده تلفظ کرد و مصوت هاي بلند را در چه صورت کوتاه؟
پاسخ : اگر مصوت کوتاه در پايان کلمه باشد همچنين کسره ي اضافه و « و » عطف را مي توان کشيده تلفظ کرد و مصوت بلند « و » يا « ي » را اگر در پايان کلمه اي باشد و پس از آن، مصوت ديگري آمده باشد، مي توان کوتاه تلفظ کرد.
2- تقطيع مثال هاي زير به صورتي که بين دو هلال تقطيع شده است با کدام اختيارات شاعري مطابقت دارد؟
نواي ني ( = U — — — )
پاسخ : اختيار زباني بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه کسره ي اضافه
تو گفتي ( = — — — )
پاسخ : اختيار زباني بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه ضمه ي « تُ»
بهانه ( = U — — )
پاسخ : اختيار زباني بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه پايان کلمه
شب و روز ( = U — — U )
پاسخ : اختيار زباني کشش واو عطف
3- پس از تقطيع هجايي ابيات زير، هجاهاي معادل در دو مصراع يک بيت را مقايسه کنيد و اگر اختلافي هست تعيين کنيد از چه اختيارات زباني استفاده شده است؟
چو خواهي که نامت بُوَد جاودان
مکن نام نيک بزرگان نهان
پاسخ :
چُ
خا
هي
كِ
نا
مَت
بُ
وَد
جا
و
دان
U
_
_
U
_
_
U
_
_
U
_
مَ
كُن
نا
مِ
ني
كَ
U
بُ
زُر
گان
ن
هان
فعولن، فعولن، فعولن، فعل
درهجاي ششم مصراع دوم کسر هي اضافه کشيده تلفظ شده است
( = بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه )
چو تو خود کني اختر خويش را بد
مدار از فلک چشم، نيک اختري را
پاسخ :
چُ
تُ
U
خُد
كُ
ني
اخ
تَ
ر
U
خي
ش
را
بد
U
_
_
U
_
_
U
_
U
_
_
مَ
دا
رز
فلك
چش
م
ني
كخ
تَ
ري
را
فعولن، فعولن، فعولن، فعولن
· کشش صداي ضمه در هجاي دوم مصراع اول
· کشش کسره ي اضافه در هجاي هشتم مصراع اول
· کشش کسره ي اضافه در هجاي هشتم مصراع اول
· حذف همزه از کلمه ي « از » در هجاي سوم مصراع دوم و از کلمه ي « اختر » در هجاي نهم مصراع دوم.
درس ششم : اختيارات وزني
اختيارات وزني امکان تغييرات کوچک در وزن را به شاعر مي دهد و بر چهار گونه است:
1- بلند بودن هجاي پايان مصراع : آخرين هجاي هر مصراع بلند است اما شاعر مي تواند بر جاي آن هجاي کشيده يا کوتاه بياورد.
2- آوردن فاعلاتن ( — U — — ) به جاي فعلاتن ( U U — — ) در آغاز وزن.
مثال:
از
دِ
لُ
جان
شَ
رَ
ف
صُح
بَ
تِ
جا
نان
غَ
رَ
ضست
_
U
U
U
_
_
_
_
U
U
U
_
U
U
U
_
_
U
U
_
هَ
م
آ
نس
ت
و
گر
ن
دِ
لُ
جان
اين
هَ
مِ
نيست
چنان که مي بينيد وزن مصراع اول اين شعر با _ U _ ( فاعلاتن ) شروع شده و حال آن که در اصل وزن ( فعلاتن ) بوده است.
3- آوردن يک هجاي بلند در مقابل دو هجاي کوتاه ميان مصراع، U U --> —
4 - ثابت : شاعر به ضرورت وزن مي تواند يک هجاي بلند و يک هجاي کوتاه کنار هم را جابه جا کند .
— U --> U —
تقطيع شعر با اختيارات شاعري
در اختيارات شاعري يک راه تشخيص، استفاده از گوش است و راه دوم، روش ساده ي مقايسه ي هجاهاي دو مصراع يک شعر است. مي دانيم که ترتيب هجاهاي کوتاه و بلند يک مصراع شعر در تمام مصراع هاي ديگر عينا، رعايت مي شود. حال اگر يک يا چند هجاي مصراعي با معادل هايشان در مصراع هاي ديگر مطابقت نداشته باشد بايد آن را از طريق اختيارات شاعري با بقيه تطابق داد و گرنه وزن شعر مختل مي شود.
خود آزمايي درس ششم
1– فرق اختيارات زباني و اختيارات وزني چيست؟
اختيارات زباني موجب تغيير وزن مي شوند اما اختيارات وزني سبب تغييرات کوچکي در وزن مي شوند.
2– کلمات « که » ( = U ) و « کشت » ( = — U U ) در کجاي مصراع با کلمه ي « کش » ( = — ) برابر است؟
در پابان مصراع
3– شاعر در کجاي مصراع مي تواند به جاي دو هجاي کوتاه يک هجاي بلند بياورد؟
در ميان مصراع، در اينجا اختيارات شاعري در دو هجاي ما قبل آخر بسيار رايج است و حتي در تمام مصراع هاي يک شعر ممکن است از آن استفاده شود.
4– ابيات زير را ابتدا تقطيع هجايي کنيد سپس هجاهاي معادل هم را دو مصراع هر بيت مقايسه نماييد و در صورت تفاوت، علت را با اختيارات زباني و وزني توجيه کنيد و سپس ابيات را تقطيع به ارکان نماييد سپس رکن معادل هر يک را زير آن بنويسيد؟
آمد نوروز هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد
آ
مد
نو
رو
ز
هَ
مَز
با
م
داد
_
_
U U
_
_
U
U
_
_
U
_
آ
مَ -
دَ
نش
فر
ر
خُ
پا
ين
دِ
باد
مفتعلن، مفتعلن، فاعلن
-اختيارات وزني : در هجاي دوم مصراع اول ابدال صورت گرفته يعني در تقطيع دو هجاي کوتاه يک مصراع معادل يک هجاي بلند مصراع ديگر قرار مي گيرد.
-اختيار زباني : حذف همزه ي کلمه ي « ز » در هجاي هفتم مصراع اول
-اختيار وزني : کشيده آوردن هجاي پاياني مصراع ها
همه در خوردِ رأي و قيمت خويش
از تو خواهند و من تو را خواهم
هَ
مِ
در
خر
د
را
ي
قي
م
تِ
خيش
U
_
U
_
_
U
_
U
_
U
U
_
از
تُ
خا
هن
دُ
من
تُ
را
خا
هم
فعلاتن، مفاعلن، ،فَعلن
- اختيارات وزني : کشيده آوردن هجاي پاياني مصراع اول
- اختيارات وزني : آوردن فاعلاتن به جاي فعلاتن در رکن اول شعر
- اختيارات وزني : آوردن يک هجاي بلند در مقابل دو هجاي کوتاه، هجاي نهم مصراع دوم
بس بگرديد و بگردد روزگار
دل به دنيا در نبندد هوشيار
بس
بِ
گر
دي
دُ
بِ
گر
دَد
رو
ز
گار
_
U
_
_
U
_
U
_
_
_
U
_
دل
بِ
دُن
يا
در
نَ
بَن
دَد
هو
ش
يار
فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
-اختيارات زباني : کشش مصوت کوتاه ضمه، در هجاي پنجم مصراع اول
-اختيارات وزني : کشيده آوردن هجاهاي پايان هر مصراع
درس هفتم : اوزان
- طبقه بندي اوزان : تعداد اوزان شعر فارسي بسيار زياد است و اوزاني که از نظر نظم ميان هجاهاي کوتاه و بلند يکسان هستند يک گروه را تشکيل مي دهند و از 4 رکني (مثمن )، 3 رکني ( مسدس ) 2 رکني ( مربع ) ساخته مي شوند.
- نام اوزان : نام اوزان حاصل از تکرار ارکان چنين است:
- مفاعيلن --> هَزَج
- مستفعلن --> رَجَز
- فاعلاتن --> رَمَل
- فعولن --> متقارب
پر کاربرد ترين اوزان :
پر کاربردترين اوزان شعر فارسي 29 تاست. اين اوزان را بر مبناي نظم ميان هجاهاي کوتاه و بلند آن مي توان به 9 گروه که هر کدام شامل 2 يا 3 وزن هستند و 5 تک وزن مرتب کرد.
· گروه 1 :
1 - فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن
چرخ بازيگر ازين بازيچه ها بسيار دارد
2– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن
وز نفاق تير و قصد ماه و کيد مشتري
( سومين وزن پر کاربرد )
3– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن
ني حريف هر که از ياري بريد
· گروه 2 :
1– فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن
همه اسمند و تو جسمي، همه جسمند و تو روحي
2- فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن , فَعَلن
که چون من سوخته در خيل تو بسياري هست
( چهارمين وزن پر کاربرد )
3- فعلاتن , فعلاتن , فَعَلن
نامور شو به فتوت چون خليل
· گروه 3 :
1– مفتعلن , مفتعلن , مفتعلن , مفتعلن
خود نبود عشق تو را چاره ز بي خويشتني
2– مفتعلن , مفتعلن , فاعلن
روز و شب اين طفل به نشو و نماست
3– مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن
کبک فرو ريخته مشک به سوراخ گوش
· گروه 4 :
1– مستفعل , مستفعل , مستفعل , مستف
( = مفعول , مفاعيل , مفاعيل , فعولن )
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه (هفتمين وزن پر کاربرد)
2– مستفعل , مستفعل , مستفعل , فع
( = مفعول , مفاعيل , مفاعيل , فعل)
بر حسن جوانيت دل نرم نداشت ( اين وزن رباعي است )
3– مستفعل , مفعولن / / مستفعل , مفعولن
( = مفعول , مفاعيلن / / مفعول , مفاعيلن )
بي خويشتنم کردي بوي گل و ريحان ها
· گروه 5 :
1– مستفعلن , مفاعل , مستفعلن , فعل
( = مفعول , فاعلات , مفاعيل , فاعلن )
نيکوست حال ما، که نکو باد حال گل( دومين وزن پر کاربرد)
2– مستفعلن , مفاعل , مفعولن
( = مفعول , فاعلات , مفاعيلن )
و اندر نهان سرشک همي باري
3- مستفعلن , فعولن / / مستفعلن , فعولن
( = مفعول فاعلاتن / / مفعول فاعلاتن )
پيوند روح کردي پيغام دوست دادي
· گروه 6 :
1– مفاعيلن , مفاعيلن , مفاعيلن , مفاعيلن
جرس فرياد مي دارد که بر بنديد محمل ها
( ششمين وزن پر کاربرد )
2- مفاعيلن , مفاعيلن , فعولن
در آن سينه دلي وان دل همه سوز
( هشتمين وزن پر کاربرد )
· گروه 7 :
1– فعولن , فعولن , فعولن , فعولن
عقيق است گويي به پيروزه اندر
2- فعولن , فعولن , فعولن , فعل
که خشم خدا آورد راستي
( کاربرد اين وزن در مثنوي هاي حماسي بسيار است )
· گروه 8 :
1– مفاعلن , فعلاتن , مفاعلن , فعلاتن
شکنجه صبر ندارم بريز خونم و رستي
2– مفاعلن , فعلاتن , مفاعلن , فعلن
تورا درس سخن انکار کار ما نرسد
( اين وزن پر کاربردترين وزن شعر فارسي است )
· گروه 9 :
1– مستفعل , فاعلات , مستفعل
جز توبه ره دگر نمي دانم
( مفعول , مفاعلن , مفاعيلن )
2– مستفعل , فاعلات , فع لن
آن خشت بود که پر توان زد
( مفعول , مفاعلن , فعولن )
· تک وزنها :
1- مستفعلن , مستفعلن , مستفعلن , مستفعلن :
خوابي ؟ خيالي ؟ چيستي اشکي بگو، آهي بگو
2– فعلات , فاعلاتن , فعلات , فاعلاتن :
به کجا روم ز دستت که نمي دهي مجالي
3– فعلاتن , مفاعلن , فعلن :
بر لبانش ترانه ي توحيد ( پنجمين وزن پر کاربرد )
4– مفتعلن , فاعلات , مفتعلن , فع :
پيش دو ابروي چون هلال محمد
5– مفتعلن , مفاعلن , مفتعلن , مفاعلن :
رفت و رها نمي کني , آمد و ره نمي دهي
خود آزمايي درس هفتم :
1- منظور از اوزان هم گروه چيست؟
اوزاني هستند که نظم هجاهاي کوتاه و بلند آن ها يکسان است.
2– ابيات زير را تقطيع هجايي و تقطيع به ارکان کنيد؟
اگر مرد عشقي کم خويش گير
و گرنه ره عافيت پيش گير
اَ
گر
مر
دِ
عش
قي
كَ
مِ
خي
ش
گير
U
_
_
U
_
_
U
U
_
_
U
_
وَ
گر
نَ
رَ
هِ
عا
فِ
يت
پي
ش
گير
فعولن , فعولن , فعول , نفعل
- در هجاي هشتم مصراع اول از اختيار زباني، بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه استفاده شده
به فريادم ز تو هر روز فرياد
از اين فرياد روز افزونم اي دوست!
بِ
فر
يا
دَم
زِ
تُ
هر
رو
ز
فر
ياد
U
_
_
_
U
U
_
_
_
U
_
_
اَ
زين
فر
يا
د
رو
زَف
زو
نَ
مِي
دوست
مفاعيلن , مفاعيلن , فعولن
در هجاي ششم مصراع اول از اختيار زباني، بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه استفاده شده.
آه سعدي اثر کند در کوه
نکند در تو سنگدل اثري
آ
هِ
سع
دي
اَ
ثر
كُ
نَد
در
كوه
_
U
_
_
U
_
U
_
U
U
_
نَ
كَ
نَد
دَر
تُ
سَن
گ
دِل
اَ ثَ
ري
فعلاتن مفاعلن فعلن
درس هشتم : نکاتي ديگر دباره ي وزن شعر فارسي
اوزان دوري :
وزن دوري يا متناوب، وزني است که هر مصرع آن از دو قسمت تشکيل مي شود و قسمت دوم، تکرار قسمت اول است.
مانند : مفتعلن , فاعلن // مفتعلن , فاعلن
بار غمت
مي كشم
وزهمه ي
عالم خوشم
_ U U _
_ U _
U _ U _
_ U _
گر نكند
التفات
يا نكند
احترام
مشخصات اوزان دوري :
1- بعد از پاره ي اول هر مصراع وقفه يا مکش بالقوه يا بالفعل هست.
2- وزن دوري از ارکان متناوب درست مي شود نه از تکرار يک رکن.
3- هجاهاي پاياني نيم مصراع هاي اول ( مثل هجاهاي پاياني مصراع ها ) هميشه بلند است اما به جاي آن مي تواند هجاي کشيده يا کوتاه بيايد به عبارت ديگر هجاي کشيده يا کوتاه در پايان نيم مصراع هاي اوزان دوري برابر با هجاي بلند است لذا هميشه آن را با علامت هجاي بلند نشان مي دهيم.
4- هجاهاي هر مصراع ( اعم از کوتاه يا بلند ) زوج است و معمولاً هر نيم مصراع هفت يا پنج هجا دارد.
- تعداد اوزان دوري زياد است اما سه تا از آنها جزء پرکاربرد ترين اوزان محسوب مي شود:
1- مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن :
ماه بر آمد به صبح چون دم ماهي ز آب
2- مستفعلن , فعولن / / مستفعلن , فعولن :
در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
3- مستفعلن , مفعولن / / مستفعل , مفعولن :
درياب ضعيفان را در وقت توانايي
کاربرد دو وزن دوري زير نيز زياد است:
1– مستفعلن , فع / / مستفعلن , فع
( = فع لن , فعولن / / فع لن , فعولن )
مثال :
چندان که گفتم غم با طبيبان
درمان نکردند مسکين غريبان
2- مفاعلن , فاعلن / / مفاعلن , فاعلن
مثال :
جهان فرتوت باز، جواني از سر گرفت
به سر ز ياقوت سرخ، شقايق افسر گرفت
وزن رباعي :
از خوش ترين اوزان شعر فارسي است. يکي از عروض دانان اصل وزن رباعي را به صورت منظم « مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فع » مي داند که داراي يک گونه ي اصلي نيز هست.
— — U U — — U U — — U U —
اوزان مثنوي :
از تمام اوزان شعر فارسي، تنها هفت وزن جهت سرودن مثنوي هاي مهم استفاده شده است.
1– فعولن , فعولن , فعولن , فعل --> وزن حماسي و رزمي است مانند : شاهنامه فردوسي
2– مفاعيلن , مفاعيلن , فعولن --> مناسب داستانهاي عاشقانه است مانند : ويس و رامين
3– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن --> مناسب مضامين پند آميز و عارفانه است مانند : مثنوي مولوي و منطق الطير عطار
4– مفتعلن , مفتعلن , مفتعل ( فاعلن ) --> گر چه به قول نيما يوشيج تند و رقص آور است و مناسبتي با معاني پند و حکمت ندارد اما نظامي مخزن الاسرار را که در معاني پند و حکمت است در اين وزن سروده است.
5– فاعلاتن , مفاعلن , فعلن --> وزني شاد و نسبتا ضربي است مانند : هفت پيکر نظامي
6- فعلاتن , فعلاتن , فعلن --> وزني پند اميز و پنهاني است مانند : سبحة الابرار جامي
7– مفعول , مفاعلن , فعولن -->
هماهنگي محتوا و وزن : عدم مطابقت وزن و مصون بيشتر به علت آن است که شعر از دل بر نخواسته است. شاعر توانا هميشه وزن شعرش با محتوا مطابقت دارد اين مطابقت لازم است و بر حسن تاثير شعر بسيار مي افزايد .
خودآزمايي درس هشتم :
1– وزن دوري چيست؟
وزن دوري يا متناوب وزني است که هر مصراع آن از دو قسمت تشکيل مي شود و قسمت دوم , تکرار قسمت اول است .
2– منطق الطير عطار و مثنوي مولوي بر چه وزني سروده شده است؟
فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن که مناسب مضامين پند آميز و عارفانه است.
3– وزن بيت زير را پيدا کنيد و اگر دوري است مشخص کنيد و دليل دوري بودن آن را بيان نماييد.
روي تو چون نو بهار جلوه گري مي کند
زلف تو چون روزگار پرده دري مي کند
· وزن آن دوري است.
دلايل دوري بودن وزن : بعد از نيم مصراع هاي اول مکث ايجاد مي شود.
- آخرين هجاي نيم مصراع اول مي تواند کشيده شده بيايد. اما در حکم هجاي بلند است مانند : هار، گار
- ارکان شعر متناوب اند. مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن
- هر نيم مصراع 7 هجا دارد، پس تعداد هجاهاي هر مصراع، زوج است.
درس نهم : گونه هاي وزن شعر فارسي
بخش سوم – نقد ادبي
درس دهم : تعاريف و انواع نقد ( 1 )
درس يازدهم : تعاريف و انواع نقد ( 2 )
تعريف نقد و نقد ادبي : نقد در لغت به معني « جدا کردن دينار و درهم سره از ناسره و تميز دادن خوب از بد و بهين چيزي برگزيدن » است.
در اصطلاح ادب، تشخيص محاسن و معايب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبي است.
- اهميت و فايده ي نقد ادبي :
1 – نقد ادبي امکان درک نکته هاي بديع و لطيف آثار را فراهم مي کند در نتيجه خواننده مي تواند از مطالعه ي آثار ادبي بهره و لذت ببرد.
2 – ارزش واقعي، آثار ادبي را آشکار مي کند و مشخص مي کند که رعايت چه قواعد و اصولي سبب شده تا اثري مورد قبول واقع شود و يا وجود چه عواملي سبب شده تا اثري مورد بي اعتنايي قرار گيرد.
3– نقد ادبي، مانع از آن مي شود که گزافه گويان و مدعيان دروغين بتوانند آثار بي ارزش خود را به جويندگان و طالبان هنر عرضه کنند.
4 – نقد ادبي، وقتي مفيد خواهد بود و ارزش و اهميت دارد که دور از شايبه ي اغراض باشد.
5 – نقد ادبي، گذشته از اين که سازنده و داراي اهميت فراوان است گاهي خود،نوعي آفرينش هنري نيز محسوب مي شود.
- حدود و امکان نقد ادبي :
نقد ادبي، بررسي همه جانبه و کامل يک اثر ادبي است. از اين دو اکتفا کردن به شکل ظاهري اثر يعني توجه به نقد لغوي کافي نيست و منتقد مي بايد به بحث در باب جوهر و معني و مضمون يک اثر ادبي نيز بپردازد ( نقد معني ) و هدف و غرض خاص شاعر يا نويسنده را باز گو کند.
- غالب مردم، ذوق را ملاک سنجش آثار ادبي دانسته اند و به همين دليل است که غالباً در ميان مردم در تعيين بهترين شاعر يا نويسنده اختلاف هست.
- منتقد بايد با ديد و وجدان علمي و دور از هر نوع نظر شخص و با ميزان هاي منطقي و علمي به کار نقد و نقادي بپردازد و نقد خود را از هر نوع شايبه ي غرض دور نگه دارد که لازمه ي اين کار هم آن است که ابتدا آثاري که در ادبيات جهان در نزد اکثر مردم به عنوان اصلي و خالص و قابل قبول شناخته شده اند چنان که بايد معلوم شوند.
- کامل ترين نوع نقد آن است که بر کامل ترين شناخت و جامع ترين ديدها مبتني باشد.
انواع نقد يا مکتب هاي نقادي
1 - نقدهايي که مربوط به شکل ظاهر و صورت هاي عيني يک اثر ادبي است.
مانند : نقد لغوي، نقد فني و نقد زيبايي شناسي
2 – نقدهايي که با محتوا و دورن مايه اثر ادبي ارتباط دارد.
مانند : نقد اخلاقي، نقد تاريخي، نقد اجتماعي و نقد روان شناسي
- نقد لغوي : بررسي و ارزيابي کاربرد زبان و اصول و قواعد آن در يک اثر ادبي است و مربوط به همه آثار ادبي است، چه نظم و چه نثر
- رعايت نکردن قواعد زبان نه تنها براي شاعران و نويسندگان درجه دوم عيب محسوب مي شود؛ بلکه براي شاعران و نويسندگان بزرگ نيز چنانچه « فايده بلاغي » نداشته باشد نقص است و ناروا.
- کاربرد کلمه و خلق تعبيرات و ترکيبات زيبا و درست و خوش آهنگ و اين که هر کلمه در کجاي جمله قرار گيرد، از مواردي است که در نقد لغوي از آن بحث مي شود.
- از ديگر موارد مورد بحث در نقد لغوي : عدم استفاده از تعبيرات رايج قدما و تکيه بر تعبيرات کهنه و تکراري مي باشد، زيرا نويسنده و شاعر را از خلاقيت و ارائه احساس و انديشه تازه باز مي دارد – مسأله مترادفات است که گاه مايه ي اطاله ي کلام مي شود و منتقد بايد نشان دهد که تطويل در کجا زشت است و در کجا لازم مي نمايد – کاربرد ادات و دقت در آن و اشتقاق کلمات و معاني آنها نيز از مطالبي است که غالباً در نقد لغوي مورد بحث قرار مي گيرد.
- نقد فني : بررسي چگونگي کاربرد فنون بلاغي در شعر و نثر و ميزان ارزش و اعتبار آنها است.
- مباحث مورد بحث در نقد فني :
علم بلاغت، اعم از معاني، بيان و بديع در نقد فني صورت مي گيرد و منتقد بايد حدود و نحوه کاربرد و ارزش آن را تعيين کند.
مباحث بيان مانند : استعاره و تشبيه و مجاز که در واقع نشان دهنده قدرت خلاقيت شاعر و نويسنده است وقتي امتياز محسوب مي شود که واقعي و اصيل و هنرمندانه باشد نه اينکه از الگوهاي ساخته و پرداخته گذشتگان استفاده شده باشد.
- ديگر موسيقي کلمه و کلام است : اين موسيقي هم در شعر وجود دارد و هم در نثر. موسيقي کلام محصول دو عامل است : 1 – کميت و ريتم يعني ايقاع 2 – هماهنگي حروف
کميت : بلندي و کوتاهي هجاها و يا مدت زماني است که براي خواندن يک جمله ضرورت دارد.
ايقاع : عبارت است از واحدهاي متقارن و متکرر يک وزن. هم در نثر و هم در شعر زشتي و زيبايي يک نثر بستگي به ايقاع آن دارد. از اين روست که ناقدان براي نثر دو سبک قايل شده اند:
1 – سبک متناوب : در اين نوع جمله ها بلند است.
2 – سبک مقطع : در اين نوع جمله ها کوتاه است.
موضوع نوشته در کوتاهي و بلندي جمله ها تأثير دارد و شايد از اين نظر است که مثلاً سخن خطابي با سخن تقديري و بياني تفارت دارد.
خاصيت آهنگين حروف و ترکيب و تلفيق کلمات، موسيقي خاصي در کلام ايجاد مي کند که غالباً در القاي معاني اهميت فراوان دارد.
خود آزمايي درس دهم
1 – نقد ادبي چيست؟
در اصطلاح ادب، تشخيص محاسن و معايب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبي است و نقد ادبي شناخت ارزش و بهاي واقعي آثار ابداعي و آفرينش هاي ادبي و نيز بررسي قواعد و اصول يا علل و عواملي است که باعث مي شود اثري درجه ي قبول يابد و يا مورد رد و انکار و بي اعتنايي قرار گيرد.
2 – وظيفه منتقد در بررسي يک اثر ادبي چيست؟
يک منتقد ادبي بايد با ميزان هاي علمي و منطقي و به دور از هر نوع نظر شخصي و غرض ورزي و صرفاً با ديد و وجدان علمي به نقد اثر بپردازد.
3 – از انواع نقد ادبي کدام يک مربوط به شکل ظاهر اثر است و کدام يک با محتوا يا درون مايه ي اثر ارتباط دارد؟
نقد لغوي نقد فني و نقد زيبايي شناسي تا حدي مربوط به شکل ظاهر و صورت هاي عيني يک اثر ادبي است و برخي ديگر مانند نقد اخلاقي، نقد روان شناسي و نقد اجتماعي و امثال آن به محتوا و درون مايه ي اثر ارتباط دارد.
درس يازدهم : تعاريف و انواع نقد ( 2 )
نقد زيبايي شناسي : بررسي جوهر هنر، به دور از محتواي خاص آن است. ريشه و اساس اين شيوه ي نقادي را در اروپا مي توان در نظريه هاي « کالريج » انگليسي و « ادگار آلن پو » آمريکايي جست و جو کرد.
آلن پو، هنر را از جنبه ي زيبايي شناسي آن نگاه مي کند و فکر خلاق را در قلمرو هنر امري بيگانه مي شمارد.
مکتب ادبي « پارناس » يا « هنر براي هنر » نيز در فرانسه نوعي بيان و توجيه نقد زيبايي شناسي ادبي است. آنچه در اين مکتب اهميت دارد خاصه در مورد شعر عبارت است از کمال شکل، چه از لحاظ بيان باشد و چه از جهت انتخاب کلمات و نيز توجه نکردن به آرمان و هدف.
نقد اخلاقي :
نقد اخلاقي که در آن ارزش هاي اخلاقي را اصل و ملاک نقادي شمرده اند شايد از قديمي ترين شيوه هاي نقد ادبي است.
افلاطون در شعر و درام به تأثير اخلاقي و اجتماعي اثر توجه مي کند.
ارسطو نيز معتقد است که هدف شعر، خاصه تراژدي بايد تصفيه و تزکيه نفس باشد.
در اروپا، اهل کليسا در قرون وسطي شعر را به واسطه ي آن که در خدمت اخلاق نبوده است، غذاي شيطان و مايه ي فساد و ظلالت مي دانند.
نقد اجتماعي : عبارت است از نشان دادن ارتباط ادبيات با جامعه و تأثير جامعه در ادبيات و همچنين تأثير ادبيات در جامعه.
« ميپوليت تن » از منتقدان مشهور نقد اجتماعي و ادبيات را محصول سه عامل مي داند :
1– زمان
2– محيط اجتماعي
3– نژاد
آثار شاعران زير را مي توان با شيوه ي نقد اجتماعي نقد کرد :
فردوسي، مولوي، سنايي و عطار که هر کدام به طرح مشکلات اجتماعي و اخلاقي زمان خود پرداخته اند.
نقد اجتماعي در دوره بيداري يعني از اوان مشروطيت چه در شعر و چه در نثر رواج مي يابد. از شاعران و نويسندگان معروف اين دوره مي توان به اديب الممالک فراهاني، علي اکبر دهخدا، ملک الشعراي بهار، زين العابدين مراغه اي و ... اشاره کرد. امروزه غالباً شعر و داستان و نمايشنامه را از ديدگاه نقد اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهند و آن را از معتبرترين انواع نقد به شمار مي آورند.
نقد تاريخي : اگر منتقدي براي تحليل يک اثر ادبي، حوادث يا امور مربوط به تاريخ را مورد بررسي قرار دهد و به بحث درباب حيات شاعر و معامران او و يا روابط او با هم عمران و يا احياناً به تحقيق در باب اسناد و مدارک و چند و چوني صحت و سقم نسخه يا نسخ کتاب و چگونگي وجود تحريف و تصحيف وتحصيح اثر و جستجو و جوي اشارات و حوادث تاريخي و به بحث هايي از اين قبيل بپردازد به نقد تاريخي پرداخته است.
« نقد تاريخي در واقع وسيله ي تحقيق در تاريخ ادبيات محسوب مي شود. »
نقد روان شناسي :
در اين شيوه، نقاد سعي مي کند جريان باطني و احوال دروني شاعر و نويسنده را ادراک و بيان نمايد و قدرت و استعداد هنري و ذوق و قريحه ي او را بسنجد و نيروي عواطف و تخيلات وي را تعيين نمايد و از اين راه تأثيري را که محيط و جامعه و سنت ها و مواريث در تکوين اين جريان ها دارند مطالعه کند.
بررسي روان شناسانه از قديم ترين ايام به ويژه در درام و قصه مورد توجه بوده است و در اروپا کساني مانند : راسين، شکسپير، ايپسن، مترلينگ و داستايو سکي بدان پرداخته اند.
خود آزمايي : درس يازدهم
1– نظريه هاي « پارناسين » درباره ي هنر چيست؟
هنر خلق زيبايي است اين تنها هدف يک اثر هنري است از اين رو هنر يک پديده ي مستقل است و به خودي خود هدف است.
2– چرا نقد تاريخي به تنهايي قادر به درک و تحليل واقعي يک شاهکار ادبي نيست؟
زيرا يک شاهکار ادبي غالباً از محيط و اجتماع خود فراتر است و چه بسا محصول جذبه و الهام است. پس صرفاً با بحث پيرامون مسايل تاريخي نمي توان آن را بررسي کرد.
3- عقيده هيپوليت تن در باب ادبيات چيست؟
هيپوليت تن منتقد مشهور فرانسوي ادبيات را محصول « زمان »، « محيط اجتماعي » و « نژاد » مي داند و به عقيده ي وي حوادث و احوال اجتماعي مولود و نتيجه ي اين سه عامل است.
درس دوازدهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي
الف – نظم ( 1 )
شاهنامه ي فردوسي :
شاهکار آثار حماسي ملي ايران و يکي از عالي ترين نمونه هاي شعر ساده و روان به سبک خراساني است. نظم اين اثر 365 يا 370 هجري شروع مي شود و بعد از سي و پنج سال يعني به سال 400 يا اندکي بعد از آن به پايان مي رسد.
- موضوع شاهنامه : تاريخ ايران قديم، از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض حکومت ساسانيان به دست مسلمانان است.
- شاهنامه به سه دوره قابل تقسيم است :
1– دوره اساطيري
2– دوره پهلواني
3– دوره تاريخي
- دوره اساطيري : از عهد کيومرث تا ظهور فريدون ادامه دارد.
- دوره پهلواني : که مهم ترين دوره شاهنامه است و از پادشاهي فريدون شروع مي شود و با مرگ جهان پهلوان شاهنامه , رستم به پايان مي رسد .
- دوره تاريخي : که با ظهور بهمن آغاز مي شود و با شکست ساسانيان به پايان مي رسد.
مهم ترين مأخذ فردوسي در تدوين شاهنامه : شاهنامه ي منثور ابومنصوري
- ابيات شاهنامه حدود شصت هزار بيت است.
- اهداف فردوسي از تدوين شاهنامه :
1– احياي زبان فارسي
2– تقويت روحيه ي مبازره با بيگانگان و بيگانه پرستان
3– مقاومت در برابر دشمنان
- شيوه ي بيان شاهنامه :
سخن فردوسي استواري خاصي دارد. قدرتي که وي در آوردن تعبيرات گوناگون دارد، نوعي عظمت به کلام او مي بخشد.
- برخي از ويژگي هاي شاهنامه :
- آفريدن معاني و آوردن وصف ها و تشبيه هاي طبيعي.
- ابيات سست و لغات عربي و کلمات نامانوس فارسي در کلام فردوسي بسيار اندک است.
- در توصيف مناظر و نمايش حالات و حتي در بيان مضامين حکمت و عبرت از دقايق بلاغت و صنايع ادبي بسيار فراوان و مناسب استفاده شده است.
- نحوه ي تنظيم و ترکيب و تلفيق داستان ها بسيار هنرمندانه است.
نظامي و خسرو و شيرين :
نظامي گنجوي شاعر پر آوازه ي قرن ششم و اوايل قرن هفتم، استاد مسلم شعر غنايي و داستان هاي عاشقانه در ادب فارسي است.
مهم ترين اثر او « پنج گنج » يا « خمسه » که عبارتند از : مخزن الاسرار، ليلي و مجنون، خسرو و شيرين، هفت پيکر، اسکندر نامه که تمامي مثنوي ها به سبک عراقي است.
- قديمي ترين مثنوي نظامي مخزن الاسرار است و بهترين آنها خسرو و شيرين است.
بر جستگي ها و ويژگي هاي شعر نظامي :
1– تشبيهات و توصيفات او، زيبا و هنرمندانه و بسيار خيال انگيزند.
2– در تصوير جزئيات طبيعت و حالات بسيار تواناست.
3– انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتيجه آشکار آن، موسيقي شعر اوست.
4– ايجاد ترکيبات خاص و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو و دلپسند.
ابهام در شعر نظامي :
تازگي معاني و ابداع ترکيبات تازه که در شعر نظامي به وفور يافت مي شود، کلام وي را گاهي دچار ابهام مي کند. علاوه بر اين ها کثرت « لغات عربي » و « اصطلاحات علوم » و «اصول و مباني فلسفه و معارف اسلامي » سخن اين شاعر را دشوار و پيچيده کرده است.
خود آزمايي : درس دوازردهم
1– شاهنامه به چند دوره تقسيم مي شود؟
به سه دوره تقسيم مي شود :
1– اساطيري
2– پهلواني
3 – تاريخي
2– آيا دوره ي پهلواني مفصل ترين و بهترين قسمت شاهنامه است؟
بله، زيرا جنگ هاي ميان ايران و توران در اين دوره آغاز مي شود و پادشاهان کياني مانند کيقباد، کيکاووس، ... در اين دوره روي کار مي آيند و پهلوانان مشهور مانند رستم، اسنفنديار و سهراب در اين عهد ظهور مي کنند.
3– چند تراژدي مهم از شاهنامه را نام ببريد؟
رستم و سهراب، رستم و اسفنديار و داستان سياوش
4– نام قديم ترين مثنوي نظامي چيست و طرح آن چگونه است؟
قديم ترين مثنوي نظامي مخزن الاسرار است. اين مثنوي کوتاه و 2260 بيت دارد و حاوي انديشه هاي زاهدانه و عارفانه است – داراي 20 مقاله است و در هر مقاله اي پس از شرح عنوان مقاله، براي تاثير گذاري بيشتر داستاني کوتاه اما پر محتوا و دلنشين روايت شده است.
درس سيزدهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي
درس چهاردهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي
الف – نظم ( 2)
- مثنوي مولوي :
جلال الدين محمد صاحب کتاب عظيم مثنوي معنوي در حدود 604 هجري در بلخ متولد شد. در کودکي به اتفاق پدر به قونيه مي رود و در آن جا، رحل اقامت مي افکند. اما در سال 642 وقتي شمس تبريزي به قونيه مي آيد و با او برخورد مي کند، انقلابي در روح او به وجود مي آيد و به کلي دگرگون مي شود. بعد از غيبت شمس، صلاح الدين زرکوب دل مولانا را مي ربايد و پس از او حسام الدين چلپي. شيفتگي به همين حسام الدين است که باعث خلق مثنوي کبير بزرگ ترين اثر عرفاني و انساني مي شود. مثنوي معنوي در شش دفتر سروده شده و در حدود بيست و شش هزار بيت است.
مثنوي را قرآن عجم گفته اند، زيرا در اين کتاب نزديک 745 حديث نبوي تفسير شده و 528 آيه از آيات قرآن به طريق اشاره يا به تصريح در آن آمده است. مبناي اين کتاب بر حکايت و تمثيل است، حکايت هايي به شيوه داستان در داستان.
مثنوي با داستان « ني » آغاز مي شود « ني » در واقع روح سرگشته و حيران اوست که از اصل خود جدا مانده و آرزوي بازگشت بدان اصل را دارد و ناله ي او ناله ي روحي سرگردان و جوياي اصل است.
علاوه بر دو منبع اصلي قرآن و حديث مولوي در داستان هاي مثنوي از کتاب هاي ديگري مانند کليله و دمنه، آثار سنايي و عطار و نظامي و حتي از زبان عوام بهره جسته است.
مولوي در مثنوي زبان اديبانه به کار نمي گيرد و از آن دوري مي گزيند و حتي قافيه پردازي را مانع فکر و انديشه ي خود مي داند.
آنچه در شعر مولوي اهميت و جلوه دارد فکر و معنويت و عشق است.
در مثنوي طبيعت جلوه گاه خداست. در سراسر کاينات جز خدا هيچ نيست و انسان نيز همه جا با طبيعت با اشياء و کاينات مي آميزد و اتحاد و اتصال مي يابد.
- غزليات حافظ :
حافظ بزرگ ترين غزل سراي قرن هشتم است. وي در اوايل قرن هشتم يعني به سال 726 هجري در شيراز به دنيا آمد و در اواخر آن قرن يعني 791 درگذشت. در تمام مدت زندگي در شيراز مي ماند و جز براي يکي دو مسافرت کوتاه شيراز را ترک نمي کند.
وي هم حافظ قرآن است و هم عالم و فيلسوف زمان با اين همه براي حافظ هيچ چيز مثل شعر و دنياي انديشه هاي شاعرانه، جاذبه و کشش ندارد.
شعر حافظ : ستايش آزادگي است و همين آزادگي است که او را به لقب « رند » معروف کرده است و شعر او را « رندانه » مي خوانند.
سبک شعر حافظ هر چند از لحاظ تقسيمات کلي بايد از خصايص سبک عراقي برخوردار باشد، اما مي توان سبک او را سبک خاص حافظ يا « سبک والا » خواند. در غزليات حافظ گذشته از اشارات فراوان به آيات قرآن و احاديث نبوي و روايات و داستان هاي ملي و اساطير ايراني و سامي بلاغت کلام و هنر تلفيق و ترکيب کلمات و آفرينش هاي هنري و تصويرهاي بي نظير و صنايع معنوي، خاصه ايجاز و ايهام، شعر حافظ را به عالي ترين مرتبه ي خود سوق مي دهد.
وزن در شعر حافظ : در ميان غزليات حافظ هرگز با وزني خشن و سنگين و نامتناسب برخورد نمي کنيم غالباً وزن ها نرم است و ميان آن با معني و محتوا تناسب کامل وجود دارد.
- صائب تبريزي : در دوره ي صفويه شايد هيچ شاعري به اندازه ي صائب نتوانسته است در شعر مضمون آفريني کند و شيوه اي نو چه از جهت محتوا چه از لحاظ ترکيب کلمات و شکل ظاهري شعر و تعبيرات و تشبيهات بيافريند. از اين رو صائب را مي توان نماينده ي واقعي شعر دوره ي صفويه و سبک هنري دانست. او در قالب هاي گوناگون شعر مي سرايد اما غزل را بيش از انواع ديگر مي پسندد.
خود آزمايي درس سيزدهم :
1– چه عاملي باعث دگرگون شدن احوال مولوي مي شود؟
ملاقات با شمس تبريزي
2– مثنوي مولوي چند دفتر است و مولوي در سرودن آن چه منابع و مأخذي را در نظر داشته است؟
شش دفتر است و مولوي در سرودن آن از دو منبع عمده ي « قرآن » و « حديث » و در کنار اين دو منبع، از « آثار نظامي و عطار و سنايي »، « کليله و دمنه » و نيز داستان هايي که در زبان عوام رايج بوده بهره برده است.
3- در شعر حافظ « محتسب » کيست و چرا حافظ با او سر ناسازگاري داشته است؟
منظور از محتسب، امير مبارزالدين است زيرا او با غلبه ي بر فارس، شهر را ميان رعب و وحشت و خشونت و تعصب غرقه مي سازد، حافظ بر نمي تابد و دنياي ساخته ي مبارز الدين را دنيايي سرد و خشن مي بيند و به رد و انکار آن مي پردازد و با ريا و تزوير و عوام فريبي و دروغ و دورويي که زاده حکومت محتسب است به مبارزه بر مي خيزد.
4– چه تازگي هايي در شعر صائب مي توان ديد؟
مضمون آفريني تازگي دارد، به خصوص در غزل و همچنين در خلق مضامين بکر و نازک خيالي و ساختن تشبيهات و استعارات و کنايات تازه و تمثيل و ارسال المثل و هم آوردن الفاظ عاميانه و معمولي و گاه پيش پا افتاده و افکار و انديشه هاي عاميانه.
5- کدام يک از قالب هاي شعري بيش تر مورد توجه صائب بوده است؟
غزل
درس چهاردهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي
ب – نثر
- تاريخ بيهقي
تاريخ بيهقي اثر دبير دانشمند و مشهور دربار غزنوي، ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي است. نثر آن، نثر مرسل است و در قرن پنجم هجري قمري نگاشته شده است.
اين کتاب در شرح « تاريخ آل سبکتکين » است از آغاز دولت آن خاندان تا اوايل سلطنت سلطان مسعود غزنوي است و به همين سبب عنوان « تاريخ مسعودي » يافته است.
از نام هاي ديگر آن : تاريخ ناصري، تاريخ آل ناصر، جوامع التواريخ است.
اهميت تاريخ بيهقي : از دو جهت است: يکي از جهت تاريخ نگاري و ديگر از لحاظ هنر نويسندگي
ويژگي هاي نثر بيهقي :
1 – نثر بيهقي نوعي نثر داستاني است که در خدمت محتواي تاريخي قرار گرفته است.
2– در مواردي که نويسنده مناسب دانسته از « اطناب » استفاده شده اما در مجموع «ايجاز» در کلام کاملاً بارز است و اين، يکي از جلوه هاي بارز « بلاغت طبيعي » در سخن بيهقي است.
3– تمثيلات و تعبيرات به کار رفته، بليغ و زيباست.
4– استشهاد به تاريخ و قصه
5– آفرينش واژه ها و ترکيبات بديع
6– استفاده ي طبيعي و غير متکلفانه از لغات و جمع مکسر و گاهي هم عبارات عربي
7– حذف افعال و حتي گاهي قسمتي از يک عبارات به قرينه، بنا به اقتضاي بلاغت کلام
8– زيبايي و خوش آهنگي کلام
جلوه هاي هنر نويسندگي بيهقي :
1– توصيف دقيق و جذاب وضعيت ظاهري و باطني افراد
2– تجسم و تصوير هنرمندانه صحنه ها و اشياء
3– ايجاز و اطناب بجا و طبيعي
4– تمثيلات، تشبيهات و کنايات زيبا
- قابوس نامه
قابوس نامه از آثار مهم منثور اواخر قرن پنجم و از بهترين نمونه هاي نثر مرسل به شمار مي رود. نويسنده اين کتاب « امير عنصرالمعالي کيکاووس بن اسکندربن قابوس و شمگير » از امرا و شاهزادگان خاندان زياري است.
عنصر المعالي اين کتاب را خطاب به فرزندش گيلان شاه نوشته و ظاهراً مقصدش آن بوده که فرزندش را از علوم و فنون مختلف و آداب و رسوم گوناگون که در آن زمان وجود داشته و دانستن آنها را براي فرزند لازم مي دانسته آگاه کند.
نام اصلي کتاب « نصيحت نامه » است و قابوس نامه اسمي است که بعداً به مناسبت شهرت جدش قابوس بن وشمگير بر روي آن کتاب گذاشته اند. اين کتاب داراي 44 باب است در انواع فنون و علوم و آيين ها و سنت ها. شيوه عنصرالمعالي در اين کتاب در هر باب چنان است که ابتدا خطاب به پسر خود به تعريف يا توصيف موضوع مورد نظر مي پردازد و در باب آن سخن مي گويد، سپس براي توضيح بيشتر و روشنگري مطلب حکايت هايي نقل مي کند.
نثر قابوس نامه
1- نثر قابوس نامه، ساده و روان و خوش آهنگ است.
2– جمله ها کوتاهند.
3– لغات و اصطلاحات فارسي در آن بسيار فراوان است.
4– لغات عربي در آن بسيار کم است و اين مقدار اندک نيز از نوع واژه هاي معمولي و رايج است.
5– به دليل محتواي کتاب، اصطلاحات مربوط به علوم مختلف زمان در آن وجود دارد.
6– نويسنده به دليل ذوق شاعري، اشعاري را که خود سروده در جاي مناسب همراه با نثر آورده است.
- گلستان سعدي
سعدي خداوندگار سخن فارسي، گلستان را در سال 656 هجري در پايان مسافرت هاي طولاني و پس از کسب تجربيات فراوان فراهم مي آورد.
هدف اصلي سعدي در گلستان تربيت اخلاقي که بر مبناي ارزش هاي ديني استوار است مي باشد.
گلستان سعدي، نمايش دنياست همان گونه که هست يعني دنياي واقعي. گلستان، هفت باب دارد : در سيرت پادشاهان،در اخلاق درويشان، در فضيلت قناعت، در فوايد خاموشي، در عشق و جواني، در ضعف و پيري، در تأثير تربيت و در آداب معاشرت.
گلستان علاوه بر محتوا، از نظر نويسندگي حائز اهميت است و در ابتداي کتاب به اين هنر نويسندگي خود اشاره مي کند: « کتاب گلستان توانم تصنيف کردن ... در لباسي که متکلمان را به کار آيد و مترسلان را بلاغت افزايد. »
نثر گلستان
نثر گلستان، ترکيبي در ميان نثر مرسل مصنوع که داراي ويژگي هايي به شرح زير مي باشد :
1- نثر سعدي هم سجع دارد و هم تمثيل و استشهاد، هم از آيات قرآني و اخبار و احاديث استفاده مي کند و هم از تمثيلات تاريخي هم لغات عربي و عبارات عربي دارد و هم شعر عربي و شعر فارسي.
2– کاربرد کلمه در جاي مخصوص خود، به طوري که اگر آن را از جاي خاص خود برداريم نظم و تناسب و زيبايي کلام از ميان مي رود.
3– اغلب عبارات سعدي در يک حکايت به صورت مصراع هاي مختلف در مي آيد.
4– ايجاز در سخن که توجه سعدي به ايجاز کلام نوعي سنت شکني است. زيرا نثر فني و مصنوع روزگار او معمولاً از ايجاز پرهيز داشته است و نويسندگان براي توصيف يک صحنه يا بيان يک مطلب کلمات مترادف و پي در پي به کار مي برده اند.
5– گفتار اشخاص با حالات و روحيات و شخصيت آن ها متناسب است.
خود آزمايي درس چهاردهم
1– تاريخ بيهقي از لحاظ تاريخي چه اهميتي دارد؟
از نظر تاريخ نگاري اين کتاب اهميت زياد دارد زيرا مورخ سعي کرده است تا آن جا که ممکن است حقايق تاريخي را با تخيلات با تعارفات و دروغ گويي هاي بي مورد در نياميزد و تاريخي واقعي و مستند ارائه دهد و براي رسيدن به اين هدف مهم از يک طرف مشاهدات و تجربيات سياسي و اجتماعي خود را بيان مي کند و از طرف ديگر بر افراد ثقه و کتاب هاي قابل اعتماد تکيه مي نمايد.
2– نثر قابوس نامه چه خصوصياتي دارد؟
نثر قابوس نامه نثري است ساده و روان، لغات عربي در آن بسيار اندک است و ظاهراً نويسنده در به کار بردن لغات فارسي تعهدي داشته است. جملات کوتاهست. لغات عربي در اين کتاب غالباً يا لغات معمولي و رايج عربي در زبان فارسي است و يا اصطلاحات علمي و فني است مانند مصطلحات فلسفه و نجوم و هندسه و طب و شعر و فقه و امثال آن.
3– کاربرد واژه در گلستان چه اهميتي دارد؟
هر واژه در کلام سعدي جاي خاص و معيني دارد به طوري که اگر آن را از جاي خاص خود بر داريم نظم و تناسب و ناچار زيبايي و لطف کلام از ميان مي رود.
4– ايجاز يکي از خصايص نثر سعدي است چند جمله به عنوان نمونه ذکر کنيد؟
- مشک آن است که خود ببويد
نه آنکه عطار بگويد
- هر که را زر در ترازوست زور در بازوست
- هنر چشمه ي زاينده است و دولت پاينده
وزن های عروضی
3- بحر مضارع
تعریف وزن
وزن، نظم و تناسب خاصی است و اصوات شعر(= هجاها) این نظم و تناسب اصوات به انحنای گوناگون نزد ملل مختلف مبین نوعی آهنگ و موسیقی است.
انواع وزن در زبان های گوناگون
در شعر سنتی هر زبانی، تساوی تعداد هجاهای هر مصراع، در وزن دخیل است. علاوه بر این عامل مشترک، وزن شعر هر زبانی مبتنی بر عامل خاصی است:
1- وزن عددی(Numerical)
این وزن مبتنی است بر تساوی تعداد هجاهای هر مصراع (یعنی عامل خاصی در این گونه وزن دخیل نیست) وزن اشعار فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی از این گونه است.
2- وزن تکیه ائی(Accentaal)
این وزن مبتنی است بر تکیه ای که بر هجاها واقع می شود. وزن اشعار انگلیسی و آلمانی چنین است.
3- وزن آهنگی یا نواختی (Tonic)
این وزن بر حسب زیری و بمی اصوات(هجاها) مشخص می شود. وزن شعر چینی و ویتنامی از این قبیل است.
4- وزن کمی(Quantitative)
این وزن مبتنی بر امتداد زمانی، یعنی کمیت(کوتاهی و بلندی) هجاهاست. وزن شعر فارسی و عربی وسانسکریت و یونان باستان و لاتین از این دست است.
تعریف زحاف
عروضیان تغییراتی را که به اجزای سالم اصلی داده می شود. تا اجزای فرعی غیر سالم از آن منشعب شود، زحاف خوانده اند. به عبارت دیگر، اختلافاتی را که ممکن است در هر یک از اوزان اصلی رخ دهد به شرط آنکه وزن از قاعده نیفتد در خلال قواعدی بیان می دارند که حاصل آن زحافات و علل خوانده می شود، و این تغییرات که در اصول بحور حاصل می شود نه تنها در شعر گرانی پدید نمی آورد، بلکه شعر را قبول تر و خوشاهنگ تر می سازد.
زحاف مأخذ است از زحف که به معنی دور شدن از اصل و خطاشدن تیر و به نشانه اصابت نکردن است و جمع زحاف در عروض زحافات و از احیف است.
اوزان متحد الارکان شعر فارسی و زحافات آن
1- بحر رمل
رمل در لغت حصیر بافتن است و این بحر را بدان جهت رمل خوانده اند که پنداری ارکان آن درهم بافته است. اصل این بحر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن «بحر رمل مثمن سالم» می باشد و دارای چهارده زحاف است، که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:
محذوف: عبارت از آن است که یک هجا از آخر رکن سالم حذف شود.
ای مسلمانان فغان از جور چرخ چنبری وزنفاق تیر و قصد ماه کید مشتری
«انوری»
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من «مولوی»
نکته: چنانکه در کتاب آورده شده است در آخر مصراع فرقی میان هجای بلند و کشیده نیست، همچنانکه در این شعر سعدی:
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
مصراع اول مختوم به هجای بلند و مصراع دوم مختوم به هجای کشیده است اما در عروض سنتی به خطا میان این دو فرق گذاشته می شود و اولی را «محذوف» و دومی را «مقصور» می نامند.
مخبون: اگر از رکن فاعلاتن، مصوت بلند«1» (حرف دوم) حذف شود به صورت«فعلاتن» در می آید که چون فاعلاتن رمل است حذف حرف دوم«فاعلاتن» را مخبون می گویند:
نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند همه اسمند و تو جسمی، همه جمسند و تو روحی «سعدی»
اگر از پایان هر مصراع شعری با ارکان«فعلاتن» آخرین هجا حذف شود به فعلن تبدیل می شود و ارکان هر مصراع چنین است: «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» چنانکه گفته شد، به حذف هجای پایانی محذوف گفته می شود.
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست « سعدی»
بت خود را بشکن خوار و ذلیل نامور شو به فتوت چو خلیل
الف)«رمل »است زیرا یکی از ارکان آن«فاعلاتن» است.
ب)مثمن است زیرا هشت رکن دارد.
ج)هرگاه از «فاعلاتن»(-U- -)، «فعلات»(UU- U)برجای بماند آن را «مشکول» خوانند.
2- بحر هزج
هزج، در لغت سرو دو ترانه و آواز ترنم است، در اصطلاح بحری است که از تکرار جزو مفاعلین پدید آمده باشد، بحر هزج را بدان جهت به این نام خوانده اند که بیشتر آوازها و سرود های اعراب بر این بحر است. اصل این بحر«مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» « بحر هزج مثمن سالم » می باشد و دارای پانزده زحاف است که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:
الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز
عروضیان سنتی تمام وزن هایی را که امروز به صورت «مستفعل» آغاز می کنیم با «مفعول» آغاز می کردند.
مثلا وزن منظم« مستفعل مستفعل مستفعل مستف » را به صورت نامنظم«مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» تقسیم می کردند و این نوع نام گذاری براساس اوزان عروضی سنتی است.
الف) «اخرب» است زیرا اگر«میم» و «نون» مفاعیلن(U- - -) را حذف کنیم می ماند فاعیل (- - U) که به جای آن«مفعول»به کار می رود.
ب) «مکفوف» است یعنی حذف یک صامت از آخر رکن«مفاعیلن» که «مفاعیل» می ماند.
پ) «محذوف» است یعنی حذف یک هجا از رکن آخر «مفاعیلن» که «فعولن» می ماند.
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه «شیخ بهایی»
همان توضیحاتی که درباره ی علت نامگذاری بیت قبل آمد درباره ی بیت زیر نیز صادق است. زیرا وزن این دو بیت عیناً مثل هم می باشد و تنها تفاوت در آخرین رکن است که در بیت زیر به جای محذوف «مجبوب»آمده است. و از آن روی«مجبوب» گویند که دو هجای آخر از مفاعیلن (U - - -) حذف شده و فعل باقی مانده است.
تقدیر که بر کشتنت آزرم نداشت بر حسن جوانیت دل نرم نداشت
2-4: مستفعل فاعلات مستفعل(= مفعول مفاعلن مفاعیلن)هزج مسدس اخرب مقبوض
الف) «هزج» است زیرا ارکان آن از «مفاعیلن»(U- - -)و زیر شاخه های آن یعنی «مفعول»(- - U) و «مفاعلن»(U- U-) ساخته شده است.
ب) «مسدس» است زیرا هر مصراع سه رکن و کل بیت شش رکن دارد.
پ) «احزب» است زیرا از «مفاعیلن»(U- - -)، «مفعول»(- - U)باقی مانده است.
ج) «مقبوض»است زیرا«مفاعیلن»(U- - -) ، «مفاعل»(U-U-)برجای بماند آن را «مقبوض گویند.
از کرده ی خویشتن پشیمانم جز توبه ره دگر نمی دانم «مسعود سعد سلمان»
وزنش مانند وزن بیت قبلی است تنها تفاوت این است که چون از رکن پایانی، مفاعیلن (U - - -) یک هجا حذف و به «فعولن» (U - - ) تبدیل شده است در نامگذاری «محذوف» اضافه گردیده است.
لاف از سخن چو در توان زد آن خشت بود که پر توان زد «نظامی»
الف)«هزج » است زیرا یکی از ارکان آن مفاعیلن(U - - -) می باشد.
ب)«اخرب» است زیرا یکی از ارکان آن مفعول(- - U )می باشد.
پ)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.
وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها «سعدی»
3- بحر رجز
رجز در لغت به معنی اضطراب و سرعت است این بحر را بدان جهت رجز خوانده اند که اکثر اشعار عرب که در شرح مفاخر پیشنیان و صفت مردانگی قوم عرب سروده شده است در این بحر است و در این هنگام آواز پریشان و حرکات تند است. اصل این بحر «مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن » رجز مثمن سالم می باشد.
زحافات این بحر پنج است که به ذکر موارد یاد شده در کتاب می پردازیم:
اگر از رکن«مستفعلن» (- - U -)که رجز است حرف چهارم حذف شود، مستعلن (- UU-) که با مفتعلن(- UU -)برابر است باقی می ماند. که حذف حرف چهارم را مطوی می گویند. تکرار «مفتعلن» را در وزن «رجز مطوی» می گویند.
عشق تو بر بود زمن مایه ی مایی و منی خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی
الف) «رجز مطوی» است زیرا مستفعلن(- -U -) به مفتعلن(- UU -) تبدیل شده است.
ب) «مخبون» است زیرا اگر از مستفعلن(- - U -) حرف دوم حذف شود، متفعلن(U – U -) می ماند که به جای آن «مفاعلن» (U – U -) می گذارند.
از نظرات کجا رود ور برود تو همرهی رفت و رها نمی کنی، آمد و ره نمی دهی «سعدی»
4- بحر متقارب
متقارب در لغت به معنای نزدیک به هم می باشد اصل این بحر «فعولن فعولن فعولن فعولن» متقارب مثمن سالم می باشد و دارای شش زحاف می باشد که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:
فعولن فعولن فعولن فعل : متقارب مثمن محذوف
الف)«متقارب»است زیرا تکرار«فعولن»(U - - ) است.
ب)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.
پ)«محذوف» است زیرا هجای آخر آن حذف شده و تنها «فعل» (U -) باقی مانده است.
اوزان مختلف الارکان شعر فارسی و زحافات آن
1- بحر منسرح
منسرح در لغت به معنی آسان است. اصل این بحر مستفعلن مفعولات است. اما سالم آن معمول نیست. از احیفی که در این بحر وجود دارد یازده زحاف است که به شرح و توضیح آنچه در کتاب آمده است می پردازیم:
1-1- مفتعلن فاعلن// مفتعلن فاعلن: منسرح مثمن مطوی مکشوف
الف) «مطوی» است زیرا حرف چهارم از «مفعولات» حذف آخرین متحرک می باشد. مطوی «مفعولات»«فاعلات» است اگر «ت» آن را حذف کنیم«فاعلن» ( - U -)می ماند.
نکته: زحاف«کشف» اگر بر«فاعلات» وارد شود«فاعلا» می ماند که به جای آن «فاعلن»(- U -) می نویسند.
کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش
الف)«منسرح» است زیرا از«مفتعلن فاعلات»ساخته شده است.
ب)«مثمن» است زیرا کل بیت هشت رکن دارد.
پ)«مطوی» است زیرا «مستفعلن»به «مفتعلن»تبدیل شده است.
ت)«منحور» است زیرا از همه ی هجاها از رکن پایانی، تنها یک هجای «فع» باقی مانده است.
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروی چون هلال محمّد
2- بحر سریع
سریع در لغت به معنی زود است. اصل این بحر، «مستفعلن مستفعلن مفعولات» است و چون سالم آن خوش آهنگ نیست از زحافاتش استفاده می شود. از احیف آن هفت زحاف است که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:
الف) «مطوی» است زیرا اگر حرف چهارم از رکن «مستفعلن» (- - U -) که رجز است حذف شود؛ «مستعلن» (- - UU -) باقی می ماند که به جای آن«مفتعلن»(- UU) می نویسم.
ب) «مکشوف» است زیرا اگر از «مفتعلن»(- UU -) «مطوی» یک هجای کوتاه میانی حذف شود. «مفعلن» که مساوی با «فاعلن»(- لا -) است بدست می آید که به آن مکشوف گویند.
نکته: اگر هر مصراع از چهار «مفتعلن»(- UU -) ساخته شده باشد آن را «رجز مطوی» و اگر از دو «مفتعلن»و یک «فاعلن» ساخته شده باشد آن را «سریع مطوی» گویند.
دانه چو طفلی است در آغوش خاک روز و شب این طفل به نشو و نماست. «پروین اعتصامی»
فهرست مطالب
|
عنوان |
صفحه |
|
درس اوّل: هركاري كه با نام خدا آغاز نشود ابتر است |
4-5 |
|
درس دوّم: رزم رستم و سهراب (1) |
5-7 |
|
درس سوّم: رزم رستم و سهراب (2) |
7-9 |
|
درس چهارم: مير علم دار |
9-12 |
|
درس ششم: داستان خير وشر |
13-14 |
|
درس هفتم: طوطي وبقّال |
14-16 |
|
ضميمهي درس هشتم: خطّ خورشيد |
16 |
|
ضميمهي درس نهم: پاسخ |
17 |
|
درس دوازدهم: از كعبه گشاده گردد اين در |
17-18 |
|
درس سيزدهم: در امواج سند |
19-21 |
|
درس چهارم: هنر وسخن |
21-22 |
|
ضميمهي درس چهاردم: متاع جواني |
23 |
|
ضميمهي درس هجدهم: نالهي مرغ اسير |
23-24 |
|
ضميمهي درس نوزدهم: مرغ گرفتار |
24-25 |
|
درس بيست و سوّم: نمونه هايي از اشعار محمدّ اقبال لاهوري |
25-26 |
|
ضميمهي درس بيست و سوّم: لالهي آزاد |
26-27 |
|
درس بيست و چهارم: تا هست عالمي، تا هست آدمي |
28-29 |
درس اوّل
هركاري كه با نام خدا آغاز نشود ابتر است
* تاريخ جهانگشا
درود و ستايش فقط مخصوص پروردگار آفريندهي جهان است. خداوندي كه ستارگان روشن درخشندگي خود را از نور و پاكي او ميگيرند. آسمان و روزگار به اراده و خواست او پا برجاست. خداوندي كه پرستش فقط شايستهي اوست. خداوند بخشندهاي كه خواستن تنها از او خوشايند است. خداوند توانايي كه موجودات را از نيستي به وجود آورده و پس از آن به موجودات هستي بخشيده و دوباره آنها را نابود ميسازد ( زندگي و مرگ در دست اوست.) « اشاره دارد به آيهي يحيي و يميت و يميت و يحيي».
خداوندي كه انسان خوار و ذليل را عزّت ميدهد و زورگويان و ظالمان را از بزرگي و سروري به خواري و ذلّت ميكشاند. اشاره به آيهي « تعزّمن تشاء و تذّل من تشاء » و فرمانروايي سزاوار لايق اوست و خدا بودن شايستهي او ميباشد. عزّت و سربلندي را فقط از درگاه خداوند طلب كن. هر كس كه از روي نادانيغير از خداوند را انتخابكند از آنگزينشنابجا زيانميبيند. وجود هرآنچه در جهان است از اوست.
شعر: بلندي و پستي جهان ( آسمان و زمين، عزّت و ذّلت ) از توست من نميدانم كه تو كيستي ولي هر چه وجود دارد از آن تو است. و سلام و درود بر آخرين پيامبر كه راهنماي پيامبران پيش از خود است. كسي كه گره از مشكلات ميگشايد و آموزش دهندهي همهي پندهاست.
|
بزرگترين عبادت انديشه در وظيفه است. امام رضا (ع) |
كسي كه انسانهاي گمراه را به راه
راست هدايت ميكند و مردم جهان را از كارهاي نيك و بد خود آگاه ميسازد.
كسي كه به همهي زبانها ستايش شده است و كساني كه گوش پندپذير ( شنوا )
دارند نصحيت او را شنيدهاند. تا زماني كه عناصر چهارگانه ( آب، باد، خاك،
آتش) در آفرينش موجودات به كار ميرود و گل بر روي شاخه كنار خار ميرويد (
تا زندگي وجود دارد درود و سلام خداوند بر پيامبر
(ص) و اصحاب برگزيده و خاندان بزرگوار او پيوسته باشد. )
ضميمهي درس اوّل
* با تو ياد هيچ كس نبود روا
قالب : مثنوي
1ـ اي خدا اي كسي كه بخشش و بزرگي تو حاجتها را برآورده ميكند. هرگز شايسته نيست كس ديگري همراه تو ياد شود.
2ـ اندك دانشي كه از نزد خودت به ما بخشيدهاي به علم بي كران و معرفت خودت متصّل گردان. (علم ما را خدايي كن)
3ـ دانش اندكي كه در روح من است از هواهاي نفساني و اسارت تن رها كن .
4ـ در اين جهان بر سر راه ما هزاران مشكل و گرفتاري وجود دارد و ما نيز مانند مرغاني طمع كار و بيچاره هستيم.
5ـ اگر در هر قدم ما مشكلات زيادي وجود داشته باشد. چون تو با ما هستي هيچ غمي نداريم.
6ـ از بارگاه الهي ميخواهيم به ما توفيق دهد تا بندگيمان را به جا آوريم. زيرا كسي كه شرط بندگي را به جا نميآورد از لطف خداوند محروم و بي بهره است.
7ـ كسي كه شرط بندگي را به جا نميآورد نه تنها به خود آسيب ميرساند بلكه همهي دنيا را دچار مشكل ميسازد.
درس دوّم
رزم رستم و سهراب (1)
1ـ اكنون داستان رستم و سهراب را گوش كن، داستانهاي ديگر را شنيدهاي اين را نيز گوش كن.
**************
2ـ رستم مهره را به تهمينه داد و گفت: اين را نگهداري كن، اگر روزگار به تو دختري بخشيد ....
3ـ آن را با طالع خوب و فرخندگي به گيسوي او بياويز.
4ـ و اگر سرنوشت پسري نصيب تو كرد. اين نشانهي پدر را به بازوي او ببند.
|
هركس خود را نصيحت نكند، به نصيحت ديگران محتاج است. سعدي |
5ـ پس از گذشت نه ماه تهمينه صاحب پسري شد كه مانند ماه زيبا و تابان بود.
6ـ وقتي كودك خنديد و چهرهاش سرخ گون گرديد. تهمينه او را سهراب ناميد. ( سهراب به معناي سرخ گون و شاداب است .)
7ـ وقتي كودك يك ماهه شد مانند بچهاي يك ساله بود و سينه و هيكلش مانند اندام پدرش رستم بود.
8ـ وقتي ده ساله شد در آن سرزمين كسي نبود كه توانايي جنگ آزمايي با وي را داشته باشد.
**************
9ـ تهمينه به او گفت: تو پسر پهلوان تنومند رستم و از دودمان زال دستان پسر سام فرزند نريمان هستي.
10ـ از زماني كه خداوند جهان را خلق كرده، سواري به دلاوري رستم به وجود نياورده است.
**************
11ـ سهراب گفت : وقتي كه من و رستم پدر و پسر باشيم شايسته نيست كسي در جهان پادشاهي كند.
**************
12ـ افراسياب به فرمانده لشكر گفت: كه راز ناشناخته بودن رستم و سهراب همچنان بايد پنهان بماند.
13ـ نبايد پسر پدرش را بشناسد، زيرا تمام وجودش را تسليم مهرپدري ميكند.
14ـ شايد آن پهلوان دلاور پير ( رستم) به دست سهراب شجاع كشته شود.
15ـ پس از كشته شدن رستم به دست سهراب چارهاي براي سهراب بينديشيد و شب هنگام او را در خواب بكشيد.
**************
16ـ كاووس به گيو فرمان داد: رستم را دستگير كن و او را زنده به دار بياويز، و ديگر در بارهي او با من سخن نگو.
**************
17ـ سهراب به رستم گفت: اين گرز و شمشير ( ابزار جنگي ) را بر زمين بينداز و جنگ و ستم را رها كن.
|
بزرگترين حماقت زياده روي در ستايش يا سرزنش ديگران است. امام سجاد (ع) |
18ـ سهراب به رستم گفت: من در دلم نسبت به تو احساس مهر و محبت ميكنم و از جنگيدن با تو خجالت ميكشم.
19ـ رستم گفت: شب گذشته در بارهي جنگ سخن ميگفتي، فريب تو را نميخورم بيهوده تلاش نكن.
20ـ بجنگيم ( ميجنگيم) سرانجام اين جنگ راي و نظر خداي نگهدارندهي جهان است.
درس سوّم
رزم رستم وسهراب ( 2)
1ـ رستم و سهراب شروع به كشتي گرفتن كردند و خون و عرق فراواني از بدنشان جاري شد.
2ـ سهراب مانند فيل خشمگين و مست دستش را دراز كرد و رستم را از جايش بلند كرد و به زمين كوبيد.
3ـ سهراب خنجر تيز و برّاني را بيرون آورد و ميخواست سر رستم را از تنش جدا كند.
4ـ رستم به سهراب گفت: اي پهلوان شجاع كه در جنگاوري و شمشير زني مهارت داري.....
5ـ آداب و رسوم مبارزهي ما به گونهاي ديگر است و آراستگي دين ما چيزي غير از اين است.
6ـ هرگاه كسي با كشتي گرفتن مبارزه را آغاز كند و پهلواني ( بزرگي ) را شكست دهد.
7ـ بار اول كه او را بر زمين ميزند او را نميكشد اگرچه نسبت به او كينهي فراوان داشته باشد.
8ـ سهراب جوان، سخن رستم را پذيرفت و اين سخن براي او خوشايند بود.
9ـ سهراب رستم را رها كرد و به دشت آمد. او مثل شيري كه از مقابل آهويي ترسان ميگذرد. از مقابل رستم عبور كرد.
10ـ سهراب مشغول شكار شد و جنگ با رستم را فراموش كرد.
11ـ وقتي رستم از چنگ سهراب رها شد مانند شميشري فولادي، قامت راست كرد و نيرو گرفت.
12ـ رستم آرام و آهسته به سوي آب جاري رفت. او مانند مردهاي كه دوباره زنده شده باشد نيرو گرفت.
13ـ آب خورد، صورت و سر و بدنش را شست و ابتدا با خداوند شروع به راز و نياز كرد.
14ـ پيوسته از خداوند پيروزي و قدرت طلب ميكرد و از آنچه سرنوشت برايش خواسته بود، خبر نداشت.
15ـ رستم وقتي از طرف رودخانه به سوي ميدان جنگ ميرفت، نگران و از شكست پيشين هراسناك بود.
16ـ وقتي سهراب شيرافكن، رستم را ديد از غرور جواني به هيجان آمد.
17ـ سهراب گفت: اي كسي كه از چنگ شير رهايي يافتهاي و از ضربات شير دلاوري، مانند من در امان ماندهاي.
18ـ رستم كه از جنگ پيشين ناراحت بود دستش را دراز كرد و گردن و پهلوي سهراب كه چون پلنگ جنگاوري بود، گرفت.
19ـ رستم پشت سهراب جوان را خم كرد ( او را شكست داد) اجل سهراب فرا رسيد توان مقاومت نداشت.
20ـ رستم سهراب را مثل شير بر زمين زد و ميدانست كه سهراب مدّت زيادي بر زمين نميماند.
21ـ رستم سريع خنجرش را از غلاف بيرون آورد و پهلوي سهراب شجاع و آگاه را دريد.
22ـ سهراب از شدّت درد به خود پيچيد و آهي كشيد و از نگراني نيك و بد روزگار بيرون آمد.
23ـ سهراب به رستم گفت: علّت اين اتفّاق خود من هستم و روزگار كليد مرگ و زندگي مرا در اختيار تو نهاد.
24ـ اكنون اگر تو مانند ماهي در آب فرو بروي و يا مانند شب، در تاريكي پنهان شوي ...
25ـ و يا مانند ستاره به اوج آسمان بروي و تمام تعلّقات خود را از روي زمين از ياد ببري.
26ـ پدرم ( رستم) وقتي ببيند كه من به دست تو كشته شدهام، انتقام مرا از تو ميگيرد.
27ـ از ميان اين همه پهلوانان مشهور و دلير، كسي خواهد بود كه نشاني مرا به پدرم رستم برساند.
28ـ كه سهراب با ذلّت و خواري كشته شده است و او در انديشهي يافتن تو بود.
29ـ وقتي رستم اين سخن را شنيد سرگشته و متحيّر شد. و جهان در مقابل چشمانش تيره و تاريك گشت.
|
|
30ـ رستم پس از آن كه به هوش آمد با ناله و فرياد از سهراب پرسيد...
31ـ اكنون تو چه نشانهاي از رستم داري كه اميدوارم نامش از بين پهلوانان كم شود. ( خدا كند بميرد).
32ـ سهراب به او گفت: اگر چنين است كه تو رستمي، تو مرا از روي لجبازي و بيهودگي كشتي.
33ـ به هر روشي كه ممكن بود تو را راهنمايي كردم، اما يك ذرّه در تو علاقه به وجود نيامد.
34ـ اكنون بند از لباس جنگي من باز كن و بدن روشن و پاك مرا ببين.
35ـ وقتي رستم زرهي سهراب را باز كرد و آن مهره را بر بازوي او ديد از شدّت ناراحتي لباسهاي خود را پاره كرد.
36ـ رستم از شدّت ناراحتي خودش را زخمي كرد و موهاي سرش را كند، بر سرش خاك ريخت و صورتش از اشك خيس شد.
37ـ سهراب به او گفت: اين كار تو از مرگ براي من بدتر است، نبايد اشك بريزي و گريه كني.
38ـ اين گريه و شيون و زاري سودي ندارد، چنين حادثهاي پيش آمد و اين كاري بود كه خدا سرنوشت قرار داده بود و بايد انجام ميشد.
درس چهارم
ميرعلم دار
سكينه
1ـ اي عموجان، اين جسم ناتوانم فداي تو شود؛ ديگر تحمّل تشنگي ندارم .
2ـ نگاه كن كه چگونه غمگين و دل سوخته هستم و به خاطر جرعهاي آب بي تاب شدهام.
3ـ به كوچكي من رحم كن زيرا غمخواري جز تو ندارم.
عبّاس (ع)
4ـ اي سكينه آرامش را با سخنانت از من گرفتي، اكنون بدان كه من جز اشك چشم، آبي سراغ ندارم.
5ـ اي گل زيباي باغ حسين من در اين دشت به جز اشك چشم به آب ديگري دسترسي ندارم.
|
|
امام حسين (ع)
6ـ اي پرچم دار دلاورم و اي كسيكه نيروي بازوي من از توست و عزيزتر از جانم هستي.
عبّاس(ع)
7ـ اي فرزند سعد، سخت دلي و بدبختي پيشهي توست و پرچم ستم به دست تو استوار و ماندگار است.
8ـ فرزند بهترين مردمان روي زمين حسين(ع) ، آن پادشاه بلند مرتبه چنين گفت:
9ـ بنا به عقيدهي برخي اگرچه من گناه فراوان مرتكب شدهام و نامهي سركشيام را با اعمالم سياه كردهام.
10ـ كودكان من چه گناهي مرتكب شدهاند كه بايد در كنار آب جاري فرات از تشنگي هلاك شوند؟
ابن سعد
11ـ اي عبّاس اي پهلوان دلير من به به تو ميگويم برو به حسين پيشواي تشنه لبان بگو كه:
12ـ اگر آب تمام سطح جهان را بگيرد ( آب بسيار فراوان باشد) به شما غير از تير برّنده نميدهم.
13ـ مگر اين كه پيمان با يزيد را قبول كني آن گاه به كودكانت آب ميدهم.
عبّاس (ع)
14ـ خدايا من چه كاري بايد بكنم. از شرمندگي چه بگويم، به كنار آب رفتم در حالي كه هنوز تشنهام.
15ـ خدايا! چگونه اين سخنان را به برادرم بگويم؟ به آن پادشاه عالي مقام چه بگويم زيرا زبانم بند آمده.
امام حسين (ع)
16ـ اي نور چشمم! عبّاس، چرا چشمانت پر از اشك است ؟
17ـ خداوند در جهان حقّ مرا از يزيد ميگيرد! تو از من شرمنده نباش.
18ـ اي برادر زمان آن رسيده كه در خون خود شناور شويم. ( شهيد شويم ) و از ميدان نبرد، با هم به سوي بهشت برتر، برويم.
|
|
19ـ در برابر شمشير تيز كافران قرار گيريم و براي مبارزه با ستم، جان خود را فدا كنيم.
20ـ اي كسي كه غمخوار و فرماندهي دلاور لشكر هستي و اي كسي كه روزگار مانند تو را به خود نديده .
21ـ زمان فدا شدن در راه خدا دير شد، صبر جايز نيست، نميتوانم صبر كنم، زمان شهيد شدن دير شده است.
22ـ اي برادر جان، پرچم را پشت سر من مردانه و محكم بر پا كن و مردانه پشتيبان من باشد.
23ـ وقتي پرچم پادشاهي من برافراشته شد، در اين ميدان نبرد مرا همراهي كن.
24ـ دست و شمشيرت را از خون دشمن رنگين كن و با پشتيباني از برادرت، با دشمن مبارزه كن.
عبّاس (ع)
25ـ تا زماني كه زندهام، هرگز از تو جدا نخواهم شد و اگر جانم را فدايت كنم، خوشا به سعادتي كه من دارم.
امام حسين (ع)
26ـ وقتي از من دور شدي، توجّهات به سوي من باشد و از ميدان لشكر بيرون بيا و در سمت خيمهها به دنبال من باش.
عبّاس (ع)
27ـ اگر از تو جدا شدم با شمشير به اين گروه فرومايه حمله كن و ميدان جنگ را دگرگون كن، تا شايد مرا بيابي.
28ـ اگر جستجو كني شايد مرا در خاك و خون بيابي، سپس يك لحظه از روي لطف و مهرباني بر بالين من بنشين.
امام حسين و عبّاس (ع)
|
براي كوبيدن يك حقيقت، خوب به آن حمله مكن، بد از آن دفاع كن. دكتر علي شريعتي |
29ـ اجازه بده تا مانند ابر بهاري گريه كنم، زيرا حتي سنگ هم هنگام خداحافظي دوستان ناله سر ميدهد .
امام حسين (ع)
اي گروه بي آبرو،
عبّاس (ع)
شما بر اعمال كفرآميز خود، نام اسلام گذاشتهايد.
امام حسين (ع)
اي لشكريان يزيد، من فرزند رسول خدا هستم.
عبّاس (ع)
حسين سرور و من نوكر او هستم.
امام حسين (ع)
از شهيد شدن ذرّهاي ترس ندارم.
عبّاس (ع)
زيرا شهادت ميراثي است كه از اجدادم به من رسيده است.
امام و عبّاس (ع)
30ـ اي نشانهي شگفتيها و اي سرور حاكمان، اي پدر بلند مرتبه من، اي علي مرتضي!
شمر
31ـ اي ابن سعد ستمگر، امان بده كه در ميدان نبرد روز رستاخيز آشكار گرديده است.
32ـ امام حسين ( ع ) و حضرت عبّاس (ع) كه محل طلوع نورند از دو طرف به سپاه كفر حمله كردند.
33ـ اي پادشاه جهان ( ابن سعد) از عبّاس، اين شير نيرومند و خشمگين دوري كن.
34ـ به فرياد لشكر برس كه نابود شد و دنياي لشكريان سياه شد ( لشكر به تنگنا و سختي افتاد )
ابن سعد
35ـ اي لشكر كينه جو، بار ديگر با خشم و كينه و دشمني حمله كنيد و ميان اين دو برادر جدايي اندازيد.
|
بايد از بدي كردن بيشتر بترسيم تا بدي ديدن. ابوالعلا |
36ـ حضرت عبّاس به طرف آب روان رفت اما تشنه بازگشت بنابراين گذشت و جوانمردي را نگاه كن!
درس ششم
داستان خير و شر
نظامي
1ـ خير، فوراً جواهر درخشان را از لباس خود درآورد و در برابر آن سنگدل ( شر ) كه آب داشت قرار داد.
2ـ خير گفت: از شدّت تشنگي مُردم، به فريادم برس و مرا درك كن و آتش تشنگيام را با مقداري آب رفع كن.
3ـ مقداري از آن آب گواري چون عسل را يا از روي جوانمردي به من ببخش يا بفروش.
4ـ خير گفت: بلند شو شمشير و خنجرت را بياور چشمانم را در بياور و مقداري آب به من بده.
5ـ چشمهاي نورانيم مرا بيرون بياور و تشنگيام را با مقداري آب برطرف كن.
6ـ هنگامي كه شر درخواست خير را شنيد، خنجرش را بيرون آورد و با سرعت پيش خير تشنه رفت.
7ـ خنجرش را در چشمان روشن خير فرو كرد و از كور كردن او هيچ افسوسي نخورد.
8ـ وقتي چشمان خير را نابينا كرد، بدون آن كه به او آب بدهد، به راهش ادامه داد.
9ـ شر، لباسها و جواهرات قيمتي خير را برداشت و او را بي چيز و نابينا رها كرد.
**************
10ـ چشم نابيناي خير، بينا شد و درست مثل اولش سالم گشت.
**************
11ـ چوپان گفت: من به جز اين دختر كه برايم بسيار عزيز است فرزند ديگري ندارم، اما مال و ثروت زيادي دارم.
12ـ اگر به من و دخترم علاقمند شوي و نزد ما بماني، براي ما از جان عزيزتر خواهي بود.
13ـ اگر خودت بخواهي براي چنين دختري تو را آزادانه به دامادي خود برميگزينم.
14ـ و آن چه از گوسفند و شتر دارم به تو ميدهم تا ثروتمند شوي.
**************
15ـ من همان فرد تشنهاي هستم كه جواهراتم را از دست دادم، شانس و اقبال به من روي آورده است. امّا تو شانسي نداري.
|
|
16ـ تو ميخواستي مرا بكشي اما خدا نميخواست، خوش بخت كسي است كه خداوند پشتيبان او باشد.
17ـ شانس و اقبال پشتيباني مانند خدا را به من داد و اينك تاج و تخت شاهي نصيب من شد.
18ـ واي بر جان تو كه بد ذات هستي، تو را هزن جان شدهاي و براي هلاك ديگران اقدام كردهاي امّا جان سالم به در نخواهي برد.
19ـ شر گفت: امان بده هر چند در حق تو بدي كردم، از بدي من بگذر زيرا من در حق خودم بدي كردهام.
**************
20ـ چوپان گفت: اگرخير، خيرخواه است اما تو شر هستي و جز بدي، كاري از تو ساخته نيست. (سرنوشتي جز بدي در انتظار تو نيست.)
21ـ چوپان تن شر را جستجو كرد و آن دو جواهر را كه در ميان كمربند خود پنهان كرده بود، يافت.
22ـ چوپان جواهرات را نزد خير آورد و گفت: اين جواهرات به صاحب آن كه همچون جواهر با ارزش است برگشت.
درس هفتم
طوطي و بقّال
مولوي
1ـ بقّالي بود كه طوطي خوش آواز، سبز رنگ و سخنگويي داشت.
2ـ طوطي از دكّان مراقبت ميكرد و با مشتريان هم صحبت ميشد و شوخي ميكرد.
3ـ در سخن گفتن با آدميان زبان گويايي داشت و در نغمه خواني ميان طوطيان ماهر بود.
4ـ طوطي از بالاي دكّان به سوي پريد و ناگهان شيشههاي روغن گل را ريخت و شكست.
5ـ صاحب طوطي از خانه به مغازه آمد و با خيال آسومده مانند بزرگان در مغازه نشست.
6ـ مرد بقّال ديد كه مغازه پر روغن لباسها ( وسايل) چرب شده است، عصباني شد و چنان ضربهاي بر سر طوطي زد كه از شدّت ضربه طوطي كچل شد.
7ـ طوطي چند روزي ساكت شد و سخن نگفت و مرد بقال از پشيماني آه ميكشيد.
|
|
8ـ مرد بقال با افسوس موهاي صورتش را ميكند و ميگفت افسوس كه نعمتم از دست رفت.
9ـ اي كاش آن زماني كه بر سر طوطي خوش آوازم ميزدم، دستم ميشكست.
10ـ مرد بقّال به هر نيازمندي كمك ميكرد تا شايد طوطي دوباره سخن بگويد.
11ـ بعد از سه شبانه روز سرگردان و نا اميد در دكّانش نشسته بود.
12ـ براي طوطي كارهاي شگفت انگيز نشان ميداد ( ادا و شكلك در ميآورد) تا شايد شروع به سخن گفتن كند.
13ـ روزي گدايي سر برهنه از آن جا ميگذشت كه سرش مانند پشت طاس و تشت صاف بود.
14ـ طوطي بلافاصله شروع به سخن گفتن كرد و شخص فقير را صدا زد كه : اي فلاني:
15ـ تو چرا كچل شدي و در جمع كچلها در آمدي؟ تو هم مگر شيشههاي روغن را ريختهاي؟
16ـ مردم از مقايسهي نادرست طوطي خنديدند، چون او آن مرد فقير بي مو را مثل خود تصوّر كرده بود.
17ـ عمل انسان هاي پاك را با عمل خود مقايسه نكن هر چند دو كلمهي شير درنده و شير خوردني در نوشتن يكسان هستند.
18ـ مردم جهان به دليل چنين سنجشهاي ناروايي به گمراهي افتادند، كمتر كسي است كه مردان حقّ را بشناسد و به مقام آنها پي ببرد.
19ـ هر دو نوع زنبور ( زنبور عسل و زنبور قرمز) از يك محل تغذيه ميكنند، اما اين تغذيه در يكي توليد عسل ميكند و در ديگري تبديل به نيش زهرآلود ميشود.
20ـ هر دو نوع آهو آب و گياه ميخورند امّا اين تغذيه در يك نوع تبديل به فضولات ميشود ( آهوي معمولي ) و در ديگري ( آهوي ختن) به مُشك خالص تبديل ميگردد.
|
|
21ـ هر دو نوع ني از يك نوع آب تغذيه ميكنند امّا اين آب در يكي تبديل به نيشكر و در ديگري تبديل به ني تو خالي ميشود.
22ـ هزاران گونه از اين شباهتهاي ظاهري وجود دارد امّا اين شباهتها فقط در ظاهر است و تفاوت ميان آنها بسيار زياد است .
23ـ از آن جا كه شيطانهاي آدم نما در جهان بسيار هستند پس شايسته نيست كه با هركسي رابطهي دوستي برقرار كرد.
ضميمهي درس هشتم
خطّ خورشيد
قيصر امين پور
1ـ ظلم و ستم بي پايان بر جامعه حاكم بود.
2ـ خوبيها مانند دفتري بود كه آن را پاره پاره كرده باشند.
3ـ همهي مردم نگران و افسرده بودند.
4ـ روزگار افسردگي و غم و اندوه بود.
5ـ هر فرد مبارز
6ـ مانند حرف خطّ خوردهاي بود
7ـ جلوهاي نداشت. (مفهوم: نبودن آزادي).
8ـ گرچه گاهي مبارزهي
9ـ به پا ميخاست و در برابر ظلم مبارزه ميكرد
10ـ امّا به زودي شهيد ميشد
11ـ امّا باز در آن جامعهي خفقان گرفته
12ـ ساواك و مزدوران شاه
13ـ سعي در پاك كردن خطّ امام خميني را داشتند و قيام مبارزان را سركوب ميكردند.
14ـ ناگهان از مشرق زمين، امام خميني همچون نوري آشكار شد.
15ـ خون شهيدان
16ـ همه جا را روشن كرد
17ـ امام خميني از مشرق زمين قيام كرد.
|
|
18ـ جامعه را دگرگون ساخت (انقلاب كرد)
ضميمهي درس نهم
پاسخ
محمّدرضا عبدالملكيان
ـ پسرم از من سؤال ميكند، تو چرا ميجنگي؟
ـ من تفنگم را در دست گرفته و كوله بارم را بر پشت بستهام و خودم را براي رفتن به جبهه آماده ميكنم.
ـ مادرم با آب، قرآن و آيينه مرا بدرقه ميكند و با اين كارش روشنايي و ايمان و اميد دلم را فرا ميگيرد.
ـ پسرم دوباره سؤال ميكند: تو چرا ميجنگي؟
ـ با تمام وجودم ميگويم تا دشمن وطن و آزادي را از تو نگيرد.
درس داوزدهم
از كعبه گشاده گردد اين در
نظامي
1ـ وقتي آوازهي عشق مجنون مانند زيبايي ليلي در جهان پيچيد.
2ـ شانس و اقبال از مجنون روي برگردانيد و پدرش در حلّ مشكل او، بسيار ناتوان شده بود.
3ـ همهي اقوام و خويشاوندان، براي حلّ مشكل او، به چاره انديشي پرداختند.
4ـ وقتي درماندگي پدر مجنون را مشاهده كردند ، براي چارهجويي به گفتگو پرداختند.
5ـ همگي به اين نتيجه رسيدند، حلّ اين مشكل و درمان اين درد فقط با زيارت خانهي خدا ممكن است.
6ـ خانهي خدا، محلّ برآورده شدن نياز همهي مردم جهان و قبلهگاه زمينيان و آسمانيان است.
7ـ وقتي كه زمان حج فرا رسيد، پدر مجنون شتري آماده كرد و كجاوهاي بر روي آن نهاد.
|
|
8ـ پدر مجنون، با تلاش فراوان فرزند عزيزش را كه مثل ماهي زيبا بود در كجاوه نشاند.
9ـ پدر مجنون با دلي پر از درد به سوي خانهي خدا آمد و چون غلامي به خانهي خدا متوسل شد.
10ـ پدر به پسر گفت : اي فرزندم، خانهي خدا جاي بازي و سرگرمي بيهوده نيست، عجله كن كه اينجا جاي چاره انديشي و درمان درد است.
11ـ بگو، خدايا كمكم كن كه از اين كار بيهوده ( عاشقي ) رها شوم و به سوي رستگاري مرا توفيق بده.
12ـ بگو خدايا به فريادم برس كه به بلاي عشق گرفتار شدهام و مرا از اين بلا و گرفتاري رها كن.
13ـ مجنون وقتي سخن عشق را شنيد اوّل گريه كرد ( به ياد ليلي) و سپس به كاري كه ميخواست انجام دهد خنديد.
14ـ مجنون مثل مار حلقه زده به سرعت برخاست و به حلقهي خانهي خدا متوسل شد.
15ـ مجنون در حالي كه حلقهي كعبه را در آغوش گرفته بود، ميگفت: امروز من مانند حلقهي در كعبه، به تو متوسل شدهام.
16ـ خدايا، همه به من ميگويند از عشق دوري كن اما اين رسم دوستي و محبّت نيست.
17ـ خدايا تمام وجود من با عشق پرورش يافته است و نميخواهم چيز ديگري جز عشق در سرنوشتم باشد.
18ـ خدايا، تو را به خداونديات و به عظمت و بزرگيت قسم ميدهم ...
19ـ مرا در عشق به مرحلهاي برسان كه ليلي و معشوق زنده بماند، اگرچه من خودم زنده نباشم. (مفهوم: بيانگر از خود گذشتگي مجنون ).
20ـ خدايا هر چند وجودم از عشق سرشار است، امّا مرا از اين هم سرمستتر كن.
21ـ خدايا هر چه از عمر من باقي است بگير و به عمر ليلي اضافه كن. ( بيانگر از خود گذشتي مجنون).
22ـ پدر كه به سخن مجنون گوش ميداد، وقتي داستان راز و نياز عاشقانهي او را شنيد، ساكت شد و سخني نگفت.
|
|
23ـ پدر مجنون فهميد كه دل مجنون گرفتار عشق ليلي است و درد عشق او درمان ناپذير است.
درس سيزدهم
در امواج سند
مهدي حميدي
1ـ هنگام غروب، خورشيد سينه خيز و آرام آرام خود را پشت كوهها پنهان ميكرد.
2ـ نور زرد رنگ خورشيد مانند گردي زعفراني بر روي نيزهها و سربازان ميتابيد.
**************
3ـ چهرهي روشن روز در تاريكي شب پنهان ميشد ( شب فرارسيد).
4ـ درآن شب تاريك، روشني خميهي خوارزمشاهيان، پنهان ميشد. (قدرت و شكوه حكومت خوارزمشاه از بين ميرفت).
**************
5ـ اگر جلال الدّين امشب يك لحظه دير اقدام كند، فردا صبح مغولان با كشتار خود همهي ايران را پُر از خون خواهند كرد.
6ـ در اثر فتنههاي تركان مغول و ريخته شدن خون ايرانيان از رود سند تا رود جيحون ( تمام ايران) به خاك و خون كشيده ميشود.
**************
7ـ جلال الدّين در سرخي غروب خورشيد، ايران را غرق در خون ديد ( نابودي ايران را ديد).
8ـ در آن غروب خورشيد كه مثل درياي خون به نظر ميرسيد، زوال و نابودي خود را مشاهده كرد.
**************
9ـ كسينميدانست جلال الدّين در آن زمان به چه چيزي فكر ميكرد، كه چشمانش از اشك خيسشد.
10ـ جلال الدّين مانند آتشي به سپاه دشمن هجوم آورد و در آن ميدان جنگ از آتش هم سوزندهتر عمل ميكرد. ( دشمنان را نابود كرد).
|
|
**************
11ـ جلال الدّين در آن ميدان جنگ كه تير و نيزه از آسمان مثل باران ميباريد انگار قيامتي به پا كرده بود.
12ـ جلال الدّين در ميدان جنگ كه همچون دريايي از خون شده بود در پي كشتن چنگيز بود.
**************
13ـ جلال الدّين با شمشير برّنده و كشندهاش در ميان انبوه مغولان كار عزرائيل را انجام ميداد.
14ـ اما هر تعداد از سربازان مغول كه كشته ميشدند تعداد بيشتري جاي آنها را ميگرفت مانند درختي كه برگهايش ريخته ميشود و دوباره جوانه ميزند.
**************
15ـ عكس ستارگان زيادي در ميان امواج رود سند و به حالت رقص به حركت در ميآمدند و نابود ميشدند.
16ـ موجهاي بزرگ رود سند مثل كوه بودند كه در پي هم حركت ميكردند و بالا و پايين ميرفتند.
**************
17ـ رود سند، خروشان، عميق، پهناور و پر از كف، دل تاريكي را ميشكافت و حركت ميكرد.
18ـ هر موجي از رود سند مانند نيشي بود كه در چشم جلال الدّين فرو ميرفت و او را آزار ميداد.(رودخانهي سند براي جلال الدّين مانعي بزرگ بود.)
**************
19ـ از چشمان جلال الدّين اشك جاري بود و زندگياش را ناپايدار و نابود ميديد.
20ـ در ميان امواج سفيد و بي قرار رود سند فكر تازهاي به ذهن جلال الدّين رسيد.
**************
21ـ شبي فرا رسيده است كه بايد در راه دفاع از كشور، زن و فرزند خود را فدا كرد.
22ـ در برابر دشمنان بايد ايستاد و جنگيد و وطن را از اسارت دشمن ( مغولان) نجات داد.
**************
|
|
23ـ جلال الدّين گفت: اي موج سنگين و كف آلود! دهان خشم خود را باز كن.
24ـ اي رود نابودگر، كودكانم را در كام خود فرو ببر و درد بي درمان مرا درمان كن.
**************
25ـ جلال الدّين يك شبانه روز با سپاه اندكش با مغولان جنگيد و خيلي از دشمنان را كشت.
26ـ وقتي كه سپاه دشمن او را محاصره كرد، اسب خود را مانند كشتي به داخل رودخانه انداخت.
**************
27ـ وقتي جلال الدّين از پس اين جنگ دشوار برآمد و به راحتي از آن درياي عميق گذشت.
28ـ چنگيز به فرزندان و ياران خود گفت: اگر انسان لازم است فرزندي داشته باشد، فرزندش مثل جلالالدّين بايد شجاع باشد.
**************
29ـ آري گذشتگان ما كه قبل از اين زندگي ميكردند، با چنين فداكاريهايي راه تركها و عربها را به كشور بستند.
30ـ اين داستان را به اين خاطر برايت نقل كردم كه امروز قدر ميهنت را بداني و آن را خوار و بي ارزش نشماري.
**************
31ـ براي پاسداري هر وجب از خاك اين سرزمين چه بسيار انسانهايي كه جان خود را از دست دادهاند.
32ـ فقط خدا ميداند كه به خاطر عشق و علاقه به وطن، چه بزرگان و افراد ارزشمندي جان خود را فدا كردند.
ضميمهي درس چهاردهم
هنر و سخن
|
هركه خانهاي بر لب دريا كند، موج بسيار ببيند و هركه دعوي محبت كند، زهر بلا و محنت بسيار چشد. مولانا |
1ـ آگاه باش كه انسان بي فضيلت، هميشه بي فايده است، مانند درختچهي خاردار كه ساقه دارد امّا سايه ندارد، نه به خود سود ميرساند نه به ديگران.
2ـ تلاش كن كه هر چند با اصل و نسب باشي، دانش و فضيلت نيز داشته باشي چرا كه دانش و فضيلت از اصالت خانوادگي برتر است.
3ـ همان طور كه گفتهاند بزرگي انسان به عقل و دانش است، نه به اصل و نسب و نژاد.
4ـ اگر آدمي با اصل و نسب، گوهر فضيلت و دانش نداشته باشد، هم نشيني او براي هيچ كس سودمند نيست.
5ـ در هر كسي اين دو گوهر ( اصل و نسب و فضيلت) را يافتي به او متوسل شو و او را از دست نده زيرا كه او براي همه سودمند است.
6ـ آگاه باش: كه از همهي فضيلتها، سخن گفتن، بهترين فضيلت است، زيرا خداوند بزرگ و با شكوه، در ميان همهي آفريدههاي خود، انسان را بهتر آفريد.
7ـ انسان بر ديگر جانوران به ده مرتبه كه در وجود اوست برتري يافت، پنج حس دروني و پنج حس ظاهري.
8ـ پنج حس دروني عبارتند از: تفكّر و به خاطر سپردن، به خيال آوردن، تشخيص دادن و سخن گفتن
9ـ پنج حس ظاهري عبارتند از: شنوايي، بينايي، بويايي، لامسه و چشايي.
10ـ جانوران نيز حواس پنج گانهي ظاهري دارند كه با حواس ظاهري انسان متفاوت است.
11ـ بنابراين، انسان به اين علّت ( حواس ده گانه) نسبت به موجودات برتري يافت و موفق شد.
12ـ و چون اين را فهميدي، زبان را به خوبي و هنرآموزي، عادت بده و زبانت را جز به خوبي گفتن عادت نده.
13ـ زيرا زبان تو هميشه همان را ميگويد كه تو، او را به گفتن آن واداشتهاي، و گفتهاند: هركه زبانش خوشتر باشد، دوستداران او بيشتر خواهند بود.
14ـ با داشتن فضيلتهاي زياد، سعي كن كه به جا و به موقع سخن بگويي، چرا كه سخن بي جا، هر چند كه سخن خوبي باشد، بد جلوه ميكند.
|
هركس، با جهاني گرسنه است و قانع، به ناني سير. سعدي |
15ـ سخني كه دروغ باشد و در آن اثري از هنر و فضيلت نباشد، بهتر است كه گفته نشود.
ضميمهي درس چهاردهم
متاع جواني
پروين اعتصامي
1ـ روزي جواني به پيري گفت: با وجود پيري چگونه زندگيات را سپري ميكني؟
2ـ پير گفت: در كتاب زندگاني حرفهاي مبهم و پيچيدهاي وجود دارد كه معني آن را فقط در زمان پيري ميفهمي.
3ـ اي جوان! تو بهتر است كه از تواناييهاي خودت سخن بگويي، چرا از دورهي پيري و ناتواني من ميپرسي؟
4ـ اي جوان! قدر دوران جوانيت را بدان زيرا اين مرغ زيبا ( جواني) براي هميشه در جسم تو باقي نميماند.
5ـ من جوانيام را كه چون كالايي ارزشمند بود مجّاني از دست دادم، تو اگر ميتواني آن را به سادگي از دست نده ( به خوبي از آن استفاده كن).
6ـ هر چقدر كه من در زمان جواني تكبّر و غرور از خود نشان دادم، جهان بيشتر از آن در مقابلم مغرور شد.
7ـ روزگار، به اين دليل جواني مرا ربود كه من به هنگام نگهداري از آن، در غفلت و بي خبري بودم .
ضميمهي درس هجدهم
نالهي مرغ اسير
ابوالقاسم عارف قزويني
1ـ تمام ناله و فرياد هر انسان اسيري ( شاعر) براي آزادي وطن است. راه و روش پرندهي اسير در قفس مانند من است.
|
پشيمان ز گفتار ديدم بسي پشيمان نگشت از خموشي كسي اميرخسرو دهلوي |
2ـ از باد سحرگاهي ميخواهم تا خبر اسارت مرا به دوستانم كه بيرون از زندان به سر ميبرند، برساند.
3ـ اي هم وطنان! براي رسيدن به آزادي فكري كنيد كه هركس چنين نكند، مثل من گرفتار زندان ميشود.
4ـ اگر خانهي وطن به دست بيگانگان آبادشود، بايد با اشك آن را خراب كرد زيرا آن خانه ماتمكدهاي بيش نيست.
5ـ لباسي كه در راه پاسداري از وطن، به خون رنگين نشود، شايسته است كه پاره شود. زيرا آن لباس باعث ننگ انسان و ارزش آن از كفن هم كمتر است.
6ـ آن كس را كه در اين مملكت پادشاه خود قرار داديم ( محمدعلي شاه) ملّت امروز مطمئن شد كه او شيطان است.
ضميمهي درس نوزدهم
مرغ گرفتار
محمّدتقي بهار
1ـ من نميگويم كه مرا از زندان استبداد آزاد كنيد، تنها خواستهام اين است كه قفسم را به باغي ببريد تا دلم اندكي شاد شود و بوي آزادي را حس كنم.
2ـ اي دوستان! فصل شادي به سرعت ميگذرد، شما را به خدا قسم ميدهم، وقتي در باغي مينشينيد به ياد من باشيد.
3ـ اي دوستان كه در آزادي به سر ميبريد زماني كه از نعمتهاي آزادي بهرهمند هستيد از من گرفتار هم ياد كنيد.
4ـ اگر كسي از شما مرغ اسيري در قفس دارد، آن را به باغي ببرد و به ياد من، آزادش كند.
5ـ اگر تمام هستي من بي نوا از بين رفت، ترسي ندارم ( مهم نيست) شما به فكر از بين بردن دشمن (پادشاه باشيد). ( عليه ظلم حاكمان زمان قيام كنيد. )
|
سرمست پيروزي مشو كه از پيروزي زمانه بر خود، در امان نخواهي بود. امام علي (ع) |
6ـ رسيدن به هدف نزديك است. مبادا از مشكلاتي كه بر سر راه است سخني گفته و آزادي خواهان را از رسيدن به آزادي دلسرد نماييد.
7ـ ظلم و بي عدالتي عمر جوانان را كوتاه ميكند، پس اي بزرگان وطن براي رضاي خدا، به عدالت رفتار كنيد.
8ـ اگر از ظلم شما انسان ضعيفي آسيب ببيند غير ممكن است كه بتوانيد خانهي خود را آباد كنيد (اگر به كسي ظلم كنيد، ظلم خواهيد ديد).
9ـ اگر گوشهي ويرانهي زندان، نصيب محمد تقي بهار شده است، شما خداوند را به خاطر گنج ( نعمت) آزادي، شكر كنيد.
درس بيست و سوم
نمونههايي از اشعار محمّد اقبال لاهوري
مسافر
1ـ وقتي كه از اين دنيا رفتم( مُردم) همهي مردم ادعاي آشنايي با من را داشتند.
2ـ ولي هيچ كدام از آنها آن طور كه بايد نفهميدند كه اين شاعر غريب چه سخني گفت با چه كساني سخن گفت و از كدام سرزمين بود. ( كسي شاعر را درك نكرد و مخاطبي نداشت.)
ديدهور
پيام: (انسان دانا همواره خوبيها و نكات مثبت را ميبيند)
1ـ دانايان زيادي در اين دنيا سخن گفتند، سخناني زيبا و لطيفتر از برگهاي گل ياسمن گفتند.
2ـ امّا به من بگو آن انسان با بصيرت و دانا كيست كه زشتي و سختيهاي جامعه را ميبيند و از زيباييها و خوبيها ( مردم جامعه) سخن ميگويد.
سروري
پيام: ( ملّتي كه طالب استقلال نباشد، هيچگاه به كمال نخواهيد رسيد)
|
هركه در زندگاني نانش نخورند، چون بميرد نامش نبرند. سعدي |
1ـ خداوند به آن ملّتي عظمت و بزرگي ميبخشد كه براي ساختن سرنوشت خود تلاش ميكند.
2ـ خداوند به آن مردمي كه سرنوشتشان را بيگانگان تعيين ميكنند ( وابستهي ديگران هستند) هيچ توجهي ندارد.
دريا
پيام: ( انسان در سايه سعي و تلاش است كه به كمال ميرسد)
1ـ نهنگي چه زيبا اين جمله را به بچهاش گفت: كه در روش زندگي ما رفتن به ساحل ( رسيدن به آسايش) پسنديده نيست.
2ـ خود را به سختي هاي زندگي بسپار و از آسودگي و آسايش دوري كن، زيرا محل زندگي ما عمق درياست نه ساحل مرتبط با «ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم/ موجيم كه آسودگي ما عدم ماست»
ضميمهي درس بيست و سوم
لالهي آزاد
محمد ابراهيم صفا
پيام : ( ستايش آزادي و آزادگي )
1ـ من لالهي آزادي هستم بدون كمك ديگران رشد ميكنم و بوي خوش من از خودم است و محلّ پرورش من دشت است و سرشتم مانند آهوست.
2ـ از نم باران سيراب ميشوم و به آب جوي نياز ندارم، محيط باغ كوچك است بنابراين در آنجا رشد نميكنم.
من لالهي آزادم، بدون كمك ديگران رشد ميكنم و بوي خوشي از خود دارم
3ـ رنگ سرخ گلبرگهايم، طبيعي و فطري است. چهرهي من زيباست. و نيازي به آرايشگر ندارد.
4ـ روي پاي خود ايستادهام، نياز به ياري كسي ندارم. نه در جستجوي دوستم و نه غم ديگران را ميخورم .
|
فرزندم! اگر خواستي معصيت كني، جايي برو كه خدا تو را نبيند. لقمان حكيم |
من لالهي آزادم، بدون كمك ديگران رشد ميكنم و بوي خوشي از خود دارم
5ـ آن قدر مقدّس هستم كه هر صبح نسيم به دور من طواف ميكند و بچّههاي آهو با ديدن من خوشحال و شادمان ميشوند.
6ـ مانند چراغ روشني هستم كه در گوشهي اين دشت قرار گرفتهام و عاشقان بسياري سرگشته و حيران اطراف من ميگردند.
من لالهي آزادم، بدون كمك ديگران رشد ميكنم و بوي خوشي از خود دارم
7ـ با نشان دادن برگ و گلبرگهايم، آب و رنگي به چمن ميبخشم و از عطر دل نوازم، صحرا مانند ختن، خوشبو و معطر گشته است.
8ـ از شادي و خوشي پيوسته در جنبش و حركت هستم و سراسر وجودم را ناز و ادا فرا گرفته است.
من لالهي آزادم، بدون كمك ديگران رشد ميكنم و بوي خوشي از خود دارم
9ـ در چهرهي سرخ رنگ من جوشش مي و مستي را ببين و داغ عشق را در سينهي عاشقم مشاهده كن ( اشاره دارد به سرخي گلبرگ و سياهي ته گل)
10ـ من گل لالهي آزاد و سرمستي هستم كه به دشت و صحرا عادت كردهام عشق با افسون خود مرا جادو كرده و به ديوانگي رسانده و باعث شده مرا از شهر به بيابان كشاند. ( اشاره به داستان ليلي و مجنون) .
من لالهي آزادم، بدون كمك ديگران رشد ميكنم و بوي خوشي از خود دارم
11ـ منّت و احسان كسي را براي خود نميپذيرم، وابستگي چمن و باغ را قبول نميكنم.
12ـ به سرشت خودم افتخار ميكنم. زيرا دروني وارسته دارم، آزاد به دنيا آمدهام و آزاد ميميرم.
مرتبط با : « اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز / آزاده من كه از همه عالم بريدهام.»
|
|
درس بيست و چهارم
تا هست عالمي ، تا هست آدمي
عبيد رجب
پيام: (اهميت دادن به زبان و حس وطن پرستي)
هر لحظه دشمن رو در روي من ميگويد:
زبان فارسي تو مانند دود در حال نابودي است.
نابود ميشود.
باور نميكنم.
باور نميكنم.
باور نميكنم.
زبان فارسي كه الفاظش به لطافت جان است.
زبان با كلمات آهنگين آن به رقص در ميآيد و چشم از آن نور ميگيرد.
زباني به زيبايي لالهي كوهستاني.
به شيريني بارشكر.
و ارزشمندتر از پند و نصيحت مادر است.
زيبايي خود رااز گل بنفشه و بوي خوش خود را از ريحان گرفته است.
همچون آب چشمه زلال و شاداب چون آب جويبار است.
زباني كه هر لحظه مثل سبزههاي بهار، طراوتي تازه دارد.
مانند صداي بلبل، خوشايند و مثل آبشار، دلرباست.
با جوش و خروش و موج خود
موجي به خروشاني رود
با آهنگ و پيچ و تاب خود
و با شيريني ناب خود
انسان را شيفتهي خود ميكند.
و به او شادابي ميبخشد.
|
|
زبان فارسي لفظي است كه باور و عقيدهي من و تمام وجودم از آن است.
زبان فارسي داراي الفاظ مقدّسي است كه مرا به سجده وا ميدارد.
زبان فارسي مانند خاك كشورم، مقدس
و مثل شور و اشتياق كودكي، لطيف
و مانند اشعار رودكي، زيبا
و مانند نور و درخشندگي چشم
و چون روشنايي لطيف سحرگاهي قابل ستايش است.
من زنده باشم و زبان فارسي در برابر چشمانم
همچون دود نابود شود؟!
باور نميكنم.
وقتي نام زبان فارسي را بر زبان ميآورم، از افتخار سرم به آسمان ميرسد.
و از شوق پرواز ميكنم.
وقتي نامش را ميآورم، بزرگان ادب فارسي
در ذهنم مجسم ميشوند.
زبان فارسي را چون شعر و غزل سروهام.
با الهام از شعر سعدي و حافظ
چون عشقي به مردم دنيا هديه نمودهام.
اي دشمن سرگردان نباش.
از من عيب جويي نكن ( ايراد نگير).
زيرا عشق به زبان فارسي، در دل من و تمام فارسي زبانان ( همهي دنيا) .
جوان و جاويدان است تا زماني كه انسان وجود دارد.
و دنيا پابرجاست .
سبز و ماندگار باشيد
موضوعات مرتبط: ادبیات اول دبیرستان
پاسخ خودآزمایی های ادبیات فارسی سوم دبیرستان
درس اول صفحه ي 6
1-كوتاهي در سپاس گزاري و عبادت2-الف) رحمت ( باران رحمت بي حسابش …) ب) عيب پوشي ( پرده ي ناموس بندگان …) پ) روزي رساني ( وظيفه ي روزي به…) ت) بخشايندگي و آمرزش (هر گه كه يكي از بندگان…)3- ابر و بادو مه خورشيد… / همه از بهر تو …4- ضمير «ش» در جمله ي «بازش بخواند» و « بار ديگرش به تضرع و زاري بخواند » و ضمير «م» در جمله ي « بوي گلم چنان مست كرد.»5- الف) مه طاسك….( مه مانند طاسك…) ب) شب طره ي پرچم…( شب مانند طره ي…)و…6- نثر مسجع و فني زيرا در ان انواع سجع ها ، تشبيهات ، استعاره ها و …به صورت طبيعي و با رعايت اعتدال به كار رفته است.7- غزل هايي است هم وزن با قافيه هاي متفاوت كه با بيت مصرع غير تكراري ، به هم مي پيوندد.
درس دوم ص 13
1-اندوه و تآسف و اندرز گويي2- پيشنهاد مي كند كه سپاهياني از زابل بياورد كه با هم بجنگند و اسفنديار كه خواهان جنگ و خون ريزي است به آرزوي خود برسد . و همچنين ص 63 سطر دوم و سوم3- الف كنايه در مصراع دوم بيت سوم. ب) تضاد واستعاره در بيت پانزدهم . مبالغه در بيت شانزدهم و…4- كوشش و اصرار5- زال در كودكي به وسيله ي سيمرغ پرورش يافته است…6- الف ) زمينه ي داستاني دارد .ب) جنبه ي قهرماني دارد ج) خرق عادت در ان ديده مي شود(رويين تني اسفنديار و حضور سيمرغ)د) تا حدودي جنبه ي ملي دارد.
درس سوم ص 21
1-صفحه ي 16 سطر 13 و14 همچنين صفحه ي 17 دو سطر آخر و …2- شخصي حراف ، چاپلوس ، حسود و نوكر صفت3-الف لحن خشن رضا شاهي كه بيشتر حالت محاوره اي دارد ب) لحن سنگين و با وقار و ادبي كمال الملك ج) زبان معيار (توضيحات نويسنده در متن)4- صفحه ي 17 سطر 10 تا 15 صفحه ي 15 سطر 16 تا 185- تابلوي خود را از روي بوم برداشت و بر زمين گذاشت اين كار نشانه ي تواضع در مقابل افراد شايسته و گمنام و ارزش نهادن به هنر و هنرمندي ديگران است.
درس چهارم ص 37
1-صفحه ي 28 سطر 11 تا پايان بند 2- به علت انس و دلبستگي بيش از حد به گاو و چون گاوش همه ي زندگي اش است و نمي خواهد كه باور كند.3-از خود بيگانگي كه موجب گريز از واقعيت مي شود – جهل و فقر – نا بساماني هاي اجتماعي – زندگي درد بار روستاييان. 4- در داستان نظامي عروضي بزرگ زاده اي را مي بينيم كه به علت بيماري مغزي (ماليخوليا) خود را گاو مي پنداشت كه بوعلي سينا با ابتكار خود او را مداوا نمود ، اما در اين داستان شخصي را مي يابيم كه با از دست دادن همه ي سر مايه ي خود ، خود را گاو مي پنداشت و در نهايت به مرگش منتهي شد.
درس پنجم ص 45
1- گل دسته ها ( 1- مناره ها 2- بچه ها) فلك ( 1- آسمان 2- نوعي ابزار تنبيه )2- لحن داستان كودكانه است ، از طريق گفته هاي كودكانه به طرح موضوع اصلي پرداخته است البته براي شخصيت هاي ديگر نيز لحن ويژه اي به كار برده است.3- بله زيرا مواردي چون فلك، مناره ، پله ، مي توانندمفاهيم رشد ، كمال و عروج را القا كنند و اين دو مي توانند نماد كساني باشند كه مي خواهند به رشد و تعالي برسند . و مدرسه مي تواند نماد جامعه باشد . از طرفي نمايانگر مفاهيمي چون محروميت هاي اجتماعي ، وجود محدوديت هاي جامعه ، قوانين سليقه اي نيز هست.4- اصغر نماد افراد پر ادعا اما در عمل ناتوان و ترسو و متكي به ديگران . راوي فردي كنجكاو و جستجوگر و بي باك است . (قهرمانان با توجه به موقعيت سني و اجتماعي خود ، داراي صداقت كودكانه و همان شيطنت هاي زمان تحصيل كه نويسنده توانسته است شخصيت آن ها را به طور كامل در ذهن بگنجاند)5- از اصل غافل گيري استفاده نموده و مستقيما وارد اصل ماجرا شده است و همچنين به كار گيري ايهام لطيف در عنوان درس به زيبايي آن افزوده است.
درس ششم ص 53
1- من فرزند و شاگرد اين پدرو تربيت شده و تابع او هستم بنابر اين من هم چون او اين هديه ها را نمي پذيرم.2- شبهه ناك بودن اموال( يقين نداشت كه آن اموال حلال است يا نه)3- من بايد در قيامت براي آن هدايا پاسخگو باشم.4- قناعت ، بلند همتي ، شجاعت ، حق گويي ، تربيت صحيح و…5- الف) به كار بردن متمم بعد از فعل (صفحه ي 49 آغاز سطر دوم ) ب) به كار بردن افعال فراوان (51 بند آخر) ج) ايجاز( صفحه ي 50 سطر اول بند دوم ) وجود لغات و تركيبات عربي ، حذف به قرينه و….
درس هفتم ص 57
1-براي نمايش هنر نويسندگي بيهقي و پيوستگي مطالب آن.2- سر و لباس و وضع ظاهر و طرز رفتار آنان.3- الف ) محبو بيت حسنك ب) بد جنسي دشمنان او ج) استفاده از اوباش در موقعيت هاي مختلف.4- تا بر نشاط و رغبت خوانندگان بيفزايد و به آنها پند و اندرز دهد.
درس هشتم ص 65
1-زيرا در اين داستان با مرگ يكي از قهرمانان محبوب فاجعه رخ مي دهد و باز گوينده ي ماجراي غم انگيز مرگ اسفنديار است.چند نمونه : 1- رستم و سهراب 2- داستان سياوش2- هفت خان رستم 1- پديدار گشتن شير و كشتن أن 2- غلبه تشنگي و رفع آن 3- كشتن اژدها 4- كشتن زن جادو گر 5- گرفتاري اولاد به دست رستم 6- جنگ با ارژنگ ديو 7- كشتن ديو سپيد.3- 1) هردو جوان و جوياي نام و كم تجربه اند 2 )هردو فريب خورده اند 3) هردو خواهان پي ريزي نظام نوين هستند ديگر اينكه 1) سهراب از جنگ با رستم مي گريزد ولي اسفنديار جنگ طلب است 2) سهراب رستم را نمي شناسد اما اسفنديار او را مي شناسد . با توجه به اين ويژگي ها ، سهراب را شخصي بي آلايش ، مهربان و…مي يابيم اما اسفنديار را چهره اي جنگ طلب ، لجوج و مغرور و…مي بينيم.4- رستم دلبسته ي آيين كهن است حال آنكه اسفنديار اين گونه نيست . رستم دوستدار آزادگي و اسفنديار دوستدار به اسارت كشيدن رستم است.(به بندهاي چهارم و پنجم صفحه ي 60و بندهاي اول و دوم صفحه ي 61) 5- الف) شاهزاده است و وابسته به دستگاه حاكم ب) رويين تن است پ) جوان است ت) در جنگ هاب پيشين پيروز بوده است.6- رستم شخصيتي است با پيشينه اي درخشان ،شخصي است آزاده كه اسارت را به هيچ قيمتي نمي تواند بپذيرد و معتقد به آيين كهن است و اسفنديار جواني است مغرور و رويين تن و معتقد به آيين نو خواهان تاج و تخت پادشاهي و مي خواهد به هر روش ممكن آن را به دست آورد ولو اسارت رستم.
درس نهم ص78
1- صفحه ي 70 بند اول و دوم2- بله ، زيرا لحني حماسي دارد و به مبارزه دعوت مي كند البته زمينه هاي حماسه در آن چندان مشهود نيست اما وجود بعضي زمينه ها را در آن نمي توان انكار كرد : خرق عادت، قهرماني، ملي (امت اسلامي) اماعنصر داستاني آن مشهود نيست .3- الف ) موسي= حضرت امام ب) فرعونيان و قبطيان = اسرائيلي ها و صهيونيست ها 4- چهره ي پير (حبيب بن مظاهر و جناده ) جوان( حضرت قاسم بن الحسن (ع)- عمروبن جناده)5- بيت اول « خار و خاره » جناس بيت ششم تلميح و… درس دهم ص 871 – آن ها داراي روحيه ي ايثار ، شجاعت ، مقاومت، صميميت ، مهرباني و …هستند.2- شجاعت ، آرامش استواري ، مردانگي ، مظلوميت ، اعتماد به نفس 3- پاتك: ضد حمله براي پس گرفتن خاك و يا ضربه زدن پس از هجوم دشمن. انهدام نيرو: عمليات براي از بين بردن امكانات نظامي و انساني دشمن .عمل كردن : الف) حمله كردن ب) منفجر شدن ابزار انفجاري.4- سر مشق گرفتن نيرو هاي مقاوم و استوار از يكديگر.5- دو مرغ رها ، دو صف يا كريم 6- تا رو شني نگاه جانباز را برتر از آفتاب نشان دهد . 7- يك سبد اينجا واحد شمارش و به مفهوم انبوهي و فراواني است. نور و رو شنايي فراوان و بسيار زياد، نور معنويت ، بصيرت.
درس يازدهم ص 96
1- زيرا امري خدايي و مظهر پاكي و روشنايي است.2- عزت و كمال ، شكوه و نعمت هاي جواني3- جواني ، انسان
درس دوازدهم ص105
1- كسب درآمد بيشتر 2- زاويه ديد = سوم شخص (داناي كل) درون مايه= آزمندي و حرص اوج داستان = پايان داستان3- الف) ققنوس عطار: در هندوستان است. ققنوس اين داستان :در عربستان است. ب) ققنوس عطار: آواز خوان است. ققنوس اين داستان: اين ويژگي را ندارد. پ) ققنوس عطار: مظهر انسان است. ققنوس اين داستان: مظهر هويت ملت هاست. ت)ققنوس عطار: دست نيافتني است. ققنوس اين داستان: دست يافتني است.اما هردو ققنوس ويژگي هاي مشتركي دارند از جمله: هردو مرگ يكسان دارند و هردو موجودي يگانه و تنها هستند. ديگر اينكه هردو موجودي افسانه هستند.4- خدا به انسان مي گويد :/ شفايت مي دهم /از اين رو كه آسيبت مي رسانم / دوستت دارم/ از اين رو كه مكافاتت مي كنم.5- آنهايي كه حقيقت را ناديده مي گيرند و قصد دارند آن را پنهان كنند. درس سيزدهم ص 1121- رامين 2- اميد رسيدن به محبوب ، زندگي بخش است.3- زيرا در اين شعر از مفاهيمي چون : احساسات و عواطف ، عشق، وفا، اميدو… سخن به ميان آمده است.4- راز محرمانه و نهاني عاشق.5- به دليل صفا و صداقت در پيام رساني.6- با بيت اول شعر خاقاني. با اين توضيحات : الف) در بيت حافظ«صبا» به هدهد تشبيه شده است ودر بيت خاقاني اين مورد نيست.ب) در بيت حافظ«سبا» استعاره از جايگاه معشوق است.و در بيت خاقاني«آفتاب وفا» استعاره از خود معشوق است.پ) در بيت حافظ ابتدا خبر و سپس تآكيد آمده ولي در بيت خاقاني ابتدا تآكيد و سپس خبر آمده است . ت) در بيت حافظ آرايه هاي :تشبيه، استعاره ، تلميح و تشخيص وجود دارد. و در بيت خاقاني تشبيه و استعاره وجود دارد. و ديگر اينكه در هر دو بيت مقصد مقدس است و پيام اهميت دارد . و از نظر اصالت مضمون اين موضوع ابتدا در شعر خاقاني مطرح شده و سپس حافظ آن را به شكلي ديگر بيان كرده است.درس چهاردهم ص1161- شناخت پروانه ي اول و دوم ؛ زيرا معرفت اولي در مرحله ي علم اليقين و دومي در مرحله ي عين اليقين قرار داشت در حالي كه سومي به مرحله ي حق اليقين رسيد و حقيقت حال محبوب را درك كرد.2- آتش شمع.3- از تمام داستان مفهوم دو بيت سعدي را در مي يابيم و آن اين است كه: تا خود را فراموش نكني به حق نمي رسي.4- بيت اول: هين سخن تازه بگو تا دو جهان…5- خمش ايهام دارد : 1- خاموش - ساكت 2- تخلص مولوي6- هيچ موفقيتي بدون لطف و نظر خدا حاصل نمي شود.درس پانزدهم 1251- كبوتر طوقدار : پيام نويسنده اين است كه اتحاد يكدلي و تعاون باعث موفقيت مي شود.از ماست كه بر ماست: : پيام شاعر اين است كه عامل همه ي تباهي ها ، تكبر و غرور است و هرچه نصيب ما مي شود حاصل و نتيجه ي اعمال ماست.2- كبوتران اضطرابي مي كردند و هر يك خود را مي كوشيد. ( مي كوشيد = مي كوشيدند )3- آنچه كه لازمه ي رهبري و بزرگي است بايد انجام دهم .4- چون لازمه ي رهبري و بزرگي اين است كه رهبر در مواقع خطر ابتدا به فكر ديگران باشد. درس شانزدهم ص 1321- عقل موجودي استدلالي و منطقي است و هميشه در پي يافتن مجهولات و نادانسته هاست به همين دليل تكرار را نمي پسندداما احساس در پي تجديد خاطره ها و مرور گذشته هاست به همين خاطر احساس، تكرار را دوست دارد.(اين سؤال ياد آور اين بيت حافظ است: يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب كز هر زبان كه مي شنوي نا مكرر است)2- نوروز و طبيعت3- نياز به باز شناخت طبيعت به علت پيچيدگي تمدن مصنوعي/ نوروز نياز ضروري جامعه و خوراك حياتي يك ملت است/ نوروز تجديد تاريخ و باز گشت به اصل است / نوروز فصل شكفتگي روح و جان است / نوروز با اعتقادات ديني ما پيوند دارد . 4- صفحه ي 130 چهار سطر آخر5- بيت دوم = عرصه و عرضه جناس / بيت چهارم واج آرايي و…6- تقليد كور كورانه ، خودباختگي و تهاجم فرهنگيدرس هفدهم ص139 1- كل ارض كربلاء و كل يوم عاشورا و كل شهر محرم « امام صادق»2- مبارزه ي دايمي بين حق و باطل 3- تلميح / روح و نوح جناس / روح ايهام دارد 1- جان 2- جبرئيل / طوفان و نوح مراعات نظير4- پريدن پلك چشم « آمدن مهمان و وقوع يك اتفاق و رويداد »5- مصراع دوم بيت چهارم ومصراع اول بيت هفتم درهردو بيت پايان همه چيز راامام زمان معرفي مي كند. 6- مرجع هردو امام زمان است. 7- متناقض نما «پارادكس » آرامش طوفاني8- قالب سپيد 1- بي وزن است 2- قافيه ندارد 3- كوتاه و بلندي مصراع هادرس هجدهم ص 149( اين درس در دو سال اخير فقط براي مطالعه ي دانش آموزان مي باشد ) درس نوزدهم ص 1541- وسعت وجودي امام / غمخوارگي / بيدارگري / مورد علاقه ي مردم است2- كلام امام منبعث از آيه هاي روشن قرآن است و تازگي و طراوت كلامش هميشگي است. 3- خود اتهامي« محاكمه ي دروني » شاعر غفلت هاو كوتاهي هاي خود را يك يك…4- بشكن دل بي نواي مارا اي عشق اين ساز شكسته اش خوش آهنگ تر است5- زيرا خداوند دل هاي شكسته را دوست دارد . اشاره به حديث:«همانا خداوند نزد دلهاي شكسته است »6- رباعي تقديمي آرايه ي جناس بين هزار/ هزار درس بيستم ص 164( اين درس در دو سال اخير فقط براي مطالعه ي دانش آموزان مي باشد ) درس بيست و يكم ص 171 1- بهره از شيوه ي توصيف و داستان نويسي به شكل رمان2- اعتقادو باورقلبي نويسنده به پيامبرودين اسلام و قدرت قلم نويسنده واين كه مكه همه ي عظمت خودرامديون پيامبر است. 3- قديم : سيره ي ابن هشام / جديد : سيرت رسول الله از دكتر عباس زرياب خويي4- دو بيت اول: پيامبر اسلام سواد خواندن ونوشتن نداشت به اراده ي خداوند از همه ي علوم سرشار گرديد.بيت سوم: با مفهوم پيامبر اسلام با قلب و درون پاك با خدا ارتباط داشت نه از طريق قراردادهاي مرسوم زندگي… صفحه ي 167 بند دوم صدايي از عالم بالا…درس بيست و دوم ص1781- بي اعتباري و بي اهمي2تي او2- ص 176 بند چهارم دلم از ترقي عدليه…3- ماجراي مسافرت امير ساماني و بازگشتش تحت تآثير شعر رودكي4- صفحه ي 172دو سطر آخر / رفتم تا قاضي شوم و درخت بيداد را از بيخ و بن بر اندازم. / از ترقي عدليه…درس بست و سوم ص 1851- پا و فرق تضاد/ پاي بر فرق و فرقدان بيني كنايه از ارزش و مقام بسيار بالا يافتن/ بيت اغرق نيز دارد2- جان گداختن به آتش عشق 3- صفحه ي 182 سه بيت آخر4- براي درك حقايق الهي نيازي به ابزار مادي نيست چون حقايق مانند آفتاب روشن است ولي درك ما اندك وناقص است. 5- بيت نوزدهم درس6- صفحه ي 182 دو بيت آخر / صفحه ي 183پنج بيت آخر درس بيست و چهارم ص 189
1- بيت پانزدهم /
2- بيت پانزدهم
3- ...
4- كرم و بخشش كردن بر بندگان 5- به حضرت موسي هم وحي رسيد و هم حقايق عالم را ديد ( به بينش و يقين بالايي دست يافت)6- بيت آخر . هيچ آدابي و ترتيبي…درس بيست و پنجم ص 193 1- دل عصاره ي روح آميخته با عشق است . 2- بار نيافتن در دل انسان
3- دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند...
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی سوم دبیرستان
پاسخ خود آزمایی های زبان فارسی ۳ عمومی درس 1 فعالیت ۱ ، ص ۱۰ ساخت واژه های چشمش، متدیّن و بپرند چون با قاعده ی واجی تناسب دارند، امکان پذیر است ولی ساخت واژه ی « داگک» چون با قاعده ی واجی تناسب ندارد، امکان پذیر نیست. فعالیت ۲ ، ص ۱۲ ۱- پرنده ، آسمان آبی را نشانده است . این جمله از نظر معنا غلط است ، باید گروه فعلی دیگری جانشین گروه فعلی «نشانده است » شود تا معنی جمله طبق قواعد معنایی زبان معیارگردد : پرنده ، آسمان آبی را پیمود یا پرنده در آسمان آبی پرواز کرد . ۲- کیفم با دلخوری مدادش را تراشید . این جمله از نظر معنا غلط است . باید گروه اسمی دیگری ، جانشین گروه اسمی «کیفم » شود . ← علی با دلخوری مدادش را تراشید . خود آزمایی درس اول ( قواعد ترکیب ) صفحه ی ۱۳ ۱- قاعده ی نحوی:زهراتکالیف زهرا را نوشت. صحیح:زهرا تکالیفش را نوشت. قاعده معنایی:کتابم به دوستم سلام کرد. صحیح: مریم به دوستم سلام کرد. 2- صامت+مصوت: به-با صامت+مصوت+صامت:پیر –نان-نور صامت+مصوت+صامت+صامت:دوست-کاشت- درس 3- · «امیرکبیر دولتی دبیرستان » خلاف قواعد هم نشینی است . · « دانش آموز در درس خواندن کوشا هستند . » خلاف قواعد نحوی است ، زیرا نهاد جدا و پیوسته با هم مطابقت ندارد . · «کتاب پرنده را شکار کرد . » خلاف قواعد معنایی است ، زیرا «کتاب » نمی تواند پرنده را شکار کند ، باید به جای گروه اسمی « کتاب » یک گروه اسمی دیگر مثل«صیاد» جانشین شود← صیاد پرنده را شکار کرد 4- ابوعلی سینا (نهاد) در همان زمان(متمم قیدی) در همدان (متمم قیدی) تدریس (مفعول) می کرد (فعل) ابوعلی سینا تدریس می کرد ( یک جمله ی سه جزئی مفعولی ) * متمم قیدی جزء اجزای اصلی جمله نیست ۵- * ابتدا هجاهای یک واژه را بخش بخش می سازیم سپس واج های آن را نشان می دهیم. · گل:صامت+مصوت+صامت · رعد: صامت+مصوت+صامت+صامت ماه:صامت+مصوت+صامت · خویشتن: 1-خویش:صامت+مصوت(ی)+صامت ۲-تَن:صامت+مصوت+صامت · دانشمند: 1. دا:صامت+مصوت 2. نِش:صامت+مصوت+صامت 3. مَند:صامت+مصوت+صامت+صامت · خورشید: 1. خور:صامت+مصوت( ـُ )+صامت 3. شید:صامت+مصوت+صامت · مؤذّن: 1. مو: صامت+مصوت( ـُ ) 2. ءَذ:صامت( ء )+مصوت+صامت 3. ذِن:صامت+مصوت+صامت فعالیت ۱، ص ۱۴ جمله های مستقل یک فعلی (ساده ) : ۱- دمای اجرام آسمانی چه قدراست ؟ ۲- کی و چگونه پدید آمده اند ؟ ۳-با گذشت زمان ، چه تغییراتی در آن ها ایجاد شده است ؟ ۴-چه تاثیری بر اجرام آسمانی دیگر دارند ؟ ۵-آینده ی آن ها چگونه خواهد بود ؟ جمله های مستقل چند فعلی (مرکب ) : ۱- اختر شناسی علمی است که به مطالعه ی اجرام آسمانی می پردازد . ۲- بسیاری از اختر شناسان کوشیده اند به پرسش هایی از این قبیل پاسخ دهند که هریک از اجرام آسمانی در چه فاصله ای از زمین قرار دارند؟ . . . فعالیت ۲ ، ص ۱۶ گروه اسمی هسته تعداد واژه تعداد تکواژ این پرسش ها : پرسش (هسته) / تعداد واژه: ۲ (این ، پرسش ها) / تعداد تکواژ: ۴ ( این ، پرس ، ـِ ش ، ها) دمای اجرام آسمانی : دما(هسته) / تعداد واژه: ۵ (دما ،یِ، اجرام ، ـِ ،آسمانی)/ تعداد تکواژ: ۶ (دما،یِ،اجرام، ـِ ، آسمان ، ی) ابزارهای گوناگون: ابزار(هسته) / تعداد واژه: 3 ( ابزارها ، یِ ، گوناگون)/ تعداد تکواژ: ۶ (ابزار، ها ، یِ ، گون ، ا ، گون) آینده ی آن ها: آینده(هسته) / تعداد واژه: ۳ (آینده ، یِ ، آن ها)/ تعداد تکواژ: ۵ (آی ، نده ، یِ ،آن ، ها) مشاهده ی اجرام آسمانی : مشاهده(هسته)/ تعداد واژه: ۵ (مشاهده ، یِ، اجرام ، ـِ ، آسمانی) تعداد تکواژ: ۶ (مشاهده ،یِ،اجرام، ـِ ،آسمان ، ی) شاخه های تخصصّی: شاخه (هسته)/ تعداد واژه: ۳ (شاخه ها ، یِ ، تخصصّی) تعداد تکواژ: ۶ (شاخ ، ه، ها ، یِ ، تخصص ، ی) تاریخچه ی جهان : تاریخچه (هسته) / تعداد واژه: ۳ (تاریخچه ، یِ ، جهان) تعداد تکواژ: ۴ (تاریخ ، چه ، یِ ، جهان) خود آزمایی درس دوم (جمله ) ، ص ۱۹ ۱-اخترشناسان: اختر:تکواژآزادقاموسی/شناس:آزادقاموسی/ان:وابسته ی تصریفی تاریخچه: تاریخ:آزادقاموسی/چه:وابسته اشتقاقی آفریدگار: آفرید:آزادقاموسی/گار:وابسته ی اشتقاقی قشنگ تر: قشنگ: آزاد قاموسی/ تر: وابسته ی تصریفی نیکوترین: نیکو:آزادقاموسی/ترین: وابسته تصریفی گل خانه: گل وخانه هردو آزادقاموسی دانش پژوه:دان:آزادقاموسی/-ش:وابسته اشتقاقی/پژوه:آزادقاموسی ۲- الف) شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . ( مستقل ساده ) ب) آن را نزد جامی برد . ( مستقل ساده ) پ)پس ازخواندن آن گفت:«همان طوری که دیدید ، در این غزل از حرف «الف» استفاده نشده است . » (مستقل مرکب) ت) جامی گفت : «بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید !» ( مستقل مرکب ) ۳- انتصاب : همان یک انتصاب نادرست او / انتساب : چنین انتساب عالی خانواده تعلّم : همین تعلّم دوره ی ترتیب معلّم شیراز/ تالّم : بزرگترین تالّم خاطر دوران کودکی مادر بزرگ حیات : حیات : شورانگیز عاشقانِ دلسوخته ی الهی/ حیاط : بزرگ ترین حیاط مدرسه ی شهر ما جذر : جذر این عدد چهار رقمی/ جزر : جزر فریبنده ی رودخانه ی اروند برائت:همین برائت مسلمانان جهان از مشرکین/ براعت: این براعت طبع بزرگان دین اسلام خویش: همان خویشان بزرگ پدر او/ خیش: این خیش فرسوده ی مزرعه ی ما صواب:این دو کار صواب دانش آموزان مدرسه ما/ ثواب: بهترین ثواب آخرت انسان ها خود آزمایی درس سوم (ویرایش ) ، ص ۲۹ ۱- موضوع ساده اما نگران کننده این است که وقتی انرژی بدن کاهش یابد می تواند، به راحتی شما راعصبانی کند. موضوع ساده اما نگران کننده این است که کاهش انرژی بدن موجب عصبانیت شما می شود . اکنون شرکت های تعاونی از موقعیت خوبی برخوردارند . اکنون شرکت های تعاونی موقعیت خوبی دارند . - مجریان ( اجرا کنندگان ) این طرح باید جرئت خطر کردن را داشته باشند . - لازمه ی اجرای این طرح خطرکردن است . - نبود برنامه ی مناسب مانع اجرای به موقع فعالیت های ورزشی شده است . - عدم (نبود) برنامه ی مناسب ، فعالیت های ورزشی را به تأخیر انداخته است . کاهش بارندگی در سال گذشته درکمبود منابع آب های زیرزمینی موثّر بوده است . کاهش بارندگی پارسال (سال گذشته ) باعث کمبود آب های زیرزمینی شده است . بخش بعدی برنامه را ببینید . به بخش بعدی برنامه توجه بفرمایید . مورّخان جرئت کردند کشف خود را افشا کنند .(آشکارکنند) مورخان با جرئت کشف خود را افشا کردند . -ادامه ی چنین تمرین هایی و تأکید بر آن ها مهارت های نگارشی را تقویت می کند . در این مواقع انسان دچار خود پرستی می شود که پسندیده نیست . - در این مواقع انسان دچار خود پرستی بیهوده ای می شود . حسن به برادرش گفت :« مقاله ات منتشر شده است .» حسن به برادرش گفت :« مقاله ام منتشر شده است .» حسن خبر انتشار مقاله ی برادرش را به وی داد . حسن خبر انتشار مقاله ی خود را به برادرش داد . ۲- الف) واژه هایی که از نظر شکل نوشتار و گفتار یکسان هستند . کنار: آغوش چنگ: دست لب :کنار کنار: ساحل چنگ : نوعی ساز لب : عضو بدن ب) واژه هایی که در یک واج اختلاف دارند : گِل پَر صَخره : تخته سنگ گُل پُر سُخره : ریشخند پ) واژه هایی که از نظرتلفظ یکسان و از نظر نوشتار متفاوت است . خواست خوان حیاط خاست خان حیات 3- پرور+ش + گاه + ی یا ( ها) زیب+ ا + پسند + انه نا + جوان+ مرد+ انه یا ( ی ) سر+ افراز+ ی (ان) فرا+ گیر + ی فرمان + برد + ار + ی خود آزمایی درس چهارم(املای «همزه » در فارسی ) ، ص ۳۴ ۱- نشئت اداره مؤانست مآخذ مرئوس اشمئزاز سؤال ائتلاف ملجأ 2- الف. برخی از حروف الفبای فارسی شکل نوشتاری متفاوت ولی صدای مشترک دارند (هـ ، ح ) ( س ، ث، ص) (ز، ذ، ض ، ظ) (ق، غ) (ت، ط) (ء ، ع ) ب. واژه های هم آوا؛ همچون: خواست خوان حیاط خاست خان حیات پ. ترکیب های عربی رایج در زبان فارسی که صورت املایی متفاوت و دشواری در زبان فارسی دارند؛ مانند: بالاخره ، حتماً و ... ۳-خوار، نیایش ، شب پره ، والسلام ، خویش ، شنبه ، دست بند، منبر، سنبل خودآزمایی درس پنجم ( مطابقت نهاد و فعل ) ، ص۴۱ ۱- «جوشید» و«ترکید» چون ناگذر هستند ، مجهول نمی شوند و باید ابتدا آن ها را گذرا کنیم ، سپس مجهول سازیم . الف )آب جوشید . الف ) بادکنک ترکید. ب )آشپز آب را جوشاند. ب ) احمد بادکنک را ترکاند. پ )آب جوشانده شد . پ ) بادکنک ترکانده شد ت) بلی ت ) بلی ۲- آن ها با اسب حرکت کردند ، ما نیز به دنبالشان (حرکت کردیم : لفظی) . (ما : لفظی ) صبح زود رسیدیم . آن ها زودتر ( از ما : لفظی ) ( رسیدند : لفظی ) شهرمیان دشت گسترده بود . (شهر: لفظی ) پر از دارودرخت ( بود : لفظی ) (شهر: لفظی) حالتی رویایی ( داشت : معنوی ) مثل این بود که ( ما : لفظی ) به بهارستانی نادیده چون مینو قدم نهاده ایم . (شهر: لفظی) در قرن سوم بنا شده بود . از آن زمان تاکنون ، (شهر: لفظی) آرام و سبز در کنار کویر نشسته۱ چشم به راه آمدن مسافری بود که ( آن مسافر: لفظی ) به دیدارش میآمد . 3- دانایان ←ی پختگی ← گ ترشیجات ← ج بچگانه ← گ سخن گویان ← ی گرسنگان ← گ روستایی ← ی نامه ای ← ء (همزه) بانوان ← و banu + an = banu v an زانوان← و zanu + an = zanu v an خودآزمایی درس ششم (نگارش تشریحی) ص ۴۸ ۱و۲- به عهده ی دانش آموز است . ۳- q اگر گوینده و نویسنده به صحت مطلبی اطمینان نداشته (باشند) نباید آن را بیان ( کنند) . ← در کتاب فعل با نهاد مطابقت ندارد . q جمله نیاز به ویرایش ندارد . ← فعل با نهاد مطابقت دارد .(هردو مفرد است ) q درصورتی که گفتارمان با رفتارمان مطابقت نداشته (باشد) ، اعتماد مردم را ازدست می دهیم . ←درجمله اول فعل با نهاد مطابقت ندارد . q این مسئله در شورای دبیرستان مطرح ( شد ) و مورد بررسی قرار گرفت ← (شد ، بدون قرینه حذف شده است ) q جمله نیاز به ویرایش ندارد. - ۵- بامدادان : زمان شادان : قید کندوان : مکان سپاهان : مکان پاییزان : زمان گیاهان ، و سواران و مردان : «ان» علامت جمع است . فعالیت ۱ ، ص ۴۹درس هفتم فعل شخص زمان گذر معلوم یا مجهول وجه نمی خواندند سوم شخص جمع ماضی استمراری گذرابه مفعول معلوم اخباری می نشاندیم اول شخص جمع ماضی استمراری گذرای سببی به مفعول معلوم اخباری دوخته نمی شد سوم شخص مفرد ماضی استمراری ناگذر ( معلوم این فعل گذرا است ) مجهول اخباری بیایند سوم شخص جمع مضارع التزامی ناگذر معلوم التزامی داشتندمی آمدند سوم شخص جمع ماضی مستمر ناگذر معلوم اخباری فعالیت ۲ ،ص۵۲ پخت : او را پختند. ( از نظر فکری آماده کردند ) از گرما پختم. ( خیلی گرمم شد) او خیال تازه ای می پخت .( او فکر تازه ای در سر می پروراند ) میوه پخت .( رسید ) او در این کار کاملاً پخته شده است .( تجربه کسب کرده است ) مادر غذا را پخت .( طبخ کرد) اوچنان هوسی در دل پخت . ( میل به هوس را به دل راه داد.) دوخت : چشم به دردوخت .(خیره شد) دهانش را دوختند .(بستند) خودش برید و خودش دوخت .( مطابق میل خود کاری را انجام داد ) لباس را دوخت ( به هم وصل کرد ) او را با تیر به درخت دوخت.(چسبانید) فعالیت ۳ ، ص ۵۳ ساده معنی پیشوندی معنی یافتن و بازیافتن: پیداکردن ، چیزی به دست آوردن // تفاوت معنایی ندارد آمدن : متضاد رفتن / برآمدن: بالا آمدن ، طلوع کردن // تفاوت معنایی دارد گردانیدن : نمودن، چرخاندن / بازگردانیدن: مراجعت دادن ، پس فرستادن // تفاوت معنایی دارد گذشتن: عبورکردن، صرف نظر کردن/ درگذشتن: مُردن// تفاوت معنایی دارد فرستادن: ارسال کردن/ بازفرستادن: پس دادن، برگرداندن// تفاوت معنایی دارد آسودن: آرام گرفتن ، آرمیدن / برآسودن: آرام گرفتن ، استراحت کردن // تفاوت معنایی ندارد گماشتن: کسی را به کاری منصوب کردن/ برگماشتن: منصوب کردن ، وکیل کردن// تفاوت معنایی ندارد گرفتن: پذیرفتن ، اخذ کردن/ فراگرفتن: آموختن ، احاطه کردن// تفاوت معنایی دارد داشتن: دارا بودن / واداشتن: وادارکردن// تفاوت معنایی دارد خودآزمایی ، درس هفتم(گروه فعلی) ، ص ۵۵ ۱- علی ، دوستم را با اتوبوس به ییلاق بُرد و یک هفته او را در آن جا گذاشت . - سال گذشته که دوستان او را به کوهنوردی برده بودند، سنگ بزرگی را از کوه غلتاندند و به درّه انداختند. ۲- خوردن: - خورد: او غذا خورد . ← ۳ جزئی مفعولی - برخورد : ما در راه به هم برخوردیم . ← ۳ جزئی متممی - فروخورد : او خشم خود را فرو خورد . ← ۳ جزئی مفعو لی داشتن : - داشت: من چند کتاب داشتم . ← ۳ جزئی مفعولی - برداشت: او کتاب را برداشت . ← ۳ جزئی مفعولی - واداشت : او مرا به این کار واداشت . ( وادار کرد ) ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی - بازداشت : او مرا از این کار بازداشت (منع کرد). ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی چیدن : - چید: او میوه ها را از درخت چید. ← ۳ جزئی مفعولی - برچید: دست فروش بساطش را برچید.(جمع کرد) ← ۳ جزئی مفعولی گشتن : - گشت : او تمام خیابان راگشت . ← ۳ جزئی مفعولی - برگشت : او دیروز ازمسافرت برگشت. (آمد) ← ۲ جزئی آشفتن : - آشفت : پدر ازحرکات او آشفت . ( غضبناک شد) ← ۳ جزئی - برآشفت : او از سخنان من برآشفت. (غضبناک شد) ← ۳ جزئی انگیختن: - برانگیختن : شکوفه های بهاری احساس شاعرانه در ما برمی انگیزد. بستن : - بست : در اتاق را بست . ← ۳ جزئی مفعولی - بربست : او بار خود را بربست . ۳←جزئی مفعولی - فروبست : اوچشمش را فروبست . ←۳ جزئی مفعولی رسیدن : - رسید : فریده به خانه رسید . ← ۲ جزئی - فرارسید : فصل زمستان فرارسید. ← ۲ جزئی - در رسید: یکدفعه او دررسید . (آمد) ← ۲ جزئی بردن : - برد: فریبا بچه را به مدرسه برد. ← ۳ جزئی مفعولی - فروبرد: او سرش را در آب فرو برد. ← ۴ جزئی مفعولی ، متممی ریختن : - ریخت : آب بر زمین ریخت . ← ۲ جزئی - فرو ریخت : باران از آسمان فرو ریخت . ← ۲ جزئی گرداندن : - گرداند: باران هوا را سرد گرداند. ← ۴ جزئی مفعولی ، مسندی - برگرداند: او کتاب را برگرداند. ← ۳ جزئی مفعولی - بازگرداند: او هدیه را بازگرداند.( پس داد) ← ۳ جزئی مفعولی خواندن : - خواند: او کتاب را خواند . ← ۳ جزئی مفعولی - فراخواند : مدیر دانش آموز را فراخواند. ( احضار کرد ) ←۳ جزئی مفعولی - فروخواند : او سخن را به گوشش فرو خواند .( بدو فهماند ) ← ۴ جزئی مفعولی – متممی ماندن : - ماند : فاطمه در خانه ماند . ← ۲ جزئی - فروماند : ماه از جمال محمد( ص ) فروماند . ( متحیر شد ) ←۳ جزئی متممی - درماند : خسرو از جواب دادن درماند . (عاجز شد) ← ۳ جزئی متممی - بازماند : او از ادامه راه باز ماند . ( خسته شد ، عقب افتاد ، عقب ماند ) ←۳ جزئی متممی خواستن : - خواست : علی از من کتاب خواست . ←۳ جزئی مفعولی - درخواست و باز خواست : در زبان معیار به صورت فعل پیشوندی کاربرد ندارد و معمولاً در معنی مصدری به کار می رود . درخواست او مثل درخواست او منطقی نبود . ۳- او در منزل استیجاری ( اجاره ای ) زندگی می کند. همه ی بچّه ها به او احسنت گفتند. مسح سر و پا از اعمال وضو است. خود آزمایی درس هشتم (زندگی نامه نویسی) ، ص ۶۳ 1- تکلیف دانش آموزان است . ۲- بیان غیر مستقیم به شیوه ی داستانی یا رمان گونه بااستفاده از گونه ی ادبی فعالیت درس نهم (جمله ی ساده واجزای آن ) ص ۶۷ آموختن: من این مطلب را از او آموختم . ( یاد گرفتم) ←۴ جزئی مفعولی متممی من این مطلب را به او آموختم . (یاد دادم ) ← ۴ جزئی مفعولی متممی من مطلب را آموختم .( درک کردم) ← ۳ جزئی مفعولی گرفتن : خورشید گرفت ( تاریک شد ) دوجزئی آب همه جارا گرفت ( احاطه کرد) سه جزئی علی علیه السلامدست یتیمان را می گرفت.(کمک می کرد) سه جزئی دامدار برّه را از شیر گرفت. (جدا کرد) چهار جزئی خود آزمایی درس یازدهم (بازگردانی و بازنویسی) 1- الف) اگر تو هوشمندی به معنی توجه کن زیرا که ظاهر و لفظ به جای نمی ماند بلکه معنی حقایق معنوی پایدار است . ب) من از روییدن خار بر سر دیوار دانستم که ناکس با این بالانشینی ها ( مقام ها ) کس نمی گردد. مصراع دوم : که ناکس کس نمی گردد بدین بالانشینی ها 1 4 5 6 2 3 پ) اگر همواره خواستار موفقیت هستی راه و رسم بردباری را از مورچه بیاموز. ت) دوباره پلک دلم می پرد این ، نشانه چیست ؟ شنیده ام که این نشانه ی آمدن کسی به مهمانی است . مصراع دوم : شنیده ام که می آید کسی به مهمانی 1 2 6 3 4 5 فعالیت 1 درس دوازدهم (نظام معنایی زبان ) سعید کتاب را برد .(حمل کرد) سعید مسابقه را برد .(برنده شد) سعید خوابش برد .(بیهوش شد) سعید آبرویش را برد . فعالیت 2، تفاوت دومصراع 1. معنی بیت: بیت اول وقتی ازخدا شدی(به خدا روی آوردی)همه چیز ازآن تو خواهد شد ( همه چیز به تو روی می آورد). بیت دوم وقتی ازخدا برگشتی(روی برگرداندی )همه چیزازتو برمی گردد و به تو پشت می کند. 2. معنی : فعل گشتن درمصراع اول به معنی شدن (روی آوردن ) است و در مصراع دوم برگشتن (روی برگرداندن ، دور و جداشدن ) است . 3. آهنگ : در مصراع اول آهنگ، افتان و در مصراع دوم، خیزان است . 4. درنگ : درمصراع اول بین«چیز» و« از» درنگ لازم نیست ولی درمصراع دوم بین «چیز»و «از» درنگ لازم است . 5. تکیه : در مصراع اول تکیه ی فعل «گشت » بر هجای اول (گشتی) و درمصراع دوم تکیه بر هجای دوم «تی» است . و در مصرع دوم فعل « گشت » باید با کشش خوانده شود . فعالیت 3 ، قدیم جدید دستور[1] وزیر، فرمان ، اجازه دستور زبان فارسی (فرمان ) ب تحول معنایی رکاب حلقه مانندی فلزی که دردو طرف زین مرکوب آویزند و به هنگام سوار شدن پا را در آن کنند . قسمتی از ماشین که برای سوار شدن بر آن پا می گذارند ، رکاب دوچرخه ت با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است تماشا راه رفتن نظاره کردن ، گردش کردن ب تحول معنایی کثیف متراکم ، دارای جرم آلوده و ناپاک ب تحول معنایی رعنا دراز و احمق ، ابله ، خود پسند زیبا و خوش اندام ب تحول معنایی دیوار جداری دراطراف خانه وزمین جداری در اطراف خانه وزمین پ معنی یکسان است سفینه کشتی فضا پیما ب تحول معنایی قوس کمان خط خمیده ب تحول معنایی کرسی تخت حکومت ، مرکز حکومت چهار پایه که آتش زیرآن می گذارند ولحاف روی آن قرا می دهند، صندلی ب تحول معنایی سپر ابزار جنگی سپر ماشین ت با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است زین2 زین اسب ، ابزار جنگی (زین دوچرخه ، زین اسب ) ت با حفظ معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است دستار سربند ، دستمال ـــــــــــــــــــــ الف کاربرد ندارد جامه لباس ، پارچه ، بستر و فرش لباس پ معنی یکسان است خود آزمایی درس دوازدهم 1- نزاجا: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران نهاجا: نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران اتکا: اتحادیه تعاونی های کارکنان ارتش یا اداره تدارکات کارکنان ارتش هما: هواپیمای ملی ایران 2- پوش : پوشه ، پوشش، پوشاک ،کف پوش ، روپوش نوش : نوشابه ، خوش نوش ، نوشین / کوش: کوشش ، کوشا ، سخت کوش 3- لغت قدیم جدید شوخ چرک مزاح سوگند گوگرد ، سودسوز آور قسم حوصله چینه دان صبر پیکان نوک تیزِ فلزی تیر نوعی ماشین سیاست تنبیه سیاست 4- خوی : عرق / انگبین : عسل / بابزن : سیخ کباب / پزوپزن : غربال / درزی : خیاط / چخیدن : ستیزه کردن 5- هوش بری ، یادمان ، گفتمان ، کالبدشناسی ، تورم ، یارانه ، رایانه ، آسیب شناسی ، بسامد 6- سکّو، ملّای روم ، معلّم، ابهت ، دکّان ، جادّه ، ضالّه ، خاصّیت درس سیزدهم (گروه اسمی ) فعالیت 1 1- صفت اشاره : این درخت بلند است آن کتاب را بردار. 2- صفت پرسشی: کدام کتاب را بردی ؟ چه ساعتی به خانه می آیی؟ 3- صفت مبهم : هیچ انسانی بی نیاز از فرهنگ نیست همه چیز را خدا آفریده است . 4- صفت شمارشی اصلی : دو کتاب از قفسه برداشتم . سه قلم خریدم . 5- صفت شمارشی(ترتیبی) : کتاب فیزیک دردومین ردیف است . به سومین کلاس بروید . 6- صفت تعجبی : چه باغ زیبایی! عجب دانش آموزپرتلاشی ! 7- صفت عالی: بزرگترین اثر حماسی ایران ، شاهنامه فردوسی است . 8- شاخص: سید محمد حسین بهجت متخلص به شهریار است . آقامحمد به خانه رفت . فعالیت 2 خود شما دانای راز استقبال باشکوه وابسته پیشین افزودن شکر خود آزمایی درس سیزدهم ، 1- حر، قرن ، دلیل ، فرقه ، تحفه ، مصیبت، نابغه 2- مجانین/ طلاب،کبار، وکلا، اوصیا،( امروز واژه «طلبه» در معنی مفرد به کار می رود و جمع آن «طلاب» است ) 3- خواهر : 1- شاخص : خواهر احمدی امروز غایب است . 2- هسته گروه اسمی : زینب خواهر زهرا آمد. کدخدا : 1- شاخص: کدخدا صفر، به روستا برگشت . 2- هسته گروه علمی : او کدخدای روستای علی آباد است . 4- باغْبان مْستمُند اُستوار دودْمان یادْگار باغٍبان مْستَمُند اُستوار دودِمان یادِگار 5- معطوف: عطار ، شاعر و عارف معروف قرن هفتم است . بدل : کیومرث صابری ، طنزپردازمعاصر ،مدیر هفته نامه گل آقا بود . تکرار: من او را دیدم او را . خود آزمایی درس چهاردهم ( آشنایی با نوشته های ادبی ) 1- تکلیف دانش آموزان است . 2- تکلیف دانش آموزان است . 3- جیغ زنان رد کرد پنهان زل زد حرکت می کرد می مالید توی سریع فعالیت 1 ، درس پانزدهم (گروه اسمی (2) ) کفش : جفت ، لنگه جوراب : جفت ، دوجین تخم مرغ : عدد، شانه ، کارتن ، کیلو ، تا نخود و لوبیا : کیلو ، من ، تن کاغذ: ورق ، برگ ، بند کتاب : جلد ، تا ، نسخه فعالیت 2، نقش های اصلی 1- نهاد: غلامحسین یوسفی ، در مشهد ولادت یافت . 2- مفعول : الب ارسلان ، امپراتور روم را اسیر کرد . 3- متمم فعل : علی (ع) با دشمنان دین جنگید. 4- مسند: چشمه روشن ، کتابی ارزشمند است . نقش های تبعی 1- معطوف : سعدی ، کتاب گلستان و بوستان رانوشت. 2- تکرار: احد به خانه رفت به خانه . 3- بدل : سعدی ، مؤلّف گلستان ، در قرن 7 می زیست . نقش های وابسته 1-شاخص: دکتر غلامحسین یوسفی ، مؤلّف کتاب ارزشمند «دیداری با اهل قلم » است . 2- صفت : دهخدا ، نویسنده و دانشمند معروف قرن چهاردهم است . 3-مضاف الیه : مادر خشایارشاه ، دختر کوروش بود . 4-متمم اسم : او در نقاشی مهارت دارد . 5 - قیدمسند : پدرش بسیار به داستان علاقه مند بود . نقش های وابسته ی وابسته: 1- صفت صفت : لباس او سبز روشن است . 2- مضاف الیه مضاف الیه : پاکستان از کشورهای همسایه ایران است . 3- ممیز: دوجلد کتاب خریدم . 4- قید صفت : خسرو آوازی بسیار خوش داشت . 5- صفت مضاف الیه : شاخه ی این درخت بسیار بلند است . فعالیت 3 ، 1- زهرا به این درس خیلی علاقه دارد. ← علاقه به این درس 2- او به کتابش نیاز دارد . ←نیاز به کتابش 3- او در نقاشی مهارت دارد . ←مهارت در نقاشی 4- او بر اعصابش تسلط دارد .← تسلط بر اعصاب 5- خبرنگار با رئیس مجلس مصاحبه کرد .← مصاحبه با رئیس مجلس 6- رستم با اسفندیار دشمنی نداشت .← دشمنی با اسفندیار 7- از دروغگو نفرت دارم .← نفرت از دروغگو * متمم اسم ، بعضی مواقع پیش از اسم خود و بعضی مواقع بعد از آن می آید، ولی در نثر معیار امروز اغلب متمم های اسم ، پیش از اسم خود قرار می گیرند، مانند مثالهای بالا. بحث درباره ادبیات خوب است / یکی از بزرگان گفت …( متمم اسم بعداز خود واقع شده است ) خود آزمایی درس پانزدهم 1 1- امروز، مرکز توزیع کتاب ، بسته است . 1- مرکز توزیع کاغذ ، در بازار است . 2- غرفه های نمایشگاه کتاب ، CD می فروشد . 2- کارخانه ی تولید کاغذ،درکجاست ؟ کتاب 3- رنگ کاغذ کتاب، مناسب نیست . کاغذ 3- ماشین حمل کاغذ ، به شیراز آمد. 4- دیوار نمایشگاه کتاب ، به رنگ سفید بود . 4- پیشنهاد خرید کاغذ را به او دادم . 5- اندازه کاغذ این کتاب ، بسیار کوچک است . 6- تصویرهای صفحه ی کتاب ، زیبا است . 2- قانون نانوشته دستگاه قضایی کرسی استادی ادبیات صفت مفعولی صفت نسبی مضاف الیه مضاف الیه دیوار بلند باغ شش دستگاه دوربین فیلم برداری نو مضاف الیه صفت شمارشی ممیز هسته مضاف الیه صفت بیانی 3- خَرمن ، خٍرمن / مُداد ، مٍداد / نَماد ، نُماد / کٍرامت ، کَرامت 4- تکلیف دانش آموزان است . 5- افتخار به دوستی با دانایان ، افتخار واقعی است . نهاد متمم اسم (نهاد) متمم متمم مسند صفت فعل خود آزمایی درس شانزدهم 1- تکلیف دانش آموزان است . 2- تکلیف دانش آموزان است . 3- غٍره مشو ،متَمِم فعل ، مصاحٍب خوب ، مُصوُت کوتاه ، مضافٌ اِلیه فعالیت 1 اسم ساده مثل فعل ساده گسترش پذیر ست . مثل گل سرخ ← گل های سرخ ولی در اسم غیر ساده مثل فعل غیر ساده ،گسترش پذیر نیست و نمی توان در میان اجزای تشکیل دهنده ی آن هیچ تکواژی قرار داد . مثل : خوش نویس ، کتاب خانه ← خوش نویس ها ، این خوش نویس ها ، خوش نویس ممتاز و نمی توان گفت ← خوش ها نویس ، خوش این نویس ، خوش کدام نویس ها ، خوش ممتاز نویس . فعالیت 2 مادر شوهر ، کرایه تاکسی ، آب پرتقال ، خیار شور، زن دایی ، پسر عمو، چلوخورشت خودآزمایی درس هفدهم 1- *کلمات مرکبی که جای هسته و وابسته عوض شده است : گل خانه ← خانه گل پیرزن ← زن پیر پیرمرد← مرد پیر دل درد ← درد دل گلاب← آب گل جوانمرد← مرد جوان کارنامه← نامه کار دانشسرا← سرای دانش سیلاب←آب سیل کارخانه←خانه کار *کلمات مرکبی که جای هسته و وابسته عوض نشده است فقط نقش نمای اضافه از بین رفته است : آلو بخارا ← آلوی بخارا صورت حساب ← صورتِ حساب چوب لباس ← چوبِ لباس قد بلند ← قدِ بلند صاحب خانه ← صاحبِ خانه لیموعمانی ← لیموی عمانی جا مدادی ← جای مداد زیر دستی← زیرِ دستی 2- الف ) - کتاب فروش← کسی که کتاب را می فروشد . - دانشجو← کسی که دانش را می جوید . - دانش آموز← کسی که دانش را می آموزد . - دادخواه ← کسی که داد را می خواهد . - جنگجو ← کسی که جنگ را می جوید . - دل شکن ← کسی که دل را می شکند . - دل ربا ← کس که دل را می رباید. - حق گو← کسی که حق را می گوید . ب ) - سیه دل ← کسی که دل سیه دارد . - سفید بخت ← کسی که بخت سفید دارد . - شادکام ← کسی که کام شاد دارد . - نکونام ← کسی که نام نیکو دارد . - زیبا رو← کسی که روی زیبا دارد . - خوش نیت ← کسی که نیت خوش دارد . - کند ذهن ← کسی که ذهن کند دارد. - کج خلق ← کسی که خلق کج دارد. 3- تکلیف دانش آموزان است . خود آزمایی درس هجدهم 1- نشان دار : دارالحکومه ، دارالتولیه ، بین المللی ، من البدو الی الختم، لغایت ، عظیم الجثه ، قلیل البضاعه ، مسلوب الاراده بی نشان : سخاوت 2- هر دو دخیل، نشانه دار ، عربی و قیدند. مع الوصف (با این همه ، با آن که ، با این که ، با این وصف ) برای توصیف به کار می رود . مع الاسف (با تأسف، دردا، دریغ) به هنگام تأسف و پشیمانی به کار می رود . 3- گزینه د ، زیرا قابلیت ها وامکاناتی از گذشته در زبان داریم که باید حداکثر استفاده را از آن ببریم و گنجینه ی واژگانی را غنی سازیم . از طرف دیگر «بسیارکم» فارسی است و کاربرد آن بهتر است . «به ندرت » نیمی عربی ونیمی فارسی است و کاربرد آن غلط نیست . «ندرتاً» عربی نشانه دار است . در حد اعتدال می توان از آن استفاده کرد. خود آزمایی درس نوزدهم 1- تکلیف دانش آموزان است . 2- تکلیف دانش آموزان است . 3- تکلیف دانش آموزان است . 4- مشتق : گلزار ، گلدان ، گلستان ساده : گلشن (چون «شن» زایا نیست ) مرکب : گلنار ، گلاب ، گل ساز ، گلاب پاش ، گل شهر ، گلدار، گل پوش ، گل بوته مشتق مرکب : گل دوزی ترکیب اضافی : ساقه ی گل ، بوته ی گل ترکیب وصفی : گل زیبا خود آزمایی درس بیستم افشانه← افشان (بن مضارع) + ه (پسوند) ← اسم مشتق نمودار ← نمود(بن ماضی) + ار(پسوند) ←اسم مشتق کارانه ← کار(اسم)+انه(پسوند) ← اسم مشتق بیچاره ← بی(پیشوند) + چاره(اسم) ← اسم مشتق سبزه زار ← سبز(صفت)+ ه( پسوند)+ زار(پسوند) ← اسم مشتق سیمینه ← سیم( اسم) + ینه (پسوند) ← صفت مشتق 1- باادب : پیشوند:او دختر با ادبی است . حرف اضافه :او با ادب و علم ، همه را شیفته ی خود کرد . بی نام : پیشوند:آن ها سربازان بی نام ونشان بودند . حرف اضافه :شروع هر کار بی نام خدا ( ناحق است ) . پسندیده نیست . بی کار : پیشوند: جوانان بی کار زودتر گمراه می شوند . حرف اضافه : بیکاروفعالیت امکان اداره امور زندگی نیست . باهنر: پیشوند: او هم ، باهنر و هم تحصیل کرده است . حرف اضافه : او باهنر خود به جامعه خدمت می کند . 3- q خشم + گین ← خشمگین سهم + گین ← سهمگین q گوش + ه ← گوشه لب + ه ← لبه چشم + ه← چشمه دهان + ه← دهانه تیغ +ه← تیغه q نا+ بینا← نابینا نا + شنوا ← ناشنوا نا+ دان ← نادان 4- مان : سازمان ،گفتمان ، یادمان ، ساختمان کده : دانشکده ، دهکده ، هنرکده ، میکده ناک : دردناک ، سوزناک ، سهمناک ، وحشتناک سار: چشمه سار ، کوهسار، شاخسار وش : پریوش ، مهوش دیس : طاقدیس ، تندیس ، گلدیس 5 – پنج کلمه مثال بزنید که فرآیند واجی کاهش در آن ها صورت گرفته باشد : دسبند ، ماست بند ، پستچی ، امضا شیرافکن ( شیرفکن ) خود آزمایی درس بیست و یکم 1- ایجاد ارتباط(برای انتقال پیام) : من درس خوانده ام / فردا مدرسـه تعطیل است / دوست شما فردا از مسافرت می آید / صبح بخیر / کمک می خواهید / محمل اندیشه : سنگ فاقد روح است / روح یک پدیده الهی است و اثبات آن تنها به یاری وحی ممکن است . حدیث نفس : (خطاب به خود) باید امشب بروم / نباید بترسم / باید عجله کنم / آفرینش ادبی : شکوفه ی دل با نسیم محبت ، گریبان چاک می کند / هرچه نیاید دلبستگی را نشاید (هر جمله ادبی یک آفرینش ادبی ایجاد می کند) گویند روی سرخ تو سعدی که زردکرد اکسیر عشق برمسم افتاد و زر شد 2- ایجاد ارتباط ، زیرا برقراری هرگونه مناسبات اجتماعی ، انتقال پیام ،ایجاد ارتباط، هم حسی، هم دلی و هم زبانی با دیگران در مسائل اجتماعی از طریق ارتباط کلامی صورت می گیرد. یا زیرا زبان یک پدیده قانون مند اجتماعی است که برای اطلاع رسانی ، ایجاد هم حسی ، هم زبانی و هم دلی به کار می رود . 3- انسان تنها موجودی است که فکر می کند و سخن می گوید و از این طریق معلوم می شود بین فکر وزبان ارتباط عمیقی وجود دارد. زبان «تکیه گاه اندیشه »است یعنی به خاطر وجود زبان است که انسان قادر به اندیشیدن است اگر انسان از زبان بی بهره بود نه می توانست تفکر کند ونه می توانست علمی به دست آورد و نه می توانست علم خود را به دیگران منتقل کند . اغراق نیست اگر گفته شود بدون زبان حیات انسان بر روی زمین ناممکن بوده است . 4- گ: ستارگان ، بندگان ، بچگی ، بچگانه همزه: خانه ای ، نکته ای ج: سبزیجات ، میوه جات و: ابروان ، آهوان ، زانوان ک: نیاکان ، پلکان د: بدین ( به این )، بدان (به آن ) هـ : بهش ( بـِ ـِـ ش) خودآزمایی درس بیست و دوم 1- تکلیف دانش آموزان است . 2- تکلیف دانش آموزان است . 3- اشکم = شکم / گنبز= گنبد/ رُمبیدن = خراب شدن / الشتی = لاغر ـ زشت / پرچل = کثیف / 4- الف ) روی آوردن به ادبیات معاصر از اوایل دوره ی مشروطه آغاز شد. ب) تم هنگام بازگشت به کلبه و طی ساعات کار همواره برای دل جوی کردن از ضعفا ونومیدان و تسلا بخشیدن به آن ها وسیله ای می یافت . پ) حساب اسفندیار از حساب گشتاسب جداست . جدا از حساب گشتاسب است . ت) گذشتن از سرآن همه دوستی ها آسان نیست . ث) او به طبیعت نگریست . ج) دانش آموزان از امکانات تحصیلی خود استفاده می کنند.← استفاده از امکانات چ) به مدیر مدرسه مراجعه کردم . ح) نگاهش لبریز از محبت است . خ) او از دشمن می ترسید. ( متمم فعل ) د) این سخنان را از زهرا شنیدم . ( متمم فعل ) ساختمان واژه 3 فعالیت درس بیست و چهارم 1- بن ماضی وند+ بن ماضی:داد و ستد، زدو خورد، نشست و برخاست ، دیدو بازدید، رفت و آمد، گفت و شنید 2- بن مضارع + وند+ بن مضارع: گیرو دار ، پرس و جو ، خواب وخور 3- بن ماضی + وند + بن مضارع : پخت وپز، زدو بند، گفت و گو، خرید و فروش فعالیت 2 قید: سراسر، سرتا پا، دوشادوش ، دست به دست ، قدم به قدم، برابر اسم : تخت خواب ، رخت خواب قید – صفت : گوش به زنگ ، دست به عصا، روبه رو، قلم به دست ، مالامال اسم – قید : شانه به سر اسم :مرگ و میر ، کشت وکشتار، آموزش و پرورش صفت : رنگ به رنگ فعالیت 3 برای شناخت نوع کلمه باید به کاربرد واژه در جمله توجه کنید . ناهماهنگی ← اسم ناراحتی← اسم بی نظمی← اسم ناشکیبا← صفت – قید نایافتنی ← صفت نخواندنی← صفت نسنجیده ← صفت – قید بی ادبی← اسم هماوازی ← اسم کشتارگاه ← اسم ناشکری ← اسم دانشگاه ← اسم بی مسئولیتی ← اسم همکاری← اسم ناشنوایی← اسم ستایشگری← اسم توانگری← اسم نابینایی← اسم ناخوانا← صفت – قید همرهی← اسم خود آزمایی درس بیست و چهارم 1- واژه تجزیه نخست تجزیه دوم تجزیه سوم ناشکری ناشکر + ی نا + شکر نامردمی نا+مردمی مردم + ی کشتارگاه کشتار+ گاه کشت + ار بی سروسامانی بی سروسامان + ی بی + سرو سامان سر+ و + سامان هم دردی هم درد+ ی هم + درد سنجیده ن + سنجیده سنجید + ه سنج + ید هنر آموزی هنر آموز + ی هنر + آموز همکاری همکار + ی هم + کار پروار بندی پرواربند + ی پروار+ بند دل بستگی دل بسته + گی دل + بسته بست + ه ده تومانی ده تومان + ی ده + تومان دل دادگان دل داده + گان دل + داده داد + ه دانشجویان دانشجو + یان دانش + جو دان + ش 2- واژه تکواژ صامت ها تعدا د واج ناشکری نا + شکر+ ی نـ ،ا، شـ ، ـُـ ، کـ ، ر، ی 7 کشتارگاه کشت + ار + گاه ک ، ـُـ ، ش ،تـ ، ا، ر، گـ ،ا، ه 9 نامردمی نا + مردم + ی ن ،ا، مـ ،ـَـ ،ر ،د، ـُـ ،مـ ،ی 9 بی سروسامانی بی + سر+و+ سامان + ی ب ،ی، س، ـَـ ، ر، و، س ،ا، م، ا ،ن، ی 12 هم دردی هم + درد+ ی هـ ،ـَـ ،م، د ،ـَـ ، ر، د، ی 8 3- تکلیف دانش آموزان است . [1] -از این نظر که معنی قدیم خود را از دست داده (اجازه و وزیر) و معنی جدید( دستور زبان) پذیرفته است ، تحول معنایی«ب» یافته است . و از نظر این که هم در قدیم و هم درجدید به معنای «فرمان» است می تواند جزء گروه «ت» هم به حساب آید ولی صحیح تر همان «ب » تحول معنایی است . 2 – زین : در معنای «ابزار جنگی » معنای خود را از دست داده است و معنی جدید پذیرفته است جزء«ب» می شود .
موضوعات مرتبط: زبان فارسی سوم دبیرستان
خودآزمايي درس اول:
1:ما را آن ده که آن به .
2:اعمال و کارهاي انسان.
3:به ضربت خوردن حضرت علي(ع) و اسارت ضارب و تاکيد مولا بر مدارا کردن با وي.
4: نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را.
5:اگر شعر را از حافظ بدانيم منظور ازپيام آشنا"الهام الهي و الطاف رحماني"و مقصود از آشنا"خود حافظ"است و چنانچه شعر را گفتهي شهريار بدانيم پيام آشنا"پيامي از حضرت علي(ع)" و منظور از آشنا"شهريار است.
6:آزاده و سرمستم،خود کرده به هامونم رانده است جنون عشق،از شهر به افسونم بيت اشاره به داستان ليلي و مجنون دارد.
خود آزمايي درس دوم:
1: شكست دادن،نابود کردن
2: الف.که بنشين پيش گرانمايه جفت ب.مرا مادرم نام مرگ تو کرد
3: عناصر ملي، پهلواني، داستاني
4:تو مرکز فرماندهي سپاه را مطابق آئين نظامي رهبري کن.
5:به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ سوار اندر آيند هر سه به جنگ؟
که جوابش اين است که شير و نهنگ و پلنگ سواره به جنگ نمي آيند.
ج6:به رستم بر آنگه بباريد تير تهمتن به او گفت بر خيره خير
همي رنجه داري تن خويش را دو بازوي و جان بدانديش را
ج7:بر او راست خم کرد و چپ کرد راست خروش از خم چرخ چاچي بخواست
بيامد که جويد زايران نبرد سر هم نبرد اندر آرد به گرد
ج8:به گرز گران دست برد اشکبوس زمين آهنين شد سپهر آبنوس
چو بوسيد پيکان سر انگشت اوي گذر کرد بر مهره ي پشت اوي
خود آزمايي درس سوم:
ج1:خشمگين شدن (نشان دادن خشم خود)
ج2:آهنين کوه (استعاره از عمرو) هژبر ژيان (استعاره از علي)
ج3:زيرا شاعر تحت تاثير حماسه هاي ملي، اين داستان تاريخي و ديني را با دخل و تصرف در اصل موضوع سروده است.
ج4:بخشي از خاوران نامه ي ابن حسام خوسفي يا شهنشامه ي صبا خوانده شود.
ج5:بيت سيزده(اله،اژدها)
ج6:زبان مثنوي معنوي ساده و سنجيده است حال آنکه زبان حملهي حيدري رسا وسنجيده نيست،شعر مولوي منطقي است در حالي که حمله ي حيدري از اين نظر موفق نيست،شعر مولوي بيشتر جنبهي عرفاني (غنايي)دارد اما شعر باذل جنبه ي پهلواني و حماسي و موضوع هر دو اثر تقريبا يک چيز است.
خودآزمايي درس چهارم:
ج1:زيرا او مي خواهد جايزه ي نفر سوم را-که يک کفش است-ببرد تا آن را به خواهرش بدهد.
ج2:در آن قسمت که خوانواده ها در کنار فرزندانشان هستند و با شيريني و آب ميوه از بچه هايشان پذيرايي ميکنند و مادري با دوربين دستي از فرزندش فيلم مي گيرد در حالي که علي با آن کتاني کهنه مبهوت فضا شده است.
ج3:به خاطر ايثار،صداقت و معنويت کودکانهي خواهر و برادر
ج4:به منظور فهم و درک بيشترفيلمنامه،خودتان به اين سؤال و سؤال پنج جواب بدهيد.
خودآزمايي درس پنجم:
ج1: انسان ، عامل بسياري از مشکلات خودش هست.( مسبب همهي گرفتاري ها خودمان هستيم)
ج2:مرحله ي دوم تعارف ميزبان،وقتي که صاحب خانه اصرار مي کند مهمان ها از کباب غاز بخورند.
ج3:الف.استفاده از ضرب المثل هاي عاميانه و کنايات ب.جزيي نگاري در توصيف ج. اقتباس از آثار ادبي گذشته
ج4:جلو کسي در آمدن: پذيرايي شايسته کردن( شايستگي هاي خود را نشان دادن) سماق مکيدن:انتظار بيهوده کشيدن براي غذا شکم را صابون زدن:در انتظارخوردن چيزي بودن، چند مرده حلاج بودن:توانايي انجام کاري را داشتن (چقدر کارايي داشتن)
ج5(توصيف سيلي زدن) پنج انگشت دعا گو به معيت مچ وکف ومايتعلق به،برصورت گل انداختهي آقاي استادي نقش بست. توصيف قيافهي مصطفي (لات و لوت و آسمان جل و بي دست و پا و پخمه و و تا بخواهيبدريخت و بدقواره)
ج6: واترقيده اند، تک و پوز، کيفور شدن، آسمان جل و پخمه. لات و لوت، فنرش در رفته و . . .
ج7:پيام هر دو اين است که مسبب همهي گرفتاري ها خودمان هستيم.
خودآزمايي درس ششم:
ج1:پنج فرزند داشتن محمدولي و عجز و التماس او.
ج2:اوضاع کشور بسيار نامناسب توصيف شده است و نشانگر اين است که اربابان به مردم ظلم مي کردند و دولت خودکامه ي پهلوي به بيدادگري و استبداد برخواسته بود.
ج3:خلاصي از ادامهي اين مأموريت دشوار ، دريافت تشويقي و پاداش به خاطر اين کار، پيشگيري از لورفتن قضيه
ج4: شاعر با تکرار اين جمله به طور ضمني به خواننده القا مي کند که خاطره ي شوم قتل صغري هميشه در ذهن و خيال گيله مرد وجود دارد.
ج5:محمدولي:نماد انسان هاي ظالم و وابسته به حکومت و مجري بي اختيار حاکمان
گيله مرد: نماد انسان هاي ظلم ستيز و مبارز و آزاديخواه
مامور دوم: نماد انسان هاي ناآگاه و بي اعتنا به سرنوشت ديگران
خودآزمايي درس هفتم:
ج1:نامنظم درو کنيد تا خوشه هاي بيشتري باقي بماند و خوشه چين ها بتوانند بيشتر استفاده ببرند.
ج2: نويسنده مظلوميتي را که در داستان يوسف وجود دارد با داستان سياوش مقايسه کرده است و مي گويد که هر دو در برابر بيگانه ايستادند و بي گناه کشته شدند.
ج3:آفتاب تيغ کشيد: کنايه از طلوع کرد خم به ابرو نياوردن: كنايه از اظهار ناراحتي نکردن
پلک هايشان داغ شده: کنايه از نزديک است گريه کند.
ج4:ماري که از ديشب بر روي قلبش چنبره زده بود.
ج5:تحقيق کنيد و بنويسيد.
ج6:ثوابت باشد اي داراي خرمن که گر رحمي کني بر خوشه چيني
شلخت درو کنيد تا چيزي گير خوشه چين ها بيايد.
خودآزمايي درس هشتم:
ج1:مثلا در مزرعه سبد کارگران ضعيف و رنجور را پر مي کرد و خود را به خطر مي انداخت و روپوش کهنهي خود را به پيرزن ميداد.
ج2:خشونت و سنگدلي
ج3:آنجا که مي گويد من همهي نيرو هاي بازوانم را در اختيار شما مي گذارم اما روانم را به موجود فناپذيري
نمي سپارم و آن را براي خداوند محافظت مي کنم.
ج4:در آنجا که مي گويد وقتي که جسم من را کشتيد ديگر کاري از دستتان برنمي آيد و پس از آن ابديت در کار است
ج5:به عهده ي دانش آموز
ج6: اين نکته را که پشت سرگذاشتن سختي ها و مشکلات باعث ارتقاي کشور ميشود.
خودآزمايي درس نهم:
ج1: سر گرداني در بيابان، خانه خرابي و ويراني.
ج2:الف.نرون مرد ولي رم نموده است/باچشمهايش مي جنگد. ب:دانه هاي خشکيدهي خوشه اي/ دره ها را از خوشه ها لبريز خواهد کرد.
ج3:سرود هاي صلح و شادي: وحي الهي چوپانان:پيامبران
ج4:صلح ، فلسطين
ج5:جملهي اول: حاکمان ظالم مرده اند و مي ميرند اما فلسطين همچنان پايدار مي ماند.
جمله ي دوم: با آگاهي و بصيرت و شناخت کامل مي جنگد.
خودآزمايي درس دهم:
ج1:دسته ي سطل را تکان مي داد، چند بار از يک تا ده را مي شمارد.
ج2:الف.چند دسته از بوته هاي خار،در نقاط بي درخت سوت مي کشيد.
ب.درخت هاي خاردار مانند بازوهاي طويلي که مسلح به چنگال و مهياي گرفتن شکار باشند،به هم مي پيچيدند
ج3:از ستاره ي درخشان و نوراني مشتري که آن را نمي شناخت و آن را همچون يک زخم نورافشان مي ديد،
مي ترسيد.
ج4:زني نفرت انگيز با دهاني هم چون دهان کفتار و چشماني برافروخته از غضب.
خودآزمايي درس يازدهم:
ج1:الف.- تشبيه: گيسوان دلا چون آبشار طلايي ميدرخشيد .
ب:- استعاره: دلا کلاهش را برداشت و از زير آن،آبشار طلايي رنگ سرازير شد.آبشار طلايي استعاره از گيسوان دلا .
ج2:زيرا ارزش واقعي گيسوان دلا خيلي بيشتر از آن مبلغ بود.
ج3:زيرا بدين وسيله متوجه شدند که چقدر نسبت به هم محبت دارند که به خاطر همديگر از بهترين چيزهاي خود گذشتهاند.
ج4:وجود يک حادثه با يک شخصيت اصلي، محدوديت مکان، پرداختن به يکي از ابعاد زندگي.
ج5:ايثار ،عشق
ج6:هر مخلوقي نشاني از خداست و هيچ مخلوقي او را هويدا نمي سازد.
ج7:سرانجام اين طور مي گوييم که او در همه جا هست،هر جا و نايافتني است.
ج8: هر دو معتقدند که بايد با ديدي نو و تکامل يافته به امور و پديده ها نگريست.
خودآزمايي درس دوازدهم:
ج1:عيش و مستي
ج2:درويش نوازي: اي صاحب کرامت شکرانه ي سلامت روزي تفقدي کن درويش بينوا را
حسن خلق: آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مرورّت با دشمنان مدارا
اغتمام فرصت: ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نيکي به جاي ياران،فرصت شمار يار را
ج3: حافظ در بيت-آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا-معتقد است که آسايش و راحتي دو جهان در اين است که با دشمنان و مخالفان به نرمي برخورد کرد و اين ،مضمون همان آيه است که خدا به موسي(ع)مي فرمايد:با فرعون ستمگر و طاغي با بياني نرم صحبت کن؛البته هدف از اين ملايمت،اصلاح يا تاثير گذاشتن بر مخالف است؛ولي در غير اين صورت جايز نيست.
ج4:«اينه ي اسکندر نامه» آيينه اي بوده که اسکندر با همکاري ارسطو بر فراز مناره ي شهر اسکندريه(مصر)ساخته است؛کارش اين بوده که از دور کشتي ها را مي ديده است،اين آيينه،از عجايب هفتگانه ي عالم بوده است.يکي از ويژگي اين آيينه اين بوده که از آينده خبر مي داده است.«دارا»همان داريوش سوم است که در زمان او اسکندر به ايران حمله کرد و او را شکست داد و«دارا»به شمال شرقي ايران گريخت و به دست والي بلخ کشته شد.با مرگ او سلسله ي هخامنشي منقرض شد.
ج5: بهشت
ج6:الهي گلهاي بهشت در پاي عارفان خار است،جوينده ي تو را با بهشت چه کار است؟
حديث روضه نگوييم گل بهشت نبوييم جمال حور نجوييم دوان به سوي تو باشم
خودآزماي درس سيزدهم:
ج1:«الف»کثرت مي باشد،مثل«الف»در موارد زير:
بسا کسا که به روز تو آرزومند است.(جه بسيار کساني که...)
زهي سودا که خواهي يافت فردا از چنين سودا(چه سرمايه هاي زيادي که...)
ج2:خدا
ج3:ز يزدان دان نه از ارکان که کوته ديدگي باشد
که خطي کز خرد خيزد تو آن را از بنان بيني
ج4:اقبال و ادوار،اوج و قعر،سود و زيان،عرش و فرش
ج5:تنزل مقام يافتن، از مقام عالي پايين آمدن
ج6:بيت آخر
ج7:مصراع دوم شعر بيت هشتم: به سوي عيب چون پويي گر او را غيب دان بيني
ج8:هشتن و هليدن
ج9:تنه ي اصلي
خودآزمايي درس چهاردهم:
ج1: قيام کاوه ي آهنگر عليه ضحاک ماردوش
ج2: احترام به آزادي خود و ديگران،عدالت خواهي و تنفر از زور،مسئوليت اجتماعي،وظيفه شناسي و همکاري با ديگران.
ج3: زيرا با سقوط ساسانيان روي کار آمد و تجمل پرستي و اختلاف عظيم طبقاتي از بين رفت و آزادي و مساوات و برابري برقرار شد.
ج4:ص دوم درس از خط11تا18
ج5:زيرا پيام هاي آن نيازهاي روحي انسان ها را برطرف ميکند و با ذهن انسان قرن بيستم سازگارتر است.
ج6:اتحاد،مشارکت اجتماعي،يکدلي و ايثار و فداکاري
خودآزمايي درس پانزدهم:
ج1:اصفهان
ج2:زيرا کاشي ها و رنگ ها بهار را تداعي مي کند.بهاري که هميشگي و غير قابل تغيير است.
ج3:اشاره به اين اعتقاد دارد که در روزگار زرتشت روح و روان يکي از عوامل بنيادي بوده که بر کردار و رفتار انسان حکم فرما بوده است و همچنين در ايجاد انديشه و هنر و تفکر او موثر بوده و اين روح بعد از مرگ در همين دنياي خاکي در اجسامي همچون شيشه محبوس مي شده است.بد نيست بدانيم گذشتگان معتقد بودند که روح ديو را در شيشه حبس مي کردند و به دريا مي انداختند. (تشبيه جالبي نيست زيرا منظور نويسنده اين است که کاشي ها بيانگر روح ايران است در حالي که در تشبيه اسارت روح به نظر مي رسد.)
ج4:راستي،هميشه سبز بودن،آزادي،تهيدستي،وارستگي.
ج5:قاب بندي هاي محرابي شکل،طره هاي کنار سردرها،طاووس هاي سردر مسجد شاه.
ج6: قاعده ي ممال بودن:تبديل و تمايل يافتن الف به ي) مزاح: مزيح، جهاز:جهيز، رکاب:رکيب، هلام:هليم.
خودآزمايي درس شانزدهم:
ج1:کميتش لنگ بود:کم مايه و ضعيف و ناتوان بود.، مثل شاخ شمشاد: در کمال شادابي و خوش قامتي ،سپر انداختن:تسليم شدن باب دندان:مناسب و مطابق طبع.
ج2:دوستان ناباب- بي سرپرستي- مانع شدن مادربزرگ در انجام کار مورد علاقه اش.
ج3:فقر،بيکاري،بي ارادگي،محيط.
ج4:حروف اضافه 1.حروف اضافه ي دستوري 2.حروف بيهوده و زايد
سخن راني موجي:1.سخنراني فردي که باعث اختلال سيستم عصبي انسان مي شود 2.سخن راني از طريق موج راديو
ج5:اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب گر ذوق نيست تو را کژ طبع جانوري
خودآزمايي درس هفدهم:
ج1:نشانهي آمادگي جامعه براي فروپاشي و ويراني و يأس و نااميدي مردم.
ج2:و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشکين مي ترکد/چون دل ياران که در هجران ياران (ترکيدن ني به شکستن دل در هجران يار تشبيه شده است.)
ج3:ابر را با پوستين سرد نمناک توصيف کرده و«باغ بي برگي»را با توصيفاتي چون:تنهايي،سکوت پاک غمناک، پوشيدن شولاي عرياني و باغ نوميدان.
ج4:باغ
ج5:در واقع زيبايي باغ ناشي از گذشته ي پر افتخار آن مي باشد که اکنون از دست رفته است. (زيبايي ايران نيز به خاطر تمدن درخشان گذشته و انسان هاي بزرگ و توانايي است که اکنون در خاک خفته اند)
ج6:تعداد ياران پيامبر(ص)و امام زمان(عج)در هر دو جنگ313 تن و در هر دو پيروزي از آن مسلمانان است؛مبدا هر دو جنگ يک مکان است و نام رهبر هر دو جنگ هم يکي است: محمد
ج7:داروگ: نيمايي باغ من: نيمايي انتظار: سپيد
ج8:بيابيد و در کلاس بخوانيد.
ج9:اگر آن سبز قامت رو نمايد در باغ خدا را مي گشايد
دلم را فرش کردم تا بتازد سرم را نذر کردم تا بيايد مصطفي علي پور
خود آزمايي درس هجدهم:
ج1:گون:نماد انسان هاي پاي در بند و اسير - نسيم:نماد انسان هاي آزاد و رها
ج2:شعر«سفر به خير»در قالب نيمايي سروده شده است،حال آنکه«ناله ي مرغ اسير»در قالب غزل است.در شعر«سفر به خير»همچنان که از عنوانش بدست مي آيد،فرد،ديگر طاقت ماندن در وطن را ندارد،حال آنکه در شعر «ناله ي مرغ اسير»فرد مبارز،معتقد به ماندن و ادامه ي مبارزه است.
ج3:به داستان پيرزني اشاره دارد که از علي(ع) کمک خواست و مولا به کمک او شتافت.او نان مي پخت و علي از بچه هاي او نگهداري مي کرد و پيرزن در حين کار مدام علي(ع)را نفرين مي کرد.آن زن حضرت علي(ع)را نمي شناخت و مولا چهره اش را به آتش نزديک کرد و گفت:اين سزاي کسي است که در حکومت او افراد فقير فراموش شده باشند.
ج4: خدا در قديم بيشتر به معني شاه ، سرور معني مي دهد اما اکنون مترادف الله عربي به کار مي رود. (خدا از «خواتاي»پهلوي گرفته شده است و اين لفظ در سانسکريت «از خود زنده»و «از خود آغاز کرده»معني مي دهد لفظ خدا وقتي با کلمه اي ترکيب شود بر غير خدا اطلاق مي شود.مثلا: کدخدا، دهخدا، که در اين صورت«صاحب و رئيس»معني مي دهد و بعضي گفته اند اين واژه از ترکيب«خود»و «آ»(بن مضارع آمدن)ساخته شده است يعني خدا در وجود خود به کسي محتاج نبوده است.)
ج5:پيش از تو هيچ اقيانوسي را نمي شناختم که عمود بر زمين بايستد/شب از چشمان تو آرامش را به وام مي گيرد.
ج6:چشماني که از ديدن تو محروم مانده اند
ج7:صولت حيدري دست مايهي شادي کودکانهشان کردي /و بر آن شانه که پيامبر پاي ننهاد/ کودکان را نشاندي
ج8:به بي وزن بودن شعر سپيد .
ج9:از آن جايي که حضرت علي حافظ کل قرآن بوده، قرآن ناطق لقب گرفته است و شعر اشاره به اين موضوع دارد .
ج10: داستان کمک کردن حضرت علي(ع) به پيرزن،در قسمتي ديگر به زخمي شدن آن حضرت در جنگ احد و همچنين مصرع(بر آن شانه ها که ...)به زماني اشاره دارد که آن مولا درخانه ي کعبه بر شانه ي پيامبر ايستاد و بت ها را به زير آورد.
خودآزمايي درس نوزدهم:
ج1:با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهار عشق همچون بنفشه سر به گريبان کشيده ام
ج2 :ايهام (هوا هم به معني آسمان و هم در معني آرزوي رسيدن به تو،عشق تو) تشخيص: سر به گريبان کشيدن بنفشه
ج3: شعر«حديث نوجواني»در قالب غزل است،در حالي که قالب«متاع جواني»قطعه مي باشد.نوع ادبي حديث جواني«غنايي»مي باشد،در حالي که نوع ادبي متاع جواني«تعليمي»است و هر دو شعر بيانگر ناراحتي به علت طي شدن دوره ي جواني است.
ج4:نه سايه دارم و نه بر،بيفکنندم و سزاست/اگر نه بر درخت تر،کسي تبر نمي زند
ج5:انتظار بيهوده کشيدن براي آمدن کسي، اميد واهي داشتن
ج6:غنايي
خودآزمايي درس بيستم:
ج1:پس از موعظه ي مردم سوالات خود را در رقعه اي مي نوشتند و واعظ به همه ي آن ها پاسخ مي گفت.
ج2:الف.اين امير با همه ي بزرگي که داشت،به دست خود غذا تعارف مي کرد و قطعات گوشت را به ذست خود از هم جدا مي کرد و به ما مي داد.
ب.من نه نظم آن مدرسه را در جايي ديده ام و نه لذيذتر از غذاي آن جا غذايي خورده ام.
ج3:ايران
ج4:خورشيد به تدريج پايين مي رود و سايه ستون ها و هيکل پاسبان،روي خاک اين زمين و ايوان سلطنتي درازتر مي شود.
ج5:مفهوم هر دو مورد بي وفايي دنيا و عبرت گرفتن از پادشاهاني است که در اوج قدرت از بين رفته اند؛البته سخن خاقاني شعر است و زيبايي و آهنگ خاصي دارد و بسيار مختصر و کامل اين موضوع را بيان کرده است حال آنکه در جملات علي پسر سلطان خالد نه آن سحرانگيزي آهنگ ديده مي شود و نه اختصار و تاثير گذاري شعر خاقاني.
خودآزمايي درس بيست و يکم:
ج1:قسمت اول(اگر ممکن بود)
ج2:چاپلوسي،رشوه خواري،بي ادبي،يعايت و سخن چيني، رواج خرافه پرستي،اقتصاد ضعيف،بي خبري، خوش گذراني.
ج3:گريه ي مادر،نصيحت پدر و تمسخر افراد خانواده.
ج4:ابوالعلاي معري؛چون هر دو نابينا بودند و حس مشترکي داشتند.و همچنين داراي استعداد سرشاري بودند.
ج5:کنجکاوي و تيزهوشي اين فرد نابينا که فقط با حضور در کنار ديگران و شنيدن سخنان آنان مطالب را فرا گرفته
خودآزمايي درس بيست و دوم:
ج1:اين بيت بيانگر سرنوشت بد شاعر است. (مطابق اعتقاد قدما که آسمان و هرچه در اوست در سرنوشت انسان ها مؤثر هستند)
ج2: مراعات نظير(طالع،اختر،منحوس) واج آرايي(خ) تشخيص
ج3: بي گناهي و ناداني
ج4:من و طالع نگون سارم (يعني بخت بد يار و همراه من است.)
ج5:من نگويم که من را از قفس آزاد کنيد قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد.
ج6:فاطمه فاطمه است-آري اين چنين بود برادر-هبوط-پدر و مادر،ما متهميم-حج.
ج7:خداوند به علماي ما مسوليت،به عوام ما علم و به روشنفکران ما ايمان ببخش.خدايا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهي مي کشاند،مرا،با نداشتن و نخواستن روئين تن گردان. خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خودآزمايي درس بيست و سوم:
ج1:خدا
ج2:_مراعات نظير(طواف،کعبه) _ايهام در کلمهي مخفي (تخلص شاعر، پنهان) _ تشبيه(دل مانند کعبه است)
ج3: در سخن مخفي شدم مانند بو در برگ گل هر که خواهد ديدنم گو در سخن ببيند مرا
خودآزمايي درس بيست و چهارم:
ج1:گوشهي سنگر
ج2:خيس شدن از اشک، اشکباران شدن
ج3:دستمالي که مهر و تسبيح و انگشتر شهيد در آن قرار دارد.
ج4:پيوند ناگسستني و عميق با فرهنگ ايران.
ج5:افتخار به گذشتگان و پيوند عاطفي با ايران.
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی دوم دبیرستان
( متون نظم و نثر ) دوره ي پيش دانشگاهي رشته ي علوم انساني
خودآزمايي صفحه ي 9
1- ابر را – وجه شبه بزرگ و سياه و درحال حركت بودن
2- ابر به راي عاشقان و طبع بيدلان ، سيلاب خروشان ، غباري معلق ، فيلان پراكنده ، گرد زنگار ، موي سنجاب ، جوجه هاي سيمرغ (بچگان عنقا) ، چندن سوهان زده ، عبير بيخته، دودي برخاسته از آتش ... آسمان به آب ساكن ، صحرايي آبي رنگ ، آيينه ي چيني ، ديباي پيروزه گون و درياي سبز، لوح پيروزه و صفحه ي مينا . - در اين تشبيهات تصوير ابرها مثل فيلان پراكنده ، و جوجه هاي عنقا و هم چنين تصوير آسمان به صحرا و دريا به خاطر وجه شبه روشني كه دارند ، زيباتر است .
3- ويژگي زباني : كثرت لغات فارسي و كمي لغات عربي سادگي زبان ، كهنه ومهجور بودن بعضي از لغات مثل عبير بيخته و مغبر - ويژگي فكري : واقع گرايي و توصيفات عيني و محسوس روح شادي و نشاط - ويژگي ادبي : به كار بردن استعاره ، تشبيه هاي حسي و ملموس بسيار زيبا ، آرايه هاي ادبي طبيعي و ساده و قافيه ي ساده .
4- مصراع اول تيرگي مصراع دوم روشني و سفيدي
5- تكليف دانش آموزي - جهت راهنمايي مطلع قصايد را مي نويسيم .
سروش اصفهاني : دو ابربام زن گشت از دو سوي آسمان پيدا به هم ناگاه پيوستند و برشد از دو سو غوغا
قاآني : به گردون تيره ابري بامدادان برشد از دريا جواهر خيز و گوهر ريز و گوهربيز و گوهرزا
خودآزمايي صفحه ي 13
1) الف: ايجاز و اختصار ب: آوردن ((ي )) استمرار در آخر فعل پ: كوتاهي جملات
ت : كمي لغات عربي ث : كهنگي لغات ج: آوردن دوحرف اضافه براي يك متمم
2) يعني در ميان تمام اعراب جست وجو كرد و هيچ كس را برتر وآگاه تر از عبدالمسيح نيافت .
3) تكرار فعل ((كردندي )) در پايان جملات : .... و با اين اشتران بختي جنگ كردندي و اين بختيان را به هزيمت كردندي .
تكرار فعل هاي ((برود)) و ((بماند)) در پايان جملات : مملكت عجم به دست او افتد و به دست او مي رود و چون او برسد به دست خليفتي از آن او برود و به دست مسلمانان بماند ، اما اكنون تا چهارده سال در دست نوشروان بماند .
4) الف : او نماز عصر را گزارد (به جا آورد) ب: او وامهايش را به بانك گزارد (پرداخت كرد )
پ: نصراله منشي كليله و دمنه را از عربي به فارسي گزارد (ترجمه كرد ) ت: تا تعبير خواب من و آنِ موبدِ موبدان ، تعبير هردو بگزارد (تعبير كرد).
5) ديدن ايوان مداين ، پايتخت ساسانيان و خرابه هاي آن / ص 11 بند نخست ، خط 2،3 و4 انوشروان به خواب اندر چنان ديد ... آن كوشك او را بسوختي . يا / ص 12 بند پاياني از پايان خط 2 تا خط 3و4 گفت : يا عبدالمسيح تو را ملك نوشروان ...
خودآزمايي ص 15
1- الف) حذف فعل به قرينه ي لفظي و معنوي : مرگ نه به پيري بود نه به جواني (بود) لفظي ب) آوردن تمثيل در نثر مانند تمثيل خياط و پير خميده قامت .
2- براي تفهيم وتبيين بهتر نوشته ي خويش و بدل كردن يك امر معقول به محسوس ( اين كه انسان خواه ناخواه پير مي شود و مرگ به سراغ او مي آيدو محكوم به مرگ است بنابراين بايد قدر جواني و دوران عمر را بداند. )
3- داستان اول : درزي در كوزه افتاد - داستان دوم : اي شيخ اين كمانك به چند خريده اي ؟
4- بر اساس توانايي خود از جواني ات بهره مند شو. ( استفاده مطلوب از دوران جواني )
خودآزمايي ص 23
1- در رسيدن ( رسيده شدن میوه و جا افتادن شراب ) //باز رسیدن: رسین، برگشتن// دیر درکشیدن :طول كشيدن ،به طول انجامیدن// برآمدن:گذشتن، سپری شدن// ازش: از آن
2- ميرماه است ( تشبيه بليغ اسنادي ) ميرسرواست (تشبيه بليغ اسنادي ) سراهايي ديدند هر يكي چون بهشت اعلي ( تشبيه غير بليغ )
3- تابستان به سمرقند رفتي يا به شهري از شهرهاي خراسان (رفتي ) - و ازش بسيار توان خورد به سبب مائيتي كه در اوست و انواع ميوه هاي ديگر همه خيار (بودند) ... زيرا كه صميم دولت سامانيان بود و جهان آباد (بود) - هوا خوش بود و باد سرد ، نان فراخ ، ميوه ها بسيار و مشمومات فراوان .
4- الف: در تاريخ بيهقي تكرار فعل زياد مي بينيم ولي در اين قسمت متن تكرار فعل وجود ندارد .
ب: لغات به كاربرده شده مشكل تر از نثر بيهقي است . - پ : در تاريخ بيهقي كهنگي لغات ديده مي شود در حالي كه در چهار مقاله كهنگي لغات ديده نمي شود . - ت : در تاريخ بيهقي سجع وجود ندارد درچهار مقاله سجع طبيعي است .
5- اي بخارا شاد باش و دير زي مير، زي تو شادمان آيد همي (زي : در مصراع اول به معناي زندگي كن و در مصراع دوم به معناي به سوي ، جناس تام دارد.)//بوي جوي موليان آيد همي ياد يار مهربان آيد همی ( بو ، جو // ياد، يار : جناس ناقص اختلافي)
6- مهم ترين عيد ايرانيان جنوب غربي است و جشني بوده است كه ايرانيان در روز شانزدهم از ماه مهر مي گرفتند و شش روز طول مي كشيد و به قول ((بندهشن )) مشيا و مشيانه (آدم و حوا) درچنين روزي متولد شده اند ، اين جشن بزرگ شش روز طول مي كشيد ، از روز شانزدهم مهر آغاز مي گرديد و به روز بيست و يكم - كه رام روز باشد - ختم مي شد . روز آغاز را ((مهرگان عامه )) و روز انجام را ((مهرگان خاصه )) مي گفتند .
7- خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندي دهيم كز نسيمش ((بوي جوي موليان آيد همي ))
8- تكليف دانش آموز تفاوت هاي نثرها : را = براي باز رسيد = رسيد در رسيد = رسيده شد . به دست نشود : يافت نمي شود تقديم فعل بر قيد ( جملة آخر ) نان فراخ = نان بسيار
خودآزمايي ص 27
1- موضوع را متوجه شد ( منظور خسرو را دريافت ) از ظاهر امر پي به باطن برد
2- این فکر و نقشه ی تو شایسته ی خردمندان نیست زیرا خردمند طوری به دشمن ضربه می زند که به خودش ضرر و خطری نداشته باشد.
3- خسرو در اين جهان از خداوند عيب گرفته است . سنايي كه مي گويد:
ابلهي ديد اشتري به چرا گفت نقشت همه كژ است چرا ؟
گفت اشتر كه اندرين پيكار عيــــــب نقاش مي كني هشدار ؟
4- الف: آوردن جمله هاي طولاني (اطناب) ب:كثرت كاربرد لغات عربي پ: كاربرد آرايه هاي ادبي ت: استفاده از تركيبات دشوار
5- رشته گران فطرت را در كارگاه تكوين بر تلوين ، يك سرسوزن خطا نباشد.
6- حكايت اول ظالم و ستمگر - حكايت دوم : شاه ظاهر بين و متكبر، عيب جو، ظالم ، خرافه پرست ، جاه طلب
7- به معناي ((به ))
8- الف: در زبان حكايت است ، امروز زبان حكايات زبان مردم كوچه و بازار محاوره اي است اما در اين جا زبان اديبانه است - ب: داستان هاي قديمي ايستاست و نويسنده نتايج اخلاقي داستان را در پايان بيان مي كند در حالي كه داستان هاي امروزي پويا و واقع گراست و نتايج آن معلوم نيست و نتيجه با خواننده است . پ: در داستان هاي قديم شخصيت داستان ثابت است در حالي كه در داستان هاي امروزي شخصيت داستان متغير است . ت : در داستان هاي امروزي عناصر داستان مي بينيم اما حكايات قديمي تمثيلي بوده است .
خودآزمايي ص 31
1- از هر دوی آنها ایهام تناسب ساخته: عبر به معنی عبرت گرفتن است ولی در معنای جاری شدن اشک با دیده تناسب دارد// دیده هم به معنای دیده شده است ولی در معنای چشم با عبرت بین و معنای دوم عبر یعنی جاری شدن اشک تناسب دارد
2- آرايه ي های: مراعات النظیر، تشخيص، ایهام تناسب
3- در مصراع اول اشك و در مصراع دوم آب دجله (واردشدن آب دجله به خليج فارس )
4- از زمانی که زنجیر عدالت ایوان مدائن از بین رفت
5- انوشيروان زنجير عدلی از کاخ خود به میدان شهر کشیده بود تا دادخواهان آن را تکان دهند و انوشیروان به حق آنها رسیدگی کند.
6- با آرايه تشخيص يعني زمين به جاي شراب ، خون دل پادشاهان را خورده و مست شده.
7- مردن و خاك شدن قدرتمندان نشان مي دهد كه جهان به كسي وفادار نيست و بايد از مرگ آن ها عبرت بگيريم .
8- چون با خوردن اجساد این همه انسان هنوز سیر نشده است.
9- گفته اند كه گويا منظور از ريختن چهارده كنگره ي كاخ انوشيروان ، رونق و عظمت يافتن اسلام در قرن چهاردهم باشد كه با روزگار ما هم زمان است . ( ظاهراً نوع بيان خودآزمايي اسم كتاب را مي خواهد كه در اين صورت تفسير امام فخر رازي و تفسير طبري )
10- الف: كاربرد اصول دستوري در حد بسيار استادانه اي است و فصاحت شعر هم يكي در گرو اين امر است و هيچ نا هماهنگي اخلال كننده اي در جملات نيست . ب: برخي تعبيرات قديمي در شعر ديده مي شود (به تناسب زمان ما) شايد در زمان شاعر عادي بوده است ، مثل به كار بردن شنيدستي به جاي شنيده اي و استفاده از قيد تمناي بو كه ( كه امروز به كار نمي رود ) به كار بردن گرسنه به جاي گرسنه (شايد به ضرورت وزن ) به كار بردن فعل امر ((گري)) به جاي ((بگري )) كه امروزه اين صيغه از فعل متروك است و به جاي آن از فعل (( گريه كن )) استفاده مي شود و تقديم صفت شمارشي بر موصوف كه امروز مرسوم نيست مثل دوم دجله به جاي دجله ي دوم .
خودآزمايي ص 39
1- نكوهش توانگر 2- آسايش و خاطر جمعي با فقر به دست نمي آيد .
3- مصراع اول: وصف حال ثروتمندان كه آسايش براي بهتر عبادت كردن خدا دارند مصراع دوم : توصيف فقرا كه به دليل فقرشان آرامش خاطر ندارند و نمي توانند خدا را عبادت كنند.
4- جمله هاي كوتاه : چون ابرآذارند و نمي بارند و چشمه ي آفتابند و بركس نمي تابند . گفتم مذمت اينان روا مدار كه خداوند كرم اند ...
تضادهاي فعلي : ابر آذارند = نمي بارند - چشمه ي آفتابند = نمي تابند - سواراند = نمي رانند// ايجاز : محك داند كه زر چيست ؟
5- وقيح . اهل جدال و سفسطه است و درويش نما . سرزنش كننده عيب جو
6- مصراع دوم وصف ميراث خوران مفت خور مي ميرند و آن را براي ميراث خواران مي گذارند .
7- الف: توانگران دخل مسكينان اند و ذخيره ي گوشه نشينان ب: مال مزكا دارند و جامه ي پاك و عرض مصون . پ: دست تعدي دراز كرد و بيهوده گفتن آغاز ،
8- هيچ كدام، هردو را نصيحت مي كند زيرا: هر دو گروه را داراي محاسن و معايب مي داند .
9- اگر ژاله هر قطره اي در شدي چوخرمهره بازار از او پر شدي
10- انسان اگر در فقر نيز به سر ببرد نبايد لب به شكايت باز كند و هميشه بايد اميدوار به فضل خدا باشد و گرنه بدبخت خواهد مرد و از رحمت خدا بي نصيب خواهد ماند و اگر ثروتمند باشد بايد هم خود بخورد و هم به ديگران فايده برساند .
11- ترصيع : قدمي در راه خدا ننهند و درمي بي من و اذي ندهند. ( موازنه ) در زمره ي توانگران شاكراند و كفور و در حلقه ي درويشان صابراند و ضجور .
نه كه من بر حال ايشان رحمت مي برم گفتم : نه ، كه بر مال ايشان حسرت مي خوري .
- سجع : يكي تحرمه ي عشا بسته و ديگري منتظر عشا نشسته - اسباب معيشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته
12- قائم مقام فراهاني - جلال آل احمد - دكتر علي شريعتي - صادق چوبك
13- اگر قدرت جودست و گر قوت سجود، توانگران را به ميسر مي شودكه مال مزكا دارند و جامه ي پاك و عرض مصون .
- پس عبادت اينان به قبول نزديك ترست كه جمع اند و حاضر نه پريشان و پراكنده خاطر . - گفتم : مذمت اينان روا مدار كه خداوند كرم اند .
خودآزمايي صفحه ي 43 :
1- چون نسيم سحر نماد پيام آوري بين عاشق و معشوق است 2- الف: دوباره ب: آشكار
3- درگيسوي شكن در شكن معشوق 4- ساقي : واسطه ي فيض - مي : عشق و فيض حق - مطرب: وسيله ي ارتباط بين سالك وخدا 5- دراين صورت با مهیای مصراع اول آرايه ي جناس مي شود
6- بيت 6 بازپرسيد زگيسوي شكن در شكنش كاين دل غم زده سرگشته گرفتار كجاست
7- در مقابل سختي ها نبايد رنجيد چون آسايش بي رنج وجود ندارد .
8- طلب عشق - تجلي معشوق برعاشق - سختي كشيدن در راه حق .
خودآزمايي صفحه ي 49
1- مصراع دوم بيت نخست : تفصيل ها پنهان شده در پرده ي اجمال ها
2- ادبار به معني بدبختي و پشت كردن دولت و سعادت است كه به غروب خورشيد (مغرب) تشبيه شده است . زيرا در هنگام غروب ، خورشيد به ما پشت مي كند . از طرف ديگر بدبختي نماد سياهي است كه به غروب خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام غروب خورشيد هوا تاريك مي شود . اقبال به معني روي آوردن سعادت است كه به طلوع خورشيد (مشرق) تشبيه شده است از طرف ديگر اقبال و خوشبختي نماد سفيدي و روشنايي است كه به طلوع خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام طلوع خورشيد همه جا روشن مي شود .
3- کمال بخشی عشق 4- آسمان 5- تشبيه بليغ اضافي (سررشته ي آمال ها )
6- يك كوچه راه - حيران اطوار خودم – هر روز گردد تنگ تر سوراخ اين غربال ها / قرعه ي رمال ها / ریش ریش شدن/ کم کردن پاره ای از روزی
7- پيشاني عفو تو را پر چين نسازد جرم ما آيينه كي بر هم خورد از زشتي تمثال ها
8- لف و نشر مرتب ، تضاد ، تشبيه ، مراعات نظير
خودآزمايي صفحه ي 53 :
1- ساحت ضميرش منبع معاني و پيرايه ي فكرش فصاحت سحباني - نقد محتوايي ، فني // صنايع و بدايع كه مولاناي مذكور در شعر درج مي نمايد ( نقد فني )
2- به كارگيري لغات و تركيبات عربي - بهره گيري فراوان از آرايه هاي ادبي مثل سجع ، تشبيه، استعاره ، استفاده از زبان عامه و فرهنگ عاميانه .
3- گفتار شاه تهماسب و روي آوردن محتشم و ديگر شاعران به شعر مذهبي صفحه ي 51 از خط سوم : مولانا محتشم كاشي ...
4- تركيب بندي كه در هفت بند سروده شود . ( البته هفت بند شامل ترجيع بند هم مي شود هر چند هفت بند حسن كاشي تركيب بند بوده است . )
5- ناظم مناظم سخن ، پيرايه بند سلسله معني آرايي ، بلاغت گستر، سخنان لالي انتظام ، شعر پر طمطراق ، معاني رنگين ، سرخيل سخنوران هفت بند . استعاره هاي دور از كار . منبع معاني . فصاحت سبحاني . سريع الفكر . فكر دقيق و معاني بلند . قصيده اي غرا
خودآزمايي صفحه ي 59
1- الف: بيت سعدي از زيبايي بيشتري برخوردار است زيرا در اين بيت تشبيه مضمر وجود دارد و شاعر اشك هاي خود را به باران مانند كرده و غير مستقيم به گل فرو رفتن شتر را در روزهاي باراني بيان كرده است . درحالي كه در شعر طبيب از اين تشبيه خبري نيست . ب: در هر دو مبالغه و اغراق وجود دارد ولي مبالغه بيت طبيب آشكارتر و پررنگ تر است ج : عاطفه و صميمت در بيت سعدي لطيف تر و محسوس تر و دلنشين تر است
2- رنج و اندوه عشق است
3- جاي تعجب نيست اگر گل شكفته شده به سرو كه پاي درگل و اسير تعلقات وتعينات است، بخندد
4- فاصله ي تولد تا مرگ يا فاصله ي دنيا و آخرت 5- در محفل و بزم عشق و محبت
خودآزمايي صفحه ي 61 :
1- با اين سبك نوشتم قلم مجاز ( علاقه آليه ) 2- بالفور: به سرعت و به تندي // بالمره: يك دفعه ،یک باره
3- به كارگيري سجع و آميختن نظم و نثر - آميختن نثر و شعر عربي با فارسي / حذف افعال در نوشته ها / آوران استشهاد شعري .
خودآزمايي صفحه ي 63:
1- حافظ غيبت را لازمه و مقدمه ي حضور مي داند بنابراین معشوق او گاهي غایب است و گاه حاضر ولي معشوق فروغي هميشه حضور دارد و هيچگاه غيبت نكرده است .
2- كثرت جلوه هاي گوناگون آفرينش (پديده هاي رنگارنگ هستي كه همه زيبايي هاي خدا را به نمايش مي گذارند )
3- آينه ي چشم اضافه ي تشبيهي است كه چشم مشبه و آينه مشبه به ادات تشبيه و وجه تشبيه نيز محذوف است .بيت داراي تشبيه مضمر نيز هست كه در آن بالاي معشوق (قد معشوق ) به عالم بالا تشبيه شده است .
4- با صدهزارجلوه برون آمدي كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
5- علاوه بر اين كه در هر دو بيت ((تشبيه بليغ )) داريم (آينه ي چشم - كارگه عشق ) در هردوبيت ((تصدير)) نيز به كار رفته است .
6- خداوند در همه جا حضور دارد و در همه جا تجلي کرده است (وحدت وجودی)
7- طوبي وسدره گر به قيامت به من دهند يك جا فداي قامت رعنا كنم تورا
خودآزمايي صفحه ي 67:
1- دلبستگی به دنیا و مادیات
2- طرفداري از عدالت اجتماعي - قناعت و ترك آز – آزادگي – احترام به عقايد مردم – بي اعتنايي به مال دنيا و آسايش خاطر
3- اجتماعي
4- بيت نخست تكرارو تضاد (كم و بيش ) بيت دوم تشبيه بليغ (دفتر زمانه ) بيت سوم مجاز (جامعه ) بيت چهارم جناس ( ما و با ) و تلميح ( جمشيد جم ) به پادشاهي جمشيد و جام و اشاره دارد . لف و نشر . مراعات نظير
5- ازپادشاهان سلسله ي پيشدادي شاهنامه است. وي برخي از فنون وكارها وپيشه ها رابه جهانيان آموخت اما چون سال ها گذشت ، به تدريج ، خودبيني و ناسپاسي به يزدان ، بر او چيره شد . چندان كه سرانجام گفت: (( مراخواند بايد جهان آفرين )) به همين سبب كار و بختش سرنگون و واژگون گرديد و سرانجام به دست ضحاك اسير و كشته شد. كاربرد اين تركيب درست نيست . زيرا جم همان جمشيد است و اضافه كردن اين دو به هم هيچ معنايي ندارد.
خودآزمايي صفحه ي 71 :
1- صادق هدايت ، بزرگ علوي ، جمال ميرصادقي ، صادق چوبك
2- پرمهرومحبت ، شيطنت و بازيگوشي ، قهر و غضب ، فيس و افاده و مكتب و مدرسه
3- الف ) كاربرد زبان عاميانه ب) توصيف هاي ساده و صميمي و جزئي پ) نثر ساده و روان توام با طنز
4- در مكتب خانه هاي قديم اصل بر ترس از استاد و مكتب بود . چنانكه كودك از رفتن به آن ترس داشت ولي در مدارس جديد اصل بر تعليم و يادگيري و احترام به شخصيت دانش آموز است .
5- گويا اين ((فرمول )) مشهور را كه مثل سوره ي الحمد و ان يكاد تمام هم وطنان آن دوره هنوز از حفظ اند // از شما چه پنهان گويا معني كلمه ي نوشتن رانفهمیدم و تصور نمودم مقصودش این است که حلبی را پاکیزه نگهدارم و عصر نشانش بدهم !
خودآزمايي صفحه ي 75:
1- واقعي ، زيرا شاعر آن چه را كه مي بيند همان را با زبان شعر وصف مي كند .
2- خلاف هر شبه ، كبكم خروس مي خواند ، درون مغزم ، مو شكافتن
3- ادب غنايي (توصيفي ) براي اين كه شاعر جزئيات طبيعت را كه در برابر چشم او گسترده است وصف مي كند و احساس خويش را بيان مي دارد.
4- الف) شفق از نظر سرخي و زردي مثل پرچم سرخ جنگ و آشوب و پرده ي طلايي است . ب) نورماه كه از لابلاي برگ هاي بيد مي تابد و سايه روشني كه ايجاد مي كند . مثل قلبي پر از يأس و اميد است . پ)ابري كه نورماه بر آن مي تابد ، مثل پنبه ي آتش گرفته است . ت) پرتو مهتاب چو نوعروس روي زمين را سفيداب كرد .
5- انگار سفيدابي است بر چهره ي نو عروسي . 6- خوشي ها و غم هاي زندگي (عيش و محن ) 7- چو خورشيدن تابان زگنبد بگشت.
8- خوشي ها و غم هاي زندگي خود شاعر ، دل پرداغ داشتن ، خوش بيني شاعر ، در عين نااميدي اميدوار بودن .
9- سايه روشن عمر (عمر امر معنوي و درك كردني است و سايه روشن از امور مادي و ديدني ) گذشته هاي سپيد و سيه : گذشته ها از امور معنوي است و سپيد و سياه از ويژگي هاي مادي ، فكر نوراني ، روزگار تلخ و شيرين ، رنگ اميد . جهاني سپيدتر از فكرهاي عرفاني
خودآزمايي صفحه ي 80 :
1- (( روي اين درياي تند وتيره و سنگين كه مي دانيد )) كه با صفت اشاره ي" اين" عصر خود را به نمايش مي گذارد.
اي آدم ها كه بر ساحل بساط دل گشا داريد :// نان به سفره ، جامه تان بر تن ،// يك نفر در آب مي خواند شما را //يك نفر درآب دارد مي كند بيهوده ، جان قربان // اين افراد مردم مرفه جامعه اند كه غم فقيران و محرومان را نمي خورند.
2- دريا ، ساحل ، موج ، باد ، آب و غريق . 3- گود كبود عمق دريا ، منظور عمق اجتماع است .
4- الف) گرفتستیدد : به جاي گرفته ايد . ب) كهنه جهان : به جاي جهان كهنه (قديمي ) پ) دست يابيدن : به جاي دست يافتن
5- حق يا معشوق (عالم ملكوت) 6- يك نفر دايم دارد دست و پا مي زند
يك نفر جانش را بيهوده دارد قربان مي كند . يا يك نفر در آب بيهوده جانش را قربان مي كند .
موج بر ساحل خاموش مي كوبد مثل شخص بسيار مست و به زمين افتاده اي كه بسيار از خود بي خود شده پخش مي گردد. (چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش پخش مي گردد.)
7- نكته هاي حساس شعر را برجسته تر مي كند و توجه خواننده را بر مي انگيزد .
8- يك نفر در آب دارد مي سپارد جان //آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد. //يك نفر در آب دارد مي كند ، بيهوده ، جان قربان . //دست و پاي دايم مي زند .
خودآزمايي صفحه ي 88 :
1- با همان هيكل و همان قيافه يا نيمه ي همان سيب اما سوخته تر و پلاسيده تر مثل اين كه ريش سفيدش را دانه دانه توي صورتش .
2- الف) زبان نثر جلال متحرك و پويا است و نثر او بريده و كوتاه و با حذف فعل است : (نفهميدم لاغر بود يا چاق )
يعني نديدم اما هن هن مي كرد . لذت مي بردم كه يكي از اين آدم هاي بلغمي مزاج ((اين نيز بگذرد)) ي را به دوندگي وا داشته ام . طبقه ي اول و دوم و چهارم ، چهار تا پله يكي .
ب) جلال در لابلاي نثر خود سئوالاتي را براي خواننده مطرح مي كند و او را به تفكر وا مي دارد و ذهن را پويا مي كند : اما وقتي ديدم نمي تواند حرف بزند و به جاي هر جوابي همان خنده هاي يخ بسته را روي صورت دارد خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : (( آخر چرا؟ مگر نمي دانستي كه خيابان و راهنما و تمدن و آسفالت همه براي آن هايي است كه توي ماشين هاي ساخت مملكتشان دنيا را زير پا دارند؟ آخر چرا تصادف كردي؟
3- نگاه چپ هم بكنم ، هن هن كردن آدم هاي بلغمي مزاج ، خودم را به عنوان او دم چك گرفتم ، گل از گلم شكفت ، آقا مدير كوفتي ، روي ادا و اطوارش ، تره مدير مدرسه را خرد كند ...
4- بلي - به قرينه ي اين كه مي گويد : در ((اصل چهار )) استخدامش كنند.
5- الف) نواله ي تالار تشريح شما ب) انگ كارخانه هاي فيلم برداري را روي پيشاني اش مي بيني . پ) هرچه بود دربان چنان در بزرگي بود .
ت) طعمه اي براي ميز نشين هاي شهرباني و دادگستري و . . . ث) آب و برق را با خودش به محل بياورد.
6- اول رفتم سراغ پاسگاه جديد كلانتر // شماره ي دفتر انديكاتور پاسگاه // معلم كلاس چهار مدرسه ي من // نواله ي تالار تشريح شما // سرجوخه ي كشيك پاسگاه تازه تاسيس شده ي كلانتري
7- خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : خود را مقصر دانستم . مرده شورتون ببره . الهي بميريد
خودآزمايي صفحه ي 91:
1- بيت سوم : باديه پيما : كسي كه جام ((شراب)) مي نوشد . يا نوشنده ي شراب( باديه : جام) // طي كننده ي بيابان( باديه :بيابان )
بيت هفتم : شيرين : ايهام تناسب الف) لب شيرين ب) تناسب با فرهاد
2- شاعر دامن خود را به دامن مهتاب مانند كرده و قطرات اشك خود را به مجموعه ي ستاره ي پروين كه مثل قطره هاي اشك هستند تشبيه مضمر نموده است .
3- طالع بيني در آينه (طالع خود را در آينه و ماه ديدن )
4- توچنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان گرخود انصاف كني مستحق نفريني 5- معشوق
6- هر چند نظرها مي تواند گوناگون باشد ، اما به نظر اين بيت زيباتر به نظر مي رسد
كي بر اين كلبه ي طوفان زده سرخواهي زد اي پرستو كه پيام آور فرورديني
خودآزمايي صفحه ي 107
1- به معني خاص حماسه نيست اما در معناي عام حماسه است . زيرا گوينده از مرگ و شهادت فرزندش با آه و ناله حرف نمي زند ، بلكه در اين مورد استوار و با استقامت است و از قهرماني او سخن مي گويد و امروزه توسعاً شعري كه رنگ قهرماني داشته باشد حماسه است .
2- مجاز از شانه هاي مردم
3- نارنجك بستن - نماز خونين – به جنگ رفتن نوجوان 14 ساله - عطر آسماني شهادت . نارنجك قلب
4- تمام چهارده سالگي اش را در كفن پيچيدم - با همان شور شيرين گونه - كه كودكي اش را در قنداق مي پيچيدم - مظلوم كوچك من - در ستاره باران آن شب - چگونه پرپر زد؟ - اندوهم باد كه انگشتان كوچكش را پيش از آن كه سپيد ديده باشم كبود ديده بودم
5- به پاي شوق خويش رفته بود و اينك - با شانه هاي شهر - برايم بازش آورده بودند . حرف ((ش))
وسعت وسيع ، كدام سجاده گسترده شد؟ حرف ((س))// با گيوه هاي خيس ، زمستان سنگين شهر را به مدرسه مي رفت . حرف ((س))
خودآزمايي صفحه ي 111
1- آب مهريه ي حضرت زهرا (س) است . 2- عقل در شناخت او عاجز و ناتوان است .
3- درفكر گودالم - كه خون تورا مكيده است - هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم- در حضيض هم مي توان عزيز بود- از گودال بپرس
4- جرعه اي از فرهنگ شهادت 5- تو تنها تر از شجاعت / تو تنها معياد و ابزار سنجش شجاعت هستي
6- خونت / با خون بهايت حقيقت / دريك تراز ايستاد/ و خون تو ، امضاي ((راستي )) است .
خودآزمايي صفحه ي 116
1- سر امام حسين (ع) 2- در اينجا صبر بار منفي دارد و به معني تسليم شدن در مقابل ظلم است .
3- يعني ما با سكوت خود ، درحقيقت هم دست با جنايتكاران شديم و در شهادت ابوالفضل (ع) شريك بوديم .
4- كار و تلاش بيهوده كردن (ظلم و اسارت پذيرفتن )
5- آرامش ظلمت و باقي ماندن در تاريكي ناداني و ظلم بر بي دردان و نا آگاهان و كساني كه در برابر ظلم و ستم صبر و سكوت كردند (و چشم ها را بستند و فجايع را نديدند و به امام حسين (ع) كمك نكردند ) مبارك باد.
6- الف ) كاربرد رديف طولاني ب) به كار بردن واژه هايي كه مربوط به شعر گذشته است
پ) مطالب را به صورت مستقيم بيان نكرده است ت) تكرار واژه ها در شعر ث) به كاربردن قافيه هاي مياني در شعر
7- الف) من زخم دار تيغ قابيلم برادر ميراث خوار رنج هابيلم برادر
ب) من با محمد(ص) از يتيمي عهد كرد با عاشقي ميثاق خود در مهد كرد
پ) من تلخي صبرخدا درجام دارم صفراي رنج مجتبي در كام دارم
ت) برديگ صحرا با اباذر پويه كردم عماروش چون ابرودريا مويه كردم
8- الف ) استفاده از كلمات و تركيبات كهن مثل : اندر ، خاييدن ، نطع كردن ، زنجير خاييدن ، پويه ، مويه ب) ايجاز اختصار ( حذف به گزينه )
خودآزمايي صفحه 123:
1- عرفا با ساير طبقات فرهنگي، اسلامي از قبيل مفسرين ، محدثين ، فقها ، متكلمين ، فلاسفه ، ادبا، شعرا و... يك تفاوت مهم دارند و آن اين است كه علاوه بر اين كه يك طبقه ي فرهنگي هستند و علمي به نام عرفان به وجود آورده اند و دانشمندان بزرگي در ميان آن ها ظهور نموده و كتب مهمي تاليف كرده اند ، يك فرقه ي اجتماعي در جهان اسلام به وجود آوردند . با متخصصاني مخصوص به خود بر خلاف ساير طبقات فرهنگي از قبيل فقها و حكما و ... كه صرفاً طبقه اي فرهنگي هستند و يك فرقه ي مجزا از ديگران به شمار نمي روند.
اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگي ياد شوند ((عارف)) و هرگاه با عنوان اجتماعي ياد شوند غالباً ((متصوفه )) ناميده مي شوند.
2- قلة منيع انسانيت يعني ( توحيد )
3-عرفان عملي مانند اخلاق است . يعني يك علم عملي است . اين بخش از عرفان علم ((سيروسلوك)) نام دارد. در اين بخش از عرفان توضيح داده مي شود كه ((سالك )) براي اين كه به قله ي منيع ((انسانيت )) يعني ((توحيد)) برسد از كجا بايد آغازكند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي كند و در منازل بين راه چه احوالي براي او رخ مي دهد و البته همه ي اين منازل و مراحل بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته كه قبلاً اين راه را طي كرده و از رسم و راه منزل ها آگاه است صورت گيرد و اگر همت انسان كاملي بدرقه راه نباشد خطر گمراهي در پيش است.
4- ازنظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست ، كاردل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است.
5- هر علمي ، ناگزير براي خود يك سلسله اصطلاحات دارد. مفاهيم معمولي براي تفهيم مقاصد علمي كافي نيست . ناچار در هر علمي الفاظ خاص با معاني خاص قراردادي ميان اهل آن فن ، مصطلح مي شود كه عرفان نيز از اين اصل استثنا نيست.
جز اين دليل ، عرفا اصرار دارند كه افراد غير وارد در طريقت ، از مقاصد آن ها آگاه نگردند. زيرا معاني عرفاني براي غير عارف قابل درك نيست. اين است كه عرفا در مكتوم نگه داشتن مقاصد خود برخلاف صاحبان علوم و فنون ديگر. تعهد دارند . به همين دليل ، اصطلاحات عرفا ، علاوه بر جنبه ي اصطلاحي ، اندكي جنبه رمزي و نمادين دارد و بايد اين ((راز)) را به دست آورد.
6- البته همواره - خصوصاً در ميان شيعه - عرفايي بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني مي باشند و در حقيقت عرفاي واقعي و حقيقي اين طبقه اند ، نه گروه هايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعت ها ايجاد كرده اند.
خودآزمايي صفحه ي 127 :
1- عشق با اين جهان مادي تناسبي ندارد و اسير ماديات و تعينات نمي شود و تعيين پذير نيست.
2- چون سر ، جايگاه عقل است و عقل با عشق مغاير است و سخن چيني مي كند.
3- چون پردارند اما قدرت پرواز ندارند و نمي توانند به رشد و كمال برسند.
4- عاشق با نفع شخصي و آرزوهاي دنيايي و به هدف هاي مادي انديشيدن ميانه اي ندارد.
5- با استفاده از تمثيل ، مثلاً موجود بي عشق را به مرغ خانگي مانند كرده عاشق راستين را دردم مرگ شادمان نشان داده است.
6- در شعر مولانا غماز مثبت و به معني پاك و منعكس كننده جلوه ي خداست ولي در شعر سنايي منفي و به معني فاش كننده و سخن چين است و عارفانه نيست .
7- (( ماالحيوه الدنيا الالعب و لهو )) (سوره انعام آيه ي 32) انما الحيوه الدنيا لعب و لهو (سوره محمد (ص) آيه ي 36)
8- عاشقي را يك فسرده بديد كه همي مرد و خوش همي خنديد
خودآزمايي صفحه ي 130
1- يعني خود را در برابر خداوند فراموش كردن و ترك هواي نفساني كردن و در فكر منفعت شخصي خود نبودن ، تعلقات مادي را رها كردن.
2- عاشق در طريق عشق بازي بايد چنان باشد كه هر لحظه در راه معشوق جان ببازد (عاشق راستين بي ريا)
3- حيات از عشق مي شناس و ممات بي عشق مي ياب
4- حديث و عبارت گفت : او بنده ي خود را عاشق خود كند، آن گاه بر بنده عاشق باشد و بنده را گويد : تو عاشق و محب مايي و ما معشوق و حبيب توايم ( چه بخواهي و چه نخواهي )
5- عشق دوطرفه ي انسان به خدا و خدا به انسان كه بهترين نوع عشق است
خودآزمايي صفحه ي صفحه 133
1- طلب و شوق ، ترك تعلقات و تعينات مادي براي رسيدن به خدا و رياضت .
2- تشنه : عاشق (سالك ) ديوار : جسم يا ماديات آب : معشوق (خداوند ) يا معرفت الهي
3- رباب ، اسرافيل ، بانك رعد هنگام بهار و خطاب يار شيرين لذيذ
4- خطاب يار شيرين لذيد . صفاي بانگ
5- تاكه اين ديوار عالي كردن است مانع اين سرفرود آوردن است يا بيت زير:
سجده نتوان كرد بر آب حيات تا نيابم زين تن خاكي نجات
6- تا وقتي كه انسان در بند لذت هاي جسمي و تعلقات دنيايي است نمي تواند به خدا برسد.
7-خير - زيرا هر دو طلب و شوق را بيان مي كند و اين از اصول عرفان است كه اشتياق بنده هرچه بيشتر باشد ، اتصال به معشوق زودتر حاصل مي شود.
8- براي اين كه موجب ريزش باران مي شود و گل و گياه سبزه را مي روياند.
خودآزمايي صفحه 140
1- اين نوع ادبيات بر دو اصل واقع گرايي و خيال پردازي استوار است كه از آميختن اين دو صورت هايي دل پذير و زيبا به وجود مي آيد.
2- زبان ادبيات عاميانه ساده وروان است . چرا كه از زبان مردماني ساده و نقل مي شود و محتواي آن اغلب برداشت ها و تلقي هاي ساده و بي پيرايه ي اقوام ابتدايي و روستايي است از زنگي و مرگ ، لاهوت و ناسوت ، طبيعت ، آرزوها ، مدينه ي فاضله ي انساني و ...
3- ادبيات عامه يكي از ابزارهاي مطالعه در جوامع گذشته است و مي تواند تجربيات مفيد و ارزنده را با اشكال گوناگون به نسل بعد منتقل سازد و موجب استحكام رفتارهاي اجتماعي مي شود و اصول اخلاقي را تحكيم مي بخشد و بنيانگر تلاش انسان است در گريز از محدوديت ها ، ناكامي ها ، نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي و محروميت هاي گوناگون كه با آرامش خيال در قالب افسانه ها و قصه ها و ترانه ها بيان مي شود . نقش مهمي در دوام و پايداري فرهنگ قومي و استمرار آن در تاريخ دارد، علاوه بر اين گنجينه اي براي ادبيات مكتوب محسوب مي شود.
6- در زندگي روزمره در موقعيت ها و زمان هايي خاص استفاده مي شود چون تولد نوزاد . پرورش او . عروسي و عزاداري و . . .
خودآزمايي صفحه ي 153
1- هجو و هزل و طنز با هم تفاوت هايي دارند . هزل و تاحدي نيز هجو غالباً با ركاكت لفظ ، دشنام و عدم رعايت عفت كلام توام است و قصد شاعر در بيان آن ها ايجاد خنده و مسخره كردن است . اما در طنز هدف تنها خنداندن نيست ، بلكه نيشخند است . نيشخند طنز غالباً كنايه آميز و توأم با خشم و قهري است كه با نوعي شرم و خويشتن داري همراه است .
به عبارت ديگر هجو و هزل صريح است و طنز در پرده . هجو و هزل وقيح است و طنز متين .
2- مبناي طنز برشوخي و خنده است و هدف آن اصلاح و تزكيه است .
3- در دوره ي مشروطه به دليل شرايط اجتماعي سياسي حاكم بر اين دوره .
4- سوزني سمرقندي - انوري ابيوردي - عبيد زاكاني - فخرالدين علي صفي - طنزپردازان معاصر : نسيم شمال - دهخداو بهار - ايرج ميرزا و ميرزا عشقي
5- با پيدايش انقلاب مشروطيت ادبيات انتقادي و طنزآلود رونق و گسترش بيشتري مي نمايد. نوعي شعر انتقادي كه به شعر پرخاشگر مشهور است . نيز از اين دوره رايج مي شود كه شاعران در سروده هايي تند وپرخاش گونه از اوضاع سياسي و اجتماعي انتقاد مي كنند.
7- الف) ترسم كه صرفه اي نبرد روز بازخواست نان حلاج شيخ زآب حرام ما
ب) حافظ به خود نپوشيد اين خرقه ي مي آلود اي شيخ پاكدامن معذور دار ما را
خودآزمايي صفحه ي 156 :
1- در طنز ((گورپدر)) نويسنده سبكباري دنيايي را عامل نجات در آخرت مي داند. در طنز ((خرگيري)) شاعر از اوضاع نابسامان اجتماعي كه كارگزارانش حريص و بي تميز هستند انتقاد مي كند.
2- رنگ ريخت : رنگ پريده بي تمييز: ناآگاه ، بي تشخيص 4- قطعه ي مولوي (خرگيري)
5- خرگيري طنزانتقادي است . چون هدف آن اصلاح نابساماني ها است . خنده ي حاصل از آن خنده اي تلخ است . ظريف و بخيل طنز و لطيفه است . شاعر مهمل گو ، هجو است ، زيرا هدف اجتماعي ندارد . گورپدر هجو است و خانه ي ما، طنز است زيرا به فقر كه مسئله اي اجتماعي است اشاره كرده است . 6- خرگيري
خودآزمايي صفحه ي 161 :
1- استفاده از زبان و اصطلاحات و تركيبات و ضرب المثل هاي عاميانه ، استفاده از طنزهاي انتقادي، نثر ساده و روان .
2- ((موي دماغ شدن )) : مزاحم شدن //((آب برداشتن چيزي )) : در فرهنگ دهخدا : ظاهر عبارت معني و مقصودي بدتر و ضعيف تر دارد . يا خرج و هزينه برداشتن // ((دست كسي درحنا گذاشتن )) : مشكل و دردسر ايجاد كردن يا گرفتار كردن ، سركار گذاشتن // ((آن روي كار بالاست )) : زشتي كار نمايان است ، گند كار درآمد.
3- الف ) يك پيراهن از توبيش تر پاره كرده ام : با تجربه تر هستم
ب) ديوار موش دارد و موش هم گوش دارد: مواظب سخن گفتن خود باشيد . حرف ها زود پخش مي شوند.
پ) من ريشم را توي آسياب سفيد نكرده ام : اين تجربه را به آساني به دست نياورده ام .
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
پ )
در آستان غروب
دَ
را سـ تا
نِ غُـ روب
U ــ U ــ U U ــ
مفاعلن فعلن
بر آبگون به خاگستري گرانيده
![]()
![]()
بَـ
را ب گو
نِ بِـ خا
كِسـ ت ري
گِ را نيـ
دِ
U ــ U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
هزار زورق شوم و سياه مي گذرد
![]()
![]()
هِـ
زا ر زُر
رَ قِ شو
مُ سِـ يا
ه مي گُـ
ذَ رَد
U ــ U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ U U ــ
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
نه آفتاب ، نه ماه
نَـ
آ فـ تا
ب نَـ ماه
U ــ U ــ U U ــ
مفاعلن فعلن
بر آبدان سپيد
بَـ
را ب دا
نِ سَـ پيد
U ــ U ــ U U ــ
مفاعلن فعلن
هزار زورقِ آوازه خوان شوم و سياه
![]()
![]()
هِـ
زا ر زو
رَ قِ آ
وا ز خا
نِ شو مُ
سِـ ياه
U ــ U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ U U ــ
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
ساعتي كه طرفه تيك و تاك او
![]()
سا
عَـ تي كِ
طُر فِـ تيـ
كُ تا كِ
او
ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلات فاعلن
ضرب نبض شهر بود
ضَر
بِ نَبـ ضِ
شهـ ر بود
ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلن
دنگ دنگ زنگ او بلند
![]()
دِنـ
گ دِنـ گ
زنـ گِ او
بُـ لَند
ــ U ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلات فع
با زويش دراز
با
زو يَش دِ
راز
ــ U ــ U ــ
فاعلات فع
تا فرودتر فرود
تا
فُـ رو د
تَر فُـ رود
ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلن
تا فراز تر فراز
تا
فَـ را ز
تر فَـ راز
ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلن
( م . اميد )
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
دست او بر در ، مي گويد با خود
![]()
دَسـ
تِ او بَر
دَر مي گو
يَد با خُد
ــ U ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ
فاعلاتن مفعولن مفعولن
غم اين خفته ي چند
غَـ
مِ اين خُفـ
تِ يِ چند
U U ــ ــ U U ــ
فعلاتن فعلن
خواب در چشم ترم مي شكند .
![]()
خا
ب در چَشـ
م تَ رَم
مي شِـ كَـ
نَد
ــ U ــ ــ U U ــ ــ U U ــ
فاعلاتن فعلاتن فعلن
( نيما يوشيج )
ب )
با تمام زودها و ديرها ملول و قهر بود
![]()
![]()
با
تَـ ما مِ
زو د ها
وُ ديـ ر
ها مَـ لو
لُ قَهـ ر
بود
ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات فع
ساعت بزرگ ؟ ؟ ؟ ؟
سا عت بُـ زُرگ ظاهراً بايد شعر به صورت زير باشد
ساعت بزرگِ شهر
سا
عَـ تِ بُـ
زُر گِ شهر
ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلن
ساعت يگانه اي كه راست گويِ دهر بود
![]()
![]()
سا
عَـ تِ يِـ
گا نِـ اي
كِ را ست
گو يِ دهـ
ر بود
ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ U ــ
فاعلات فاعلات فاعلات فاعلن
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
![]()
![]()
كان
سَبـ زِ زِ
خا ك لا
لِ رو يي
رُس تست
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ ــ ــ
مستفعل فاعلات مفعولن فع
4 –
الف ) مي تراود مهتاب
مي
تَ را ود
مَهـ تاب
ــ U ــ ــ ــ ــ
فاعلاتن فع لن
مي درخشد شبتاب
مي
دِ رَخـ شَد
شَبـ تاب
ــ U ــ ــ ــ ــ
فاعلاتن فع لن
مانده پاي آبله از راه دراز
![]()
مان
دِ پا يا
بـ لِـ از
را هِ دِ
راز
ــ U ــ ــ U U ــ ــ U U ــ
فاعلاتن فعلاتن فعلن
بر دم دهكده مردي تنها
![]()
بَر
دَ م دِهـ
كَـ دِ مَر
دي تَنـ ها
ــ U U ــ U U ــ ــ ــ ــ
فاعلاتن فعلاتن فع لن
كوله بارش بر دوش
كو
لِـ با رَش
بَر دوش
ــ U ــ ــ ــ ــ
فاعلاتن فع لن
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
![]()
![]()
بَس گو
هَـ رِ قيـ
مَـ تي كِ
در سيـ نِ
يِ تُست
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ U U ــ
مستفعل فاعلات مستفعل فع
مرغي ديـدم نشستـه بر باره ي توس در پيش گـرفتـه كلّـه ي كي كاووس
با كلّه همي گفت كه افسوس افسوس كو بانگ جرس ها و كجا ناله ي كوس
![]()
![]()
مُر
غي ديـ دم
نِـ شَسـ تِ
بَر با
رِ يِ توس
ــ ــ ــ ــ U ــ U ــ ــ U U ــ
مفعولن فاعلات مستفعل فع
دَر
پيـ ش گِـ
رِفـ تِ كلـ
لـ يِ كي
كا ووس
ــ ــ U U ــ U ــ U U ــ ــ ــ
مستفعل فاعلات مفعولن فع
![]()
![]()
با
كلـ لِـ هـ
مي گُفـ ت
كِ افـ سو
سَف سوس
ــ ــ U U ــ ــ U U ــ ــ ــ ــ
مستفعل مستفعل مفعولن فع
![]()
![]()
![]()
كو
بان گ جَـ
رس ها و
كُـ جا نا
لِـ يِ كوس
ــ ــ U U ــ ــ U U ــ ــ U U ــ
مستفعل مستفعل مستفعل فع
هر سبزه كه بر كنار جويي رُسته است گـويي ز لب فرشتـه خويي رستـه است
پا بـر سـر سبــزه تا به خـواري ننهي كان سبزه ز خاك لاله رويي رسته است « خيام »
![]()
![]()
هر
سَبـ زِ كِـ
بر كـ نا
ر جو يي
رُسـ تَست
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ ــ ــ
مستفعل فاعلات مفعولن فع
![]()
![]()
گو
يي ز لَـ
بِ فـ رِشـ
تِ خو يي
رُسـ تَست
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ ــ ــ
مستفعل فاعلات مفعولن فع
![]()
![]()
پا
بَر سَـ رِ
سَبـ زِ تا
بِ خا ري
نَـ نِـ هي
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ U U ــ
مستفعل فاعلات مستفعل فع
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
هر چند نمي سوزد بر من دل سنگينت گويي دل من سنگي ست در چاه زنخدانت « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر
چنـ د نِـ
مي سو زد
بَر مَن دِ
لِ سَنـ گيـ
نت
ــ ــ U U ــ ــ ــ ــ ــ U U ــ ــ ــ
گو يي دِ لِ مَن سَنـ گيست در چا هِ ز نخـ دا نت
ــ ــ U U ــ ــ ــ ــ ــ U U ــ ــ ــ
مفعول مفاعلين مفعول مفاعلين
بحر : مضارع مثمن اخرب يا مستفعل مفعولن ـ مستفعل مفعولن
وزن دوري دارد ، در نيم مصراع مكث بالقوهُ و بالفعل وجود دارد ـ هجاي پاياني نيم مصرع كشيده است ولي مثل پايان مصراع فقط بلند محسوب مي شود ـ تعداد هجاهاي تمام مصراع 14 تاست ـ وزن متناوب دارد .
چون است حال بستان اي باد نو بهاري كز بلبلان برآمد فرياد بي قراري « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چُو
نسـ ت حا
لِ بُسـ تان
اي با دِ
نو بَـ ها
ري
ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ ــ U ــ U ــ ــ
كز
بُلـ بُـ لان
بَـ را مَد فَر
يا دِ بي
قَـ را ري
ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ ــ U ــ U ــ ــ
مفعول علاتن مفعول فاعلاتن
يا مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن
بحر : مضارع مثمن اخرب
وزن دوري دارد چون در نيم مصـراع مكث دارد ـ هجاي كل مصراع زوج است ـ وزن متناوب دارد ـ هجاي پاياني نيم مصراع همانند پايان مصراع هميشه بلند محسوب مي شود .
3 –
اي چرخ فلك خرابي از كينه ي توست بيـداد گري پيشـه ي ديرينه ي توست
وي خـاك اگر سينـه ي تـو بشكافنـد بس گوهر قيمتي كه در سينه ي توست
![]()
![]()
اي
چَر خِ فَـ
لك خَـ را
بي يز كيـ
نِـ يِ تُست
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ U U ــ
مستفعل فاعلات مستفعل فع
![]()
![]()
بيـ
دا د گ
ري پيـ شِـ
ي ديـ ريـ
نِـ يِ تُست
ــ ــ U U ــ ــ U U ــ ــ U U ــ
مستفعل مستفعل مستفعل فع
![]()
![]()
وي
خا ك اَ
گر سيـ نِـ
ي تُ بِشـ كا
فَند
ــ ــ U U ــ ــ U U U ــ ــ ــ
مستفعل مستفعل مفعولن فع
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
2 –
روي تو چون نوبهار جلوه گري مي كند زلف تو چون روزگار پرده دري مي كند « خاقاني »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رو
يِ تُ چُن
نو بَـ هار
جلـ وِ گَـ
ري مي كُـ
نَد
ــ U U ــ ــ U ــ ــ U U ــ ــ U ــ
زُلـ فِ تُ چُن رو زِ گار پَر دِ دَ ري مي كُ نَد
ــ U U ــ ــ U ــ ــ U U ــ ــ U ــ
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
بحر : منسرح مثمن مطوي مكشوف
وزن دوري است . مصراع دوم تكرار مصراع اوّل است . بين دو مصراع مكث وجود دارد . هر نيم مصراع هفت هجا دارد در نتيجه تعداد هجاهاي تمام مصراع زوج است ( چهارده تا ) و اركان متناوب دارد . هجاي پايان نيم مصراع است و با وجود كشيده بودن ، بلند محسوب مي شود .
شعر من زان سوزناك آمد كه غم خاطر گوهر فشانم سوخته است « خاقاني »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شِعـ
رِ مَن زان
سو ز نا
كا مَد كِ
غم
ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
خا طِ رِ گو هر فـ شا نم سو خـ تَست
ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر : رمل مسدس مخدوف ( وزن دوري ندارد )
از تو وفا نخيزد داني كه نيك دانم وز من جفا نيايد دانم كه نيك داني « خاقاني »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اَز
تُ وَ فا
نَـ خيـ زد
دا ني كِ
نيـ ك دا
نَم
ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ ــ U ــ U ــ ــ
وز مَن جَـ فا نَـ يا يد دا نم كِ نيـ ك دا ني
ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ ــ U ــ U ــ ــ
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر : مضارع مثمن اخرب
يا مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن
وزن دوري دارد بين نيم مصراع ها ، مي توان مكث كرد . اركان متناوب دارد تعداد هجاي هر مصراع زوج و نيم مصراع فرد است . هجاي پاياني نيم مصراع ها در حكم هجاي پاياني مصراع و هميشه بلند محسوب مي شود .
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
بسي بگفت خداوند عقل و نشنيدم كه دل به غمزه ي خوبان مده كه سنگ و سبوست « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بَـ
سي بـ
گُفـ ت خُـ
دا وَنـ د
عَقـ لُ نَـشـ
نيـ دم
U ــ U ــ U U ــ
ــ U ــ
U ــ
ــ ــ
كِـ دل بِـ غم ز يِ خو بان مَـ دِ كِـ سَنـ گُ سَـ بوست
U ــ U ــ U U ــ ــ U U U ــ U U ــ
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فَعَلن
بحر : مجنث مثمن مخبون مخدوف / در هجاي دهم مصـراع دوم ، طبق اختيـارات زباني مصوّت كوتاه به بلند تبـديل مي شود ( هجاي پايان كلمه )
ركن پاياني مصراع دوم طبق اختيارات وزني به جاي فَعَلن از « فع لن » استفاده مي شود .
اي خوب تر از ليلي بيم است كه چون مجنون عشق تو بگرداند در كوه و بيابانم « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي
خو ب تَ
رَز ليـ لي
بيـ مَست كِ
چُن مَجـ نون
ــ ــ U U ــ ــ ــ ــ ــ U ــ ــ ــ
عِشـ قِ تُ بِـ گَر دا نَد در كو هُ بِـ يا با نم
ــ ــ U U ــ ــ ــ ــ ــ U U ــ ــ ــ
مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن
هجاي دوم مصراع دوم ، طبق اختيارات زباني مصوّت كوتاه به مصوّت بلند تبديل مي شود ( كسره ي اضافي )
بحر : هزج مثمن اخرب
آه سعدي اثر كند در كوه نكند در تو سنگدل اثري « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آ
ه سَعـ دي
اَ ثَر كُـ
نَد دَر كوه
ــ
U ــ
ــ U ــ
U ــ
ــ ــ
نَـ كُـ نَد دَر تُـ سَنـ گ دل اَ ثَـ ري
U U ــ ــ U ــ U ــ U U ــ
فعلاتن مفاعلن فَعلِن
بحر : خفيف مسدّس مخبون مخدوف
در ركن اوّل مصراع اوّل طبق اختيارات وزني فعلاتن به فاعلاتن تبديل مي شود .
در ركن پاياني مصراع دوّم طبق اختيارات وزني فعلن به فع لن تبديل مي شود .
خود آزمايي صص 72 – 71
1 ـ تكليف دانش آموزي
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
به فريادم ز تو هر روز ، فرياد ازين فرياد روز افزونم اي دوست « نظامي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بـ
فر يا دَم
زِ تُ هر
رو ز فر
ياد
U ــ ــ ــ U U ــ ــ U ــ ــ
اَ زين فر يا د رو زَف زو نَ مي دوست
U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ
مفاعلين مفاعلين فعولن
در هجاي ششم مصراع اول ، طبق اختيارات زباني ، مصوّت كوتاه به بلند تبديل مي شود ( هجاي پايان كلمه )
بحر : هزج مسدس محذوف هجاي آخر بيت كشيده است كه طبق اختيارات وزني ، بلند محسوب مي شود .
سپردم به تو دل ندانسته بودم كه تو بي وفا در جفا تا كجايي « فرّخي سيستاني »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سـ
پُر دَم بِـ
تُ دِل نَـ
دا نِسـ تِ
بو دم
U ــ ــ U U ــ U ــ ــ U ــ ــ
كِ تُ بي و فا در جَـ فا تا كُـ جا يي
U U ــ U ــ ــ U ــ ــ U ــ ــ
بحر : متقـارب مثمن سـالم در هجاي پنجم مصراع اول و هجاي دوم ، طبق اختيارات زباني مصوّت كوتاه به بلند تبديل مي شود ( هجا پايان كلمه )
ز فراق چون ننالم من دل شكسته چون ني كه بسوخت بندبندم ز حرارت جدايي « عراقي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ز
فِـ را ق
چُن نـ نا
لم مَـ نِ
دل شـ كَسـ
تِ چُن ني
U U ــ U ــ U ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ
كِـ بِـ سو خت بَنـ د بَنـ دم زِ حَـ را رَ تِ جُـ دا يي
U U ــ U ــ U ــ ــ U U ــ U U U ــ ــ
فعلاتُ فا علاتن فعلاتُ فاعلاتن
بحر : رمل مثمن مشكـول در هجاي سيـزدهم مصراع دوم ، طبق اختيـارات زباني ، مصـوّت كوتاه به بلند تبديل مي شود ( كسره ي اضافه )
ديشب گله ي زلفش با باد همي كردم گفتا غلطي بگذر زين فكرت سودايي « حافظ »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ديـ
شب گِـ لِـ
ي زُلـ فَش
با با د
هَـ مي كر
دَم
ــ ــ U U ــ ــ ــ ــ ــ U U ــ ــ ــ
گفـ
تا غَـ لَـ
طي بُگـ زَر
زين فكـ رَ
تِ سو دا
يي
ــ ــ U U ــ ــ ــ ــ ــ U U ــ ــ ــ
مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن
بحر : هزج مثمن اخرب
در هجاي پنجم مصراع اوّل ، طبق اختيارات زباني مصوّت كوتاه به بلند تبديل مي شود ( كسره ي اضافه )
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
بحر : رجز مثمن سالم
حذف همزه در هجاي دوازدهم مصراع اوّل و هجاي ششم مصراع دوّم طبق اختيارات زباني صورت گرفته است .
نسيم صبح را گفتم كه با او جانبي داري كز آن جانب كه او باشد صبا عنبر فشان آيد « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نَـ
سيـ م صُبـ
ح را گُفـ
تَم كِ با
او جا نِـ
بيـ دا ري
U ــ U ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ
كَـ زان جا نب كِ او با شَد صَـ با عَنـ بَر فِـ شا نا يَد
U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ
مفاعلين مفاعلين مفاعلين مفاعلين
بحر : هزج مثمن سالم
در هجاي دوّم و پانزدهم مصراع دوّم همزه طبق اختيارات زباني حذف شده است .
اي مسلمانان فغان زان نرگس جادو فريب كاو به يك ره برد از من صبر و آرام و شكيب « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي
مُـ سَلـ ما نان
فـ ـغان زان
نَر گِـ سِ
جا دو فَـ
ريب
ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
كو بِـ يك ره بُر د از مَن صَبـ رُ آ را مُ شـ كيب
ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر : رمل مثمن مخدوف
هجاي پاياني هر دو مصراع كشيده است كه طبق اختيارات وزني فقط بلند محسوب مي شود .
در هجاي سيزدهم ، طبق اختيارات زباني مصوّت كوتاه به بلند تبديل مي شود ( واو عطف )
3 –
اگر مرد عشقي كمِ خويش گير وگرنه ره عافيت پيش گير « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اَ
گر مَر دِ
عِشـ قي كَـ
م خيـ ش
گير
U ــ ــ U ــ ــ U U ــ U ــ
وَ گر نَـ رَ هِـ عا فِـ يت پيـ ش گير
U ــ ــ U ــ ــ U ــ ــ U ــ
فعولن فعولن فعولن فعل
بحر : متقـارب مثمن مخدوف در هجاي سوم مصراع دوم طبق اختيارات زباني مصوّت كوتاه به بلند تبديل مي شود هجاي پايان كلمه در هجاي هشتم مصـراع اول و هجـاي پنجم مصراع دوم طبق اختيارات زباني مصـوّت كوتاه به بلند تبـديل مي شود ( كسره ي اضافه )
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
اي كه دستت مي رسد كاري بكن پيش از آن كه كز تو نيايد هيچ كار « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي
كِ دَسـ تَت
مي رِ سَد
كا ري بِـ
كن
ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
پيـ
شَـ زان كز
تُـ نَـ يا
يَد هيـ چ
كار
ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
فاعلاتن فا علاتن فاعلن
در هجاي پنجم مصراع دوّم ، مصوّت كوتاه ، بلند تلفّظ مي شود هجاي پايان كلمه كه طبق اختيارات زباني است ، هجاي پاياني مصراع دوّم كشيده است كه طبق اختيارات وزني ، بلند محسوب مي شود .
9 – تكليف دانش آموزي
10 – ظاهراً منظور كتاب تمرين 7 ص 51 -50 است كه اين تمرين ها تقطيع هجايي واركان شده است .
خود آزمايي صص 62 – 61
1 – وزن هايي كه از نظر نظم ميان هجاهاي كوتاه و بلند يكسان باشند و وزن هاي ديگر مثل مسدس و مربع سالم يا محذوف از آن به دست بيايد .
2 –
بضاعت نياوردم الّا اميد خدايا ز عفوم مكن نااميد « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بـ
ضا عَت نَـ
يا وَر دَ
مِلـ لا اُ
ميد
U ــ ــ U ــ ــ U ــ ــ U ــ
خُـ را يا ز عَفـ وَم مَـ كُن نا اُ ميد
U ــ ــ U ــ ــ U ــ ــ U ــ
فعولن فعولن فعولن فعل
بحر : متقارب مثمن محذوف
هجاي پاياني هر دو مصراع كشيده است كه طبق اختيار وزني بلند محسوب مي شود .
در هجاي هشتم مصراع اول طبق اختيار زباني همزه حذف شده است .
باران اشكم مي دود وز ابرم آتش مي جهد با پختگان گوي اين سخن سوزش نباشد خام را « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با
را نِ اَشـ
كَم مي دَ
وَد وَز اَبـ
رَ ما
تَش مي جَـ
هَد
ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
با پُخـ تِـ گان گو يين سـُ خن سو زِش نَـ با شَد خا م را
ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
در هجاي اوّل و هفتم مصراع اوّل ، طبق اختيارات زباني مصوّت كوتاه ، بلند تلفّظ مي شود . كه در هجاي اوّل ، هجاي پايان كلمه و در هجاي هفتم كسره اضافه است .
هجاي پاياني مصراع دوم كشيده است كه طبق اختيارات وزني بلند محسوب مي شود .
نَماند تيري در تركش قضا كه فلك سوي دلم به سر انگشتِ امتحان نگشود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نـَ
ما ند تيـ
ري در تر
كَ ش قَـ
ضا كِ فَـ
لَك
U ــ U ــ ــ
ــ ــ U U U ــ U U ــ
سو
ي دِ لم
بِـ سَـ رَنـ
گُشـ تِ امـ
ت حان نَـ
گُـ شود
ــ U U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ U U ــ
مفاعلن ( مفتعلن ) فعلاتن مفاعلن فعلن
در ركن دوم مصراع اوّل به جاي فعلاتن ، مفعولن ( - - - ) به كار رفته است كه اختيار وزني است .
در ركن اوّل اختيار شاعري قلب « - U U - » ( مفتعلن ) در برابر « U - U - » ( مفاعلن ) اختيار وزني
در مصراع اول ركن سوم هجاي دوم ( شِ ) تغيير كميّت مصوّت ها اختيار زباني
هجاي آخر مصراع دوّم كشيده است كه طبق اختيارات وزني بلند محسوب مي شود .
همه در خُورد راي و قيمت خويش از تو خواهند و من تو را خواهم « سعدي »
فعلاتن مفاعلن فعلن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هَـ
مِ دَر خٌر
دِ را يُ
قيـ مَـ تِ
خيش
U U ــ ــ U ــ U ــ U U ــ
از تُ خا هَنـ دُ مَن تُ را خا هم
ــ U ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ
فا علاتن مفاعلن فع لن
ركن آغازين مصراع دوّم طبق اختيارات وزني به جاي « فعلاتن » از « فاعلاتن » استفاده شده است .
ركن پاياني مصراع دوّم به جاي « فَعَلن » طبق اختيارات وزني از « فع لن » استفاده شده است .
بس بگرديد و بگردد روزگار دل به دنيا در نبندد هوشيار « سعدي »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بَس
بِـ گر ديـ
دُ بِـ گَر
دَد رو زِ
گار
ــ U ــ ــ U U ــ ــ ــ U ــ
دِل بِـ دُنـ يا دَر نَـ بَنـ دَد هو شـ يار
ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
در هجاي پنجم مصراع اوّل مصوّت كوتاه ، بلند تلفظ مي شود . واو عطفُ از اختيارات زباني است و هجاي آخر بيت كشيده است كه طبق اختيارات وزني ، بلند محسوب مي شود .
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
7 –
الف ) بلند به حساب آوردن هجاي پاياني مصراع ها و بيت ها .
ب ) تبديل « U U - - » ( فعلاتن ) به « - U - - » ( فاعلاتن ) در اول مصراع
پ ) جا به جايي دو هجاي كوتاه و بلند ، يا بلند و كوتاه در كنار هم .
8 – آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرّخ و فرخنده باد « منوچهري »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آ
مَـ د نو
رو ز هَـ
مَز با م
داد
ــ U U ــ ــ U U ــ ــ U ــ
آ مَ دَ نَش فَر رُ خُ فَر خُنـ دِ باد
ــ U U ــ ــ U U ــ ــ U ــ
مفتعلن مفتعلن فاعلن
حذف همزه در هجاي هفتم مصراع اوّل ـ اختيار زباني
هجاهاي پاياني هر دو مصراع كشيده است كه فقط بلند محسوب مي شود و طبق اختيارات وزني است .
اي ديو سپيد پاي در بند اي گنبد گيتي اي دماوند « بهار »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي
ديـ دِ سـ
پيـ دِ پا
ي در بَند
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ
اي گُنـ بـ دِ گيـ تي اي د ما وَند
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ
مفعول مفاعلن فعولن
يا مستفعل فاعلاتُ فع لن
هجاي پاياني مصراع اوّل و دوّم كشيده است كه طبق اختيارات وزني بلند محسوب مي شود .
در هجاي ششم مصراع دوّم مصوّت بلند پايان كلمه كه مصوّت ديگري پس از آن آمده ، كوتاه تلفّظ شده است و اختيار زباني است . ضمناً اين هجا را مي توان به صورتي كه تقطيع شده است نيز به حساب آورد .
تو قلب فسرده ي زميني از درد و رم نموده يك چند « بهار »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تُ
قلـ بِ فِـ
سُر دِ يِ
زَ ميـ ني
U ــ U U ــ U U U ــ ــ
از در د وَ رَم نِـ مو دِ يك چند
ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ
مستفعل فاعلاتُ فع لن يا مفعول مفاعلن فعولن
موضوعات مرتبط: ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ( علوم انسانی )
